چند روز پیش، پس از خروج دولت امریکا از برجام، پرچم این کشور در صحن مجلس شورای اسلامی به آتش کشیده شد. مجلسی که به اعتبار همان قانون اساسی جمهوری اسلامی باید قاعدتا محل شور و مشورت نمایندگان باشد، مجلسی که در کشورهای دمکراتیک بعنوان نهاد قانونگذار شناخته می گردد و بخشی از قدرت سه گانه را در نظام سیاسی این کشورها نمایندگی می کند.
اما مجلس شورا در حکومت اسلامی ایران موجود عجیب الخلقه ای است که در کادر هیچ یک از تعاریف و نمونه های موجود از مجالس قانونگداری نمی گنجد. در کشورهای دمکراتیک، مانند جمهوری فدرال آلمان، با وجودیکه پارلمان مرکزی (بونستاک) ظاهرا نهاد اصلی قدرت ناظر و حاکم بر این کشور است، اما بدلیل پخش قدرت از طریق فدرالیسم، این هسته مرکزی قدرت هرگز نمی تواند بطور بی رویه فربه و پُر شود و محدوده قدرت آن در حد سیاست های عمومیِ کشوری از جمله بودجه و قراردادهای بین المللی باقی می ماند.
در واقع اگر در طرف راست طیف قدرت، تمرکز و فشردگی و پُر بودن کامل آنرا قرار دهیم و در طرف چپ طیف، پخش شدگی و پراکندگی و خالی بودن کامل نهاد قدرت را در نظر بگیریم، می توانیم بگوییم که هر اندازه یک سیستم حکومتی بسوی چپ این طیف متمایل شود دمکراتیک تر، بازتر و آزادتر خواهد شد. بصورت نمادین نیز می توان گفت که هر اندازه نهاد اصلی قدرت، برای مثال در شکل مقام رهبری کشور، مقام سلطنت و یا رئیس جمهور، پُرتر و متمرکزتر باشد، حکومت و جامعه ای که این نهاد قدرت آنرا اداره می کند، غیر دمکراتیک و بسته تر می شود؛ و در نقطه مقابل هر قدر نهاد اصلی قدرت، بدلیل پخش شدگی برای مثال از طریق فدرالیسم، خالی تر باشد، حکومت و جامعه ای که از چنین نهادی برخوردار است دمکراتیک و باز تر می شود.
برای مثال دولت چین نماد تمرکز و فشردگی قدرت در کمیته مرکزی حزب کمونیست این کشور و بعبارت دیگر نمونه ای زنده از پُر بودن نهاد قدرت است، که این نوع از حکومت ها اصطلاحا به حکومت های توتالیتر معروفند. در رابطه با خالی بودن نهاد قدرت نیز می توان گفت که هر اندازه مکانیزمهای اجرای پرنسیب ها و قوانین دمکراتیک مستقیم تر باشند، نهاد متمرکز و پر شده قدرت کمتر شانس ظهور پیدا می کند. البته اجرای کامل و صد در صد دمکراسی مستقیم در دنیای پیچیده امروز عملا غیر ممکن است و شاید تنها نمونه از دمکراسی مستقیم جامعه آتن در یونان باستان بود، اما در عین حال می توان با استفاده از مکانیزمهای پخش قدرت از طریق فدرالیسم و سپردن بسیاری از امور منطقه ای به اهالی همان منطقه مانع از تمرکز قدرت در دست عده ای محدود شد.
اما اگر دو سیستم قدرت متمرکز و نهاد پُر از قدرت و یا قدرت پخش شده و نهاد خالی از قدرت که اولی نمادی از توتالیتاریسم و دومی نمادی از دمکراسی قانونمند است، هر یک به شیوه خود از حاکمیت و قدرت ملی کشور خود پاسداری می کنند، نهاد قدرت در ایران نه در میان یکی از این دو دسته (حتی بطور نسبی) می گنجد و نه در پی پاسداری از حاکمیت ملی کشور متبوع خود است، موجود عجیب الخلقه ای است که با رفتارهای خود، از جمله آتش زدن پرچم آمریکا در صحن مجلس، بیشتر یک کاریکاتور و مضحکه ای از نهاد قدرت را به نمایش می گذارد، نه می توان آنرا یک حکومت توتالیتر نامید و نه (قطعا) حکومت آزاد و دمکراتیک، بلکه بدلیل پخش شدن غیر قانونمند و در حقیقت پر هرج و مرجِ قدرت در نهادهای رسمی و غیر رسمی سیستمی را به نمایش می گذارد که در کادر تعاریف شناخته شده نمی گنجد. "نگهبانان هرج و مرج" بنظر می رسد برازنده ترین نام برای افراد و نهادهای حاکم بر این سیستم باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر