داستان انتخابات مجلس شبیه یکی از
داستانهای عزیز نسین بنام امپراطوری بزرگ گوسفندان است. دراین داستان گرگهای گرسنه با حیله و فریب و تطمیع، گوسفندان
را تشویق میکنند که برای محافظت خود و فرزندانشان
دربرابر حیوانات درنده و دشمنانی خارجی مانند شیر و پلنگ، یک حکومت بزرگ
گوسفندی تشکیل دهند. برای این منظور گرگها از آنها می خواهند که در یک میدان بزرگ
تجمع کنند تا باهم به بحث و مشورت
بپردازند. برای تشویق به شرکت هر چه گسترده تر گوسفندان در این تجمع بزرگ چه وعدهایی
که داده نمیشود: از حق استیضاح و انتقاد از
گرگهایی که تا کنون همین گوسفندان جان و مالشان از دست آنها در امان نبوده است
گرفته تا کمکهای نقدی و علفی.
گوسفندان بیچاره و نادان و یا طماع، مثل
هردفعه، گول این حیله گرگها را می خوردند و در میدان مرکزی جمع میشوند. نتیجه
معلوم است، گرگها شکمی از عزا در میآورند و آنقدر میخورند که میدان خالی از
گوسفندان میشود. اما گوسفندانی که شانس آورده بودند ویا بدلیل زرنگی توانسته بودند
جان سالم از مهلکه بدر ببرند و همچنین نسلهای بعدیشان، متاسفانه بدلیل نداشتن
حافظه تاریخی، بازهم گول گرگها را میخورند و داستان از نو تکرار میشود.
البته داستان گوسفند چرانی و حکومت گوسفندی
سابقه بسیار طولانی در تاریخ ما دارد. در تاریخ آمده است که در دشتهای و تپه
ماهورهای بین دو منطقه بین النهرین(عراق کنونی) و سرزمین مصر اقوامی زندگی میکردند
که امرا معاششان از راه شبانی و گوسفند چرانی میگذشته است. این مردمان ازدو طرف در
محاصره دو تمدن بزرگ مصر باستان در اطراف
رود نیل و سومریان و بابلیان در ناحیه بین النهرین قرار گرفته بودند. دو تمدنی که
از نظر سطح فرهنگ و ثروت با این مردمان بدوی و گوسفند چران قابل مقایسه نبودند.
این شبانان اما یک چیزی را خلق کرده بودند
که این اقوام متمدن فاقد آن بودند. و آن خدای واحدی بود که میبایست آنان و
سرزمینشان را در برابر این دو تمدن و خدایان بیشمارشان محافظت کند. جالب است که
بدانیم که از همین سرزمین است که اکثر قریب به اتفاق پیامبران که اتفاقا اکثرا شبان
و گوسفند چران بوده اند بر میخیزند و با کمک خدای واحد خود و معجزاتش به مقابله با
این دو تمدن بزرگ میکوشند. ابراهیم، اولین پیامبر این مردمان، برای مفابله با
کاخهای با عظمت و ثروت بیکران این دو تمدن ماموریت میابد که بجای این سرمایه
اندوزیهای زمینی خانه ای ساده برای خدای خود که در آسمانها است بنا کند. خانه ای
ازخشت و گل، اما سمبلی از تمدن آسمانی و خدایی، آنهم در صحرای بی آب و علف حجاز،
در مقابل این تمدنهای زمینی بسازد.
واین
آغازی است برای نبردی دائمی بین تمدن آسمانی و خدایی از یک سو، و تمدن زمینی و
انسانی از سوی دیگر. یکی ملجاء و پناهگاهی میشود برای مستضعفان و دیگری قدرت انسان
زمینی را به نمایش میگذارد و پایگاه قدرتمدارن میگردد. یکی بیشتر سرور و آن دیگری
مستضعف پرور است . یکی برای تداوم
امپراطوری آسمانی خود، تغذیگاه خود را در میان فقرا و ممستضعفین جستجو میکند.
مستضعفینی که قرار است همچنان مستضعف و گوسفند بمانند تا امپراطوری آسمان آبادتر و
پر رونق تر گردد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر