ماه شب چهارده مرا همواره به یاد یکی از شبهای پاییزیِ سال 1357 (سال
پیروزی انقلاب اسلامی) می اندازد. شبی که شایعهء افتادنِ عکس آیت الله خمینی در
ماه، زودباوران را بخود مشغول داشت و همه را به جستجو و رصدِ ماه برانگیخت.
اگرچه در
دهه های اخیرکمتر صحبتی از این واقعه به میان می آید، اما به جرات می توان گفت که این
شایعه و زودباوریِ بسیاری از مردمِ آن دوره، تصویری بسیار زنده و واقعی از انقلاب
اسلامی و حکومت اسلامیِ پس ازآن، در برابر دیدگانِ آگاه، با تجربه و شجاعِ آن زمان
که متاسفانه بسیار نایاب بودند به نمایش میگذاشت. تصویری که پس از چند دهه، همچنان
تازگی و نو بودن خود را حفظ کرده است و هر از چند گاهی پرده نوینی از این واقعه را
به نمایش میگذارد و خود را تکرار میکند: توالی و تکراری که انعکاس دهندهء زودباوریِ
مردم ما است.
البته بنظر می رسد که تمایل به زود باوری وگریز از پرسشگری وکنجکاوی ریشه ای بسیار عمیق در انسان دارد. زود باورکردن
و به آسانی ایمان آوردن، چیزی است که ظاهراُ ذهن ما، در اثر گذر زمان، درآن تبحر
پیدا کرده است؛ و می تواند ما را با
تصاویر خیالی و من درآوردی بازیچه خود قراردهد. بگونه ای که اگر آگاهانه در برابر این تمایل
مقاومت نشود ترجیحِ ما، در وحله اول، بر
این قرار میگیرد که مسائل و وقایع را بدون
کنجکاوی و نقادی بپذیریم. ناگفته نماند که این زود باوری را میتوان در همه جا و در
همه فرهنگها و ملتها مشاهده کرد. از جستجوی تصویر مادر ترزا روی بیسکویت گرفته، تا
اعتقاد به شفا یافتن افلیجان و نابینایان توسط برنادت مقدس در شهر لوردِس فرانسه و
یا فالگیری و جستجوی تصاویر معنی دار در فنجان قهوه و ........ همه و همه نشان از
این واقعیت دارند.
درد آور است اما باید گفت که: استخاره دولتمردان جمهوری اسلامی در
موقع تصمیم گیریهای مهم، تصورات مالیخولیایی رئیس این دولت که گویی در زیر هاله ای
از نور اهورایی قرار دارد، گفته یکی از
مراجع تقلید که ما می توانیم تنگه هرمز را به آسانی ببندیم و تشبیه این عمل به آب
خوردن توسط یکی از مقامات دیگر، و یا علی گفتن رهبر جمهوری اسلامی هنگام به دنیا
آمدن، و این تصور که همهء این بحرانها زیر سرِانگلیس و دشمنان اسلام است، و حتی
وعده و وعیدهای سازمانها و نیروهای مخالف، بویژه در دهه اول پس از حاکمیت جمهوری
اسلامی، که بزودی به ایران بازخواهیم گشت، همه و همه نشانه هایی از زود باوری و
ساده اندیشی ما دارند و به عبارتی پردههای جدیدی از عکسِ آقا را در ماه به نمایش
میگذارند.
بقول ولتر هیچگاه تا این اندازه طبعِ انسان سقوط نکرده و نمی کند مگر موقعی که جهل، ساده اندیشی و خرافات و
ایمانهای واهی به سلاح قدرت مجهز شده باشند.
اگرچه وظیفه اصلی روشنفکران ما
همانا پاسداری از سنتِ انتقاد و تعلیمِ مردمان به پرسشگری بوده است، اما متاسفانه شاهدیم که کمتر روشنفکرانی به این
وظیفه پرداخته اند و بجای پیگیریِ وظیفهء حیاتیِ آموزش و مسلح کردنِ ملت خود به
سنتِ اندیشه ورزی، جستجوگری و نقادی، همواره سعی داشته اند که بقول معروف لقمهء جویده
و آماده تحویل مردم دهند.
اما این وظیفه در درجه اول بر عهده خود ماست که نسلِ آینده و فرزندان
خود را تشویق به جستجوگری، نقادی و برخورد علمی و اثباتی (تا چیزی را واقعا نبینیم
و حس نکنم باور نخواهم کرد) به همه مسائل و مشکلات بکنیم. آموزش دهیم که والدینشان
همه چیز را نمیدانند و بهتر است با هم بجستجوی آن بپردازند. آموزش دهیم که تنها و
تنها برخورد علمی، دقیق و نا باورانه اما جستجو گر می تواند ما را به سرمنزل مقصود
برساند.
از ما که گذشت، اما امیدوارم که نسل آینده و فرزندانشان بار دیگر مانند والدینشان در چمبره حاکمیت جهل و
خرافه و ایمان کور قرار نگیرند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر