۱۳۹۱ فروردین ۵, شنبه

ققنوسِ پیر به آشیانه باز میگردد


جنگ افروزی هایِ رهبران جمهوری اسلامی  قابل مقایسه با افسانهء ققنوسِ پیراست که درپایان عمر خود به آشیانه اش باز میگردد و با آتش افروزی به زندگی خویش پایان می بخشد و ققنوس دیگری می آفریند.

زمانی که آیت الله خمینی سربازان خود را بمانند هیزم در آتشِ جنگِ مقدس وکربلایی اش سوزانید، و خود سرانجام، در میانه آتشِ جنگ، جام زهر را نوشید  متوجه نبودیم که ققنوس و جنگ افروز دیگری متولد و پا به عرصه گذاشته است.

اکنون این ققنوسِ پیر بار دیگر به آشیانه بازگشته، فتوای آتش افروزی میدهد، سرباز و هیزمِ آتش افروز میطلبد، تا با منقار خویش ققنوس وار بر فرق هیزم ها بکوبد و آتش دیگری برافروزد. گویی که پایان عمر او نیز نزدیک است و تولد ققنوس دیگری در سر میپروراند. تولدی که قرار است همه را بسوزاند و خاکستر کند تا از میانهء آتش و دود،  ققنوس دیگری را بر ما حاکم گرداند.

می گویند ققنوس پرنده ای افسانه ایست که در صحراهای عربی زندگی می کرده است (من این تعریف که مطابق فرهنگ بریتانیا است بیشتر از بقیه تعریف ها می پسندم) و در توالی های پانصد تا هزار سال به آشیانه اش باز می گشته تا با آتش افروزی به زندگی خود پایان دهد و فرزندش را بدنیا بیاورد.

چه تعریف و تشبیه بجایی، ما هزار و اندی سال است که در آتش این ققنوسها  هیزم وار میسوزیم  تا از خاکستر مان ققنوس جدیدی متولد شود. شاید به همین دلیل است که این حکومت  پس از چندین دهه از آغاز شکل گیریش همچنان نیروها و هیزمهایِ آتشگیر خود را باز تولید میکند. سی و اندی است که مرتب جنگ افروز و جنگ طلبِ تازه نفس تولید میکند ، می سوزاند، در کوچه و خیابانهای این کشورآتش بپا میکند و باز از نو و از میان خاکسترهای آن  ققنوسها میپروراند.

ملتی که قبلا سیمرغِ خود را داشت، پرنده ای که هیچگاه به گواه تاریخ و افسانه ها و اشعارمان آتش افروز نبود و از میان خاکستر خویش فرزندش را بدنیا نمی آورد. پرنده ای که حامی انسان بود، زال، سمبل سفیدی و پاکی این انسان زمینی را پرورش داد، پشتوانهء رستم و سیاوش بود و در کوههای سر به فلک کشیده این مرز و بوم سکنا داشت. کجا است  آن سیمرغِ ما که این ققنوسِ آتش افروز و بیگانه را بزیر بکشد.

تلکین در کتاب ارباب حلقه ها چه زیبا نبرد ققنوس و سیمرغ را به نمایش میگذارد (البته من اینگونه تشبیه می کنم). ققنوسِ ارباب حلقه ها، پرنده ای زشت و دهشتناک است (که نمی دانم چرا در اساطیر آنرا  رنگارنگ توصیف کرده اند)  که در آتشفشان "کندور" لانه کرده و در میانه آتش و دود، سپاهیان خود را باز تولید میکند. در مقابل اما عقابهای "گندالف" سیمرغ وار به حمایت از انسانهای پاک و بی آلایش بپرواز در می آیند و بهمرا آنان آشیانهء ققنوس را نابود می سازند.
کجا است آن سیمرغ افسانه ای ما که به حمایت از انسانهای صلح طلب بپرواز در آید و این حلقهء جهل و تاریکی و دروغ و تزویر و آتش افروزی را بر سر ققنوس و آشیانش بکوند و این آتشفشان را برای همیشه خاموش سازد.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر