۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۶, یکشنبه

به بهانه دویستمین سالگرد تولد مارکس:‌ خودآگاهی بر تفاوت های خود با دیگران قدم اول در راه حق خواهی و برابری طلبی است

یکی از مباحث مهم در فلسفه مارکس، دیالکتیک "خودآگاهی طبقاتی" و "از خود بیگانگی" نیروی های کار است، که هر یک می توانند در نقش تز و یا آنتی تز ظاهر شوند. البته مارکس این مبحث را عمدتا در زمینه های اقتصادی و پروسه تولید بکار می بندد، اما این موضوع و نظریه در بسیاری زمینه های دیگر نیز کابرد دارد.

اگر خودآگاهی را به معنای عام تری تا صرفا خودآگاهی طبقاتی در نظر بگیریم، می توانیم بگوییم که خودآگاهی در حقیقت شناخت کاملِ تفاوت های خود ،‌بعنوان یک انسان، نسبت به دیگران است. اما این خودآگاهی،‌ همانطور که در مورد خودآگاهی طبقاتی نیز صدق می کند، تا زمانی که تبدیل به باور و اعتماد به تفاوت های خود نسبت به دیگران نشود، نمی تواند تبدیل به یک نیروی محرکه گردد. همانطور که خودآگاهی طبقاتی نیروهای کار به ارزش کار خود است که می تواند انگیزه ای برای شورش علیه دزدان ارزش کار نیروهای کار ایجاد کند.

بعبارت دیگر زمانی می توان با قاطعیت به حق خواهی و برابری طلبی برخاست که در نزد خویشتنِ خویش بر تفاوت های خود با دیگران آگاه و مهمتر از هر چیز به آنها باور داشته باشیم. این اصل و قانون هم در مورد تک تک ما آدمها صدق می کند و هم برای یک صنف، طبقه مشخص و یا زنان و اقلیت های قومی و مذهبی؛ به این معنی که مبارزه موفق برای برداشتن انواع تبعیض های طبقاتی، جنسیتی و یا قومیتی از طریق اثبات خود و باور به این حقیقت می گذرد که تفاوت های جنسیتی، قومیتی، مذهبی واقعیت غیر قابل تردیدند؛ و باید بجای نفی آنها از استعداد های خاصی که در هر یک از واقعیت های متفاوت با یکدیگر نهفته است حداکثر استفاده را نمود و هر کس قبل از مطالبه حق و حقوق خود باید بر متفاوت بودن خود تاکید نماید و آنرا به اثبات برساند.

سخن آخر اینکه: ما فقط ‌"برابری و تفاوت" داریم و بنابراین  "برابری یا تفاوت" کاملا بی معنی است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر