منم پیغمبرِ دزدان و همچون امت خود خوشم که روسپهی دل سفیدم و حسنم
دکتر باستانی پاریزی در کتاب پیغمبر دزدان شرحِ حال و نامه های شیخ محمد حسن
زیدآبادی ملقب به پیغمبر دزدان را، که از روحانیونِ دوران قاجار بوده ودر استان
کرمان میزیسته است، بنحو بسیار زیبا و خواندنی جمع آوری و به رشته تحریر در آورده
است.
شیخ محمد زیدآبادی که یک روحانی بود و امور خود را از
روضه خوانی میگذرانده، در یکی از اشعار خود، بگونه ای بسیار صریح، حساب خود را از
غارتگران اموال عمومی، که بنام دین و دولت برجان و مال مردم حکومت میکرده اند،جدا
میکند:
علم و حلم و ورع و زاهدی و تقوی را آنچه جز مهر علی بود به دزدان دادم
زمانی که این کتاب را ورق میزدم و نامه ها و فتاوی این پیغمبر دزدان، که کاملا ،و
به عمد، بر خلاف فتاوی مرسومِ مراجع دین بوده است،مرور میکردم؛ پیش خود گفتم که به
چه علت ما در صده هایِ اخیر و دوران قبل و
پس از جنبش مشروطه شاهدِ ظهور و حضور چنین شخصیت هایی از میان قشر روحانیت و از
درون حوزه های علمیه هستیم؟ روحانیونی که علیه نظام و دستگاه فکری روحانیت شیعه
برخاستند و نظریات فقهی مراجع آنزمان را به چالش کشیدند.
اما چرا در دههای اخیر اصلا شاهد چنین خیزشها و
خروجهایی علیه روحانیت، حوزه و مراجع تقلید نمیباشیم؟ در حالیکه بحرانهای اجتماعیِ
ناشی از حاکمیتِ نظام ولایت فقیه به مراتب عمیقتر، جدی تر و خانمان برانداز تر از
دورانهای قبل و بعد از مشروطه است.
شاید بتوان گفت آخرین فردی که علیه این دستگاه دینی خروج
کرد و بطور جدی پایه های این نظام فکری و ایدئولوژیک را به چالش کشید احمد کسروی
است که اتقاقا این روزها سالگرد ترور او بدست فدائیان اسلام است. یاد و خاطرش و
افکار چالشگرش همواره زنده و پاینده باشد.
اگر به ریشه ها و انگیزشهای اصلی تمامی این جنبشهای ضد
روحانیت و مرجعیتِ شیعه، از دوران جنبش و نهضت شیخیه تا مبارزات مجتهد بزرگ دوران
مشروطه، شیخ ابراهیم زنجانی،که برای نهاد روحانیت در اسلام مشروعیتی قائل نبود، تا
تغییر لباس و خروج از دستگاه روحانیت و حوزه توسط افرادی مانند حسن تقی زاده، احمد
کسروی و یحیی دولت آبادی، نگاه دقیقی بیندازیم یک بنیاد و امر مشترک را در همه آنها
میابیم.
این بنیاد و انگیزه مشترک همانا حذفِ روحانیت و بویژه
مرجعیتِ شیعه و نایب های امام زمان بعنوان واسطینِ پیوند و ارتباط بین خدا و انسان
بوده است. چالشی که روحانیت و مرجعیت شیعه هرگز آنرا بر نتابیده و بهر شکل ممکن
آنرا سرکوب و خاموش کرده است.
اتفاقا در این رابطه تشابه بسیار جالبی بین نهضت ضد
کلیسایی در آغاز دوران رنسانس در اروپای غربی و جنبش ضد مرجعیت شیعه در صده های
اخیر در ایران دیده میشود. جنبشهای ضد روحانیت مسیحی و کلیسای کاتولیک، علی رغم
اختلافات و جهت گبریهای بسیار، در یک امر و هدف مشرک بودند و آن همانا حذف کلیسا و کشیشان کاتولیک از میانه راه و پیوند بین خدا
و انسان؛ هدفی که خاستگاهِ اکثر جنبشهای ضد مرجعیت شعیه نیز بوده است.
اما جای این سئوال همچنان باقی است که چرا ما در
دورانهای اخیر و بطور مشخص پس از آغاز سلسلۀ پهلوی و به دنبال آن سلسلۀ ولایت فقیه
کمتر شاهد این خروجها و قیامها علیه حوزه های علمیه و روحانیت شیعه هستیم؟
من شخصا، به جز دکتر
گلزاده غفوری، که یاد و خاطرش گرامی باد، روحانی ای راسراغ ندارم که در دهه
های اخیر با اراده خود از دستگاه و پوشش روحانیت خارج شده باشد. روحانیونی هم که در سالهای اخیر از دایره قدرت
خارج و به بیرون پرتاب شده اند عمدتا به حجره های خویش بازگشته اند و راه فقاهت و مرجعیت را در پیش گرفته اند و کپی
و نمونه ای مشابه از کارهای مراجع هزار ساله شیعه را به موئمنین عرضه کرده و
میکنند.
اما دیر و دور نخواهد بود که سرانجام از میان این مراکز
جهل و فساد بار دیگر یک پیغمبر دزدان جدید برخیزد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر