اسلاو ژیژک (Slavoj Žižek) فیلسوف، نظریهپرداز، جامعهشناس، منتقد فرهنگی و سیاستمدار اسلوونیایی در مصاحبه ای اختصاص با نشریه فلسفی-اجتماعی خرمگس (http://falsafeh.com) انجام داده در رابطه با بحرانهایی که امروزه دست بگریبان جامعه بشری است به یکی از نظریات هگل اشاره می کند که الهام بخش و انگیزه ای شد برای نوشتن این یادداشت. وی در این مصاحبه می گوید:
"چنان که هگل پرداخته، سراسر اخلاق یک کشور در والاترین کنشِ قهرمانانۀ آمادگی برای فدا کردن جان خود برای میهن متجلی می شود؛ یعنی مناسبات بربروار و وحشیانه میان کشورها به کار پی ریزی بردگی اخلاقی درون یک کشور می آید."
تاکید مداوم جمهوری اسلامی بر هویت شیعی ایرانیان و برنامه های بسیار گسترده این حکومت از تغییر شعارها و پیامهای روزانه ارتش و حذف نام ایران از این شعارها تا ترتیب و سازماندهی راهپیمایی بسیار پر هزینه اربعین در عراق نمونه ای بارز از این گفته هگل است که اسلاو ژیژک به آن اشاره می کند. جمهوری اسلامی با پیگیری راهبرد گسترش شیعه گری در مناطق عمدتا شیعه نشین خاورمیانه از مرزهای اسرائیل تا افغانستان و پاکستان، به بربریت و جنگ های قومی و مذهبی در این منطقه دامن می زند و در داخل کشور مردم ایران را به بردگی و پیروی حاکمانه از یک کیش و ایدئولوژی مشخص کشانده و می کشاند.
در چنین شرایطی واکنش بسیار طبیعی مردمی که تحت چنین حاکمیتی روزگار می گذرانند، جستجوی هویتی جدید در برابر هویت تحمیلی شیعه و سیاست های شیعه گری و غلو آمیز این حکومت می باشد. هویتی که اجزاء آن در تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله ایران زمین، از ساختارهای سیاسی در قبل از اسلام بویژه امپراطوری هخامنشیان تا آثار فرهنگی و ادبی و علمی و فلسفی مشاهیر این منطقه، بسیار یافت می شوند؛ و به اندازه کافی عناصر هویت بخش در اختیار ایرانیان گریزان از شیعه گری تحمیلی قرار می دهد.
نگاه کوتاهی به تاریخ چند سده اخیر ایران اما نشان می دهد که این چرخه گریز از هویت های تحمیلی و پناه به هویت تاریخی جدید چندین بار تکرار شده است. زمانی که مناطق بزرگی از ایران تحت سلطه خلفای عرب افتاد و مردم ایران بتدریج سنی مذهب شدند، انگیزه حفظ یک هویت مستقل بر منبای تاریخ و فرهنگ غنی ایرانیان موجب گشت که عناصری از فرهنگ و ادب ایرانی، برای مثال اسطوره های شاهنامه فردوسی، بتدریج رنگ و پوشش مذهبی و شیعی بخود گیرند، فرایندی که سرانجام زمینه های ظهور صفویه را فراهم آوردند.
این چرخه اما پس از دوران صفویه باز نایستاد و اینبار از حدود صد و پنجاه سال پیش، در جهت عکس، آغاز به حرکت کرد و ایرانیان عقب مانده از قطار مدرنیته را، که بسرعت در حال حرکت بود، واداشت که بار دیگر در منابع تاریخی خود به جستجوی هویت از دست رفته و قلب شده توسط مذهب شیعه برخیزند و به تناسب مفاهیم جدید و مدرن در زمینه دولت-ملت، هویت ملی ایرانیان را باز تعریف کنند.
این چرخه اما بار دیگر در اواسط حکومت پهلوی دوم در جهت عکس آغاز به حرکت کرد و بخش مهمی از روشنفکران سالهای چهل شمسی در پی بازگشت به هویت دینی و شیعی بر آمدند و نهضت احیای اسلام شیعی را، که از حدود صد و پنجاه سال پیش شکل گرفته بود اما در مقابل موج ملیت و مدرنیته و مشروطیت در حاشیه قرار داشت، مجددا راه انداختند.
همانطور که می دانیم و شاهد هستیم بخش بزرگی از جامعه ایران، بويژه جوانان طبقه متوسط کشورمان گریزان و عاصی از حکومت شیعه و ولایت مطلقه فقیه به آرامگاه کورش و پاسارگاد پناه می آورند و در جستجوی منابع تاریخی و فرهنگی به یغما رفته توسط جمهوری اسلامی هستند. اگرچه در همین روزها بخش دیگری از همین مردم بسوی کربلا، مهد تشیع، در حرکتند تا با راهپیمایی خود هویت شیعی-ایرانی خود را به رخ دیگر اقوام و مذاهب منطقه بکشانند. کنتراستی و تناقضی که شاید در تاریخ اخیر ایران به این روشنی و واضحی که خود را اکنون نمایان می کنند، شاهد آن نبوده ایم. کنتراستی که بخوبی چرخه تکرار شونده گریز از یک هویت تاریخی به هویت تاریخی دیگر را به نمایش می گذارد. چرخه ای که ممکن است بدلیل حضور دو عامل همزمان و هم تراز، اما متضاد و متناقض با یکدیگر، یعنی از یکسو جستجوی هویت صد در صد خالص ایرانی ملی و از سوی دیگر هویت صد در صد شیعی، به احتمال زیاد از چرخیدن باز خواهد ایستاد. اتفاقی که به احتمال زیاد منجر به رشد تضاد های داخلی و شکاف های عمیق اجتماعی و فرهنگی بین دو طبقه متوسط و مدرن ایران از یک سو و طبقات سنتی تر از سوی دیگر خواهد شد و گسلهای اجتماعی را بیش از بیش عمیقتر خواهد کرد.
البته کشورمان در این رابطه یک استثنا نیست، حرکت های استقلال طلبانه در کردستان عراق، اسپانیا، انگلستان (استقلال این کشور از اتحادیه اروپا) تنها اثری که بر جا گذاشته اند، تشدید شکافهای اجتماعی و قومی و زبانی بین طبقات مردم، حتی بین پیر و جوان و اقوام ساکن این مناطق بوده است.
حال با این توصیف چگونه می توان این چرخه باطل را، قبل از اینکه دو نیروی کاملا متضادِ فعال در آن به نقطه تعادل (از نظر توانایی و قدرت) برسند و جوامعی که دچار این چرخه باطل هستند را در یک بن بست گرفتار سازند، بن بستی که مناسبترین زمینه را برای جریانات و رهبران پوپولیست و دیکتاتور فراهم می آورد، کاملا متوقف کرد و از چنبره آن خلاصی یافت؟ و اگر چرخه جستجوی هویت از اساس معیوب کار کند و سرانجام نیز به یک دور باطل منجر می شود، آیا بهتر نیست که اصولا به فکر راه حلی خارج از کادرهایی که منجر به پیدایش این چرخه معیوب می شوند، بر آییم؟
در اینجا است که گفته اسلاو ژیژک در مصاحبه یاد شده طنین انداز می شود:
"اما لحظه ای که ما یکسره بپذیریم که در “کرۀ زمین همچون یک سفینۀ فضایی” زیست می کنیم، وظیفۀ فوری ما متمدن ساختن خود تمدن ها می شود و نیز اجرای همبستگی و مشارکت جهانی میان همۀ جوامع. اجرای این وظیفه به دلیل خیزش کنونی فرقه گرایی مذهبی و خشونت قومی “قهرمانانه” و آمادگی برای قربانی کردن خود (و دنیا) در راه هدف خود، هر چه دشوارتر شده است. آیا غلبه بر گسترش طلبی سرمایه داری، مشارکت وسیع بین المللی و همبستگی ملت ها که بتوانند خود را به نیروی اجرایی آماده برای سرپیچی از سروری حکومتی تبدیل سازند، اقداماتی نیستند ضروری جهت حفاظت منافع مشترک طبیعی و فرهنگی ما؟"
تصور زیست در یک سفینه فضایی و مقایسه کره زمین و انسانهای ساکن بر آن با مسافرین این سفینه فرضی از نظریه جهانی سازی (universalism) اسلاو ژیژک بر می خیزد. پیام اصلی این نظریه، در رابطه با موضوع این یادداشت این است که وجود و ذات جهانی و یونورسالِ پدیده ها و آثار تاریخی-فرهنگی و یا علمی و فلسفی هر قوم و ملتی زائده ای از هویت و ذات ملی و منطقه ای آن پدیده نیست و فرع بر آن نمی باشد. این ذات جهانی جزئی جدایی ناپذیر از ذات هر پدیده و اثر تاریخی و فرهنگی است و از اصالت برخوردار است.
به عبارت دیگر پدیده ها و آثار ماندگار تاریخی و فرهنگی یک ملت، فقط متعلق به آن ملت و فرهنگ که زادگاه آن پدیده و اثر تاریخی بوده اند نمی باشد. برای مثال آثار فلسفی بازمانده از دوران یونان باستان دیگر صرفا در مالکیت ملت یونان نیستند. این آثار اگرچه موجب افتخار ملت یونان هستند اما متعلق به تمام بشریت می باشند. همینطور می توان گفت منشور کورش کبیر، اگرچه ما ایرانیان به آن افتخار می کنیم، اما دیگر صرفا متعلق به ملت ایران نیست. آثار باستانی باقی مانده از دوران هخامنشیان و حتی آثار فرهنگی و ادبی این سرزمین دیگر صرفا متعلق به ایرانیان نیست و جز گنجینه های بشری محسوب می شوند.
پیام دیگر این نظریه را می توان به این شکل فرمولبندی کرد که آثار و اتفاقات تاریخی را نباید مستقل از زمینه های تاریخی و زمانی که موجب تولد این آثار شده اند و نیز بدون یک دید جهان شمول و جهانی ساز (یونیورسال) مورد بررسی و ملاحظه قرار داد. و مهمتر از این، آثار مزبور نباید بمانند یک موجود زنده، مستقل از بستر های تاریخی و زمانی خود و نیز جدا از یک دیدگاه جهان شمول به حیات خود ادامه دهند. که در غیر این صورت خود تبدیل به موجودی زنده و مستقل می شوند. موجودی که به تاریخ یک ملت یک رگ و بوی خاص می بخشد و آنرا یک بعدی می سازد و در میان مرزهای خود محصور می کند.
هگل اینگونه ملیت سازی و ملیت پردازی های اغراق آمیز را که موجب مرزبندی های سخت و غیر قابل عبور بین ملت ها می شوند، نشانه ای از بردگی آن ملت، که در حقیقت برده تاریخ و هویت خود شده اند، می داند. هویتی که در مرزهای ملی، قومی و جغرافیایی محصور است و اخلاقیات و ارزش های خود را بر مردم منطقه خود تحمیل می کند، که برای مثال فداکاری و از جان گذشتگی برای وطن یک امر با ارزش و یک اخلاق خوب محسوب می شود. اخلاقیاتی که در عرصه جهانی، زمانی که هر ملتی فقط بر مبنای ارزشها و اخلاقیات قومی و ملی و مذهبی قدم در این عرصه می گذارد، روابطی متشنج و حاکی از بربریت موجب می شود.
دوست گرامی ،اقای اقایی سلام
پاسخ دادنحذفمن چندیست در فکر نوشتن چند خطی هستم به شما،به دلائلی که تنبلی جسمی بیشتر و روحی ،کمتر قدرتمندترینشان بود..تا کنون موفق نشدم.من در تمام این سایتهای فارسی زبان فقط مقاله های دو نفر را دنبال میکنم.شما و کوروش عرفانی.نوشته های شماواقعیتهای روشن امروز کشورمان و جهان است.ارزیابی های جالب اجتماعی/فرهنگی/تاریخی وسیاسی دوران امروززندگی بشر امروز است.خود میدانید واین چیزی نیست که تعارف و تمجید باشد.کافیست نگاهی به انبوه مقاله های اخبار روز یا ایران امروز و بقیه که این دو باز..در اول صف قرار دارند، کنیم بخوبی میبینیم.بقول نیما، مشتی خواب الود،مشتی ناهموار و مشتی پریشان وانگارهیچکسی نمیداند مقصد کجاست.تعدادی بعد از 40 سال هنوزیک پایشان بند است به ایسمهاو گذشته.ارزیابی های شما و اقای عرفانی بدور از رویاها و ایدئولوژی ها،بدور ازارزوهای غیر واقعی ست،بلکه تمامامطابق با واقعیت های اروز جهان است.تصویری که امروز موجود است.مگر ممکن است نقش خود "انسان" را از وجود چنین اوضاع و احوالی که دارد ،برکنار کرد و ندید؟و مگر تغیرو دگرگونی زندگی بشربدون شعور خود و اراده خود ،شدنی ست؟من از نوشته های شما کیفی میکنم و لذتی میبرم اقا.زیرا منطقی ست و بر پایه دلائل علمی و تاریخی ست.متاسفانه چنین گوهر هائی که انسان امروز خصوصا ما ایرانیان که عقب افتاده و تقریبا کاملا نااگاه هستیم..بسیار کمند..امروز هر کسی از خانه مادرش قهر میکند دست به قلم مقاله نویس و منتقد و سیاسی ..جامعه شناس و استاد و دکتر میشود!ما خودمان خودمان را بهتر از هر کس دیگری میشناسیم.هنوز افرادی که خود را پیرو سوسیالیسم/مارکسیسم میدانند با اشکار شدن اینهمه اسناد و مدارک از تحولات سیاسی 57 و جا به جائی قدرت توسط قدرتهای غربی..نام : انقلاب شکوهمند ایران" راتکرار میکنند!
اقای اقایی گرامی،روزی در سالهای اخر 57 داشتم به دیدن دوستی که کارمند وزارت امور خارجه در خیابان سوم اسفند بود..میرفتم..وقتی از پله ها بالا میرفتم دیدم کارمندان با عجله دارند به پائین و خیابان میروند،در همین اثنا دوستم را دیدم و با تعجب گفتم:بهمن کجا اتیش گرفته چی شده؟
گفت نه بیا بهت میگم..بیا..رفتیم و دیدم این کارمندان به تظاهرکننده گان میپیوندند..گفتم :بهمن شما دیگه چرا؟ کجا میرین؟ اقا شوکه شده بودم من..باری گفت:الان چند وقته میگن هر کسی در تظاهرات شرکت نکنه کسانی هستند که اسم اینها رو یادداشت میکنن..وقتی ملا بیاد ایران قدرت رو بگیرن همه اینها رو بیرون میکنن یا در لیست طاغوتیان اعدام!!!
پرسیدم : کی میگه اینارو؟ گفت همه زمزمهمیکنن.شخص یا اسم خاصی نیست!سرتون رو دردمیارم دوست عزیز..امروز وقتی ادم تمام ان حوادث و رخدادها رو بیاد میاره و کنار هم میگذاره تصویر اصلی که قطعات کوچک به هم پیوسته ،بما..بمن نشان میدهد،این است که اگرایرانیان اگاهی از تاریخ داشتند،اگر نسبت به پدیده "اخوند" و نقش او در سرنوشت ایرانیان ،چه در زمان مشروطه و چه مرحوم مصدق و اگر رابطه این قشر رو با دولتهای خارجی میدانستند و اگاهی تاریخی داشتند..هرگز چنین اتفاقی نمیافتاد.ایرانیان چوب ،ماچوب بی سوادی و نااگاهی از تاریخ کشورمان را میخوریم.اگر سرنوشت ما و کشورما تباه گشته است من از دید "من"مقصر اصلی ایرانیان اند و نداشتن حس وطن پرستی ماست.چند درصد ازایرانیان اثار طالبوف،اقا خان،اخوندزاده و یا دیگر نویسندگان متفکر ایرانی راخوانده بود و خوانده است؟ ان بیچاره محمد رضا هم که زمانی متوجه واقعیت ها شد که بر اثر عدم دانش سیاسی/تاریخی و ندانم کاری خود،ضعف شاید..تا امد بخود بجنبد،کار تمام شده بود و فرصتی ندادند و بدستش نیامد.مرحوم مصدق گفته بود :نسلی تربیت کردم که روزی با گریه از ایران بیرونت کنند! که شد همان هم.
درد دلی بوددوست عزیز.من اقابر اثر سالهای متمادی زندگی در غربت اموخته ام که برگهای زرد فرهنگی و عادات زائد را از خود دور کنم.توقعی به جواب ندارم.درد دلی میکنم با شما از ان جهت که شما انسان فرهیخته و هوشیار و بیداری هستید.مورد احترام و ارادت..چه پاسخی بدهید و چه ندهید و چه یک ماه بعد ..سال بعد چند جمله ئی بنویسید..برای بنده هیچ تفاوتی ندارد..متذکر میشوم من درد دلی با شما کردم.نه سوالیست و نه انتظار جوابی ..بنا بر این راحت هستم با شما و راحت باشید شما هم...تفکرو بینش منطقی و دید روشن شما رابه حوادث و رخدادهای سیاسی/جهانی در کل..جهانی تبریک میگویم هموطن عزیز.
مخلص شما.
عباس مطلق.
جناب آقای عباس مطلق سلام
پاسخ دادنحذفبسیار ممنون از حسن نظرتان. واقعیت این است که از پیام شما هم خوشحال شدم و هم کمی نگران. خوشحال از اینکه یادداشت های من مورد توجه اتان قرار گرفته است و نگران از اینکه آیا من صلاحیت این حسن توجه شما را دارم و می توانم این کاری که چند سال پیش آغاز کردم همچنان ادامه دهم؟ البته من هیچ رسالت خاصی برای خودم قائل نیستم. بعنوان یک وبلاگ نویس ساده فقط در حد خودم سعی می کنم یادداشت هایی بنویسم و توسط آنها دریچه ها و نظرگاهای جدیدی بسوی واقعیت های امروز کشورمان باز کنم. از تحلیل سیاسی صرف و رصد کردن تحولات نیز پرهیز می کنم. ما بقی بعهده خواننده این یادداشت ها است که سرکی بدرون دریچه ای که من یاز کرده ام بکشد و اگر با این نظرگاه و دریچه همخوانی داشت از طریق آن به شرایط امروز کشورمان بنگرد و نظری بیفکند.
با احترام
حمید آقایی
هممیهن ارجمندم ،اقای اقایی سلام به شما.
پاسخ دادنحذفمن ،دوست عزیزم در سن و سالی هستم که فرصتی برای بازی ندارم،نه فرصتی و نه حالی و نه وقتی برای بازی دارم.انچه که مینویسم و میگویم دقیقا از فکر و بینش خودم تراوش میکند.تعارفی هم با کسی ندارم.به دید و نظر خود هم از انجائیکه به هر حال خصیصه بخود مطمئن بودن! در ما ایرانیان بس سابقه طولانی دارد..کما بیش ..به بینش خودم هم اعتماد میکنم..شما هم اعتماد کنید دوست من.در این بازار هرج و مرج،در این بازاری که هر کس و ناکسی با تمام قوا تلاش دارد محصول خویش رابه مغز ملت بتپاند و عرضه کرده خوب بفروشد..در این بازاری که حتی اخلاق و سیاست در هم امیخته و معلوم نیست کدام جایش کجاست و اکثرا قلمشان در جهتی زده میشود که امنیت اجتماعی و اقتصادیشان را لطمه ئی ،وارد نیاید..اقا صداقت و عشق به راستی در کمتر کسانی بیدار مانده است..شما خود میدانی .در چنین بازاری کلام واقعیت بدل مینشیند.پرتو حقایق و وجدانهای بیدار جای خود را در جان های تنها و دردمند،پیدا میکند.هستند بسیاری ایرانیانی که تشنه اند..تشنه مقاله هائی از این دست که شما و عرفانی مینویسید تشنه اقای اقایی..تشنه! دوست من.شما خوب مینویسید بسیار خوبتر از خیلی ها که ادعایشان ...فیل را میدرد .اقای اقایی سرور من گل شما خوب لگد خورده است.سرشت شما بیدار است.در اسکاندیناویا تکه کلامی هست که بندرت در مورد شهروندان بکار گرفته میشود این است که :
فلانی بیدار است.تشکیل شده از سه جمله اما معنائی دارد به درازا و عمق تاریخ این قاره..شما دوست عزیز همانطوریکه نوشتم اقای اقایی..هر ایرانی صادقی به دانش و بیداری جان و دیده هموطنان خود ،افتخار میکند.من و دوستانی چند به شما افتخار میکنیم از بودن شما و اثار شما.کسی هست مانند فضل هاشمی در سوئد که اسلام شناس تشریف دارند و استاد دانشگاه!! من برادر چه افتخاری دارم به او کنم؟جز اینکه با همین امکانات کوچکی که با سالها سختی و مرارت بدست اورده ام در مورد "اسلام " و او که انرا نمایندگی میکند در این قاره،بگویم و بنویسم..که میکنم.و در جایش شما را معرفی میکنم اما متاسفانه زبان فارسی ست نوشته های شما.اما همینقدر که توضیح میدهم و شمه ئی دراین باره صحبت میکنم..کافیست ..سن و سال هم شرط است.پیر شدم اقا در غربت.تندرستی هم که خود بجای خود..اما هنوز نفس میکشم..تعدادی ازمقاله های شما را دارم که ناخوانده مانده است.هر گاه فرصتی و حالی بدستم اید با دقت میخوانم.بی تعارف دوست من..سرافراز باش که وجدانت بیدار و ذاتت پاکیزه است..ارزو میکنم تندرست و شاد باشی همواره و بقول سوئدی ها: میبوسمت رفیق.راستی من https://soundcloud.com/motlagh99در این جا مقداری موسیقی ایرانی البته موسیقی ملی و قدیمی دارم و نمیدانم اصلا علاقه ئی دارید؟یا شاید خودتان هم دارید..هیچ نمیدانم میفرستم یا نگه میدارید یا پاکش میکنید..خدا نگهدار دوست عزیز.
اقای اقایی در ضمن شما خیلی از من بهتر میدانید که همه اینهائی که در اخبار روز..ایران امروز..که بین سایت های دیگر شاید بشه گفت کمی با " کلاس ترند"همه اینها کم و بیش به نرخ روز نان میخورند و حزب باد هستند..اینها با مردم به زبان صداقت حرف نمیزنند..بتمامی منم منم و خود پرستی بیمار گونه ببخشید ببخشید "روشن فکرانهاست و بس" جواب سوال مردم را در مقاله هایشان نمیدهند.تا این حد خود را بالا سر جامعه میبینند.سرتون رو درد اوردم ببخشید دوست عزیز
پاسخ دادنحذفدوست عزیز اقای اقایی ..این جا نیمه شب است و اولین برف زمستانی بر خلاف معمول طبیعی سوئد،انهم شمال که من زندگی میکنم ، باریدن گرفته است.وقتی سالها ادم با طبیعت جائی عادت میکند وقتی دیر و زود میشود،دلتنگ ان میشود..باری شما مرا بفکر وا داشیتد دوست من.شما و اقای عرفانی تحولی اساسی و اصولی در پدیده ارزیابی و تحلیل ،بنیش مسائل ،در زبان فارسی پدید اورده اید و در حال انید.چرا؟ بدلیل اینکه جامعه فرهنگی ما متاسفانه بیمار،خود بزرگ بین و دگم است..تمام ارزیابی ها و تحلیل های سایت های اخبار روز و ایران امروز و گاهی رادیو فردا و دیگران را که ببینید،همگی مثلا در باره سوسیالیسم و امور سیاسی جهانی ،نظام امپریالیسم ،تحلیل های حوادث امروز جهان و غیره یک ارزیابی خشک،مطابق با معادلات و مناسبات از قرنها و سالها قبل تعین شده،که ادم را بیاد جدول ضرب میاندازد..مواجه میشوی.در باره تاریخ 28 مرداد،جنبش مشروطه،تحولات سیاسی 57که یک جا بجائی سیاسی قدرت بود را هنوز تعدادی به عقیده من البته انرا"انقلاب شکوهمند" ایران مینامند.مگر غیر از این است که تمام پدیده های هستی مطابق در روندی مطابق با تکامل طبیعی و طبق قوانین طبیعت،همواره در حرکت و تغیرند؟ ببخشید که من جسارت میکنم شما بزرگوار بسیار بیشتر و دقیق تر از من میدانید و اگاه اید..باری..چنانچه این قانون کلی و اصولی روند تکاملی تغیر و تحولات هستی باشد..بنا براین کدام یک از تحلیل های این مقاله نویسان بر اساس این اصول ،نوشته شده است؟ غیر از شما و اقای عرفانی..شما اقا تحولی ،انقلابی در بینش و ارزیابی جامعه روشنفکری ایرانی ،خلق کرده اید..فکر نمیکنم این جامعه خارج از کشور این امر را متوجه شده باشد زیرا قادر به درک چنین تحولاتی نیست جامعه روشن فکران ما..اخرین تحولات در زبان و درست و اصولی نوشتن همان یک قرن پیش گروه تقی رفعت و دانشکده تهران به رهبری بهار بوده تا به امروز ..ایکاش شما واقای عرفانی با هم تماس میداشتید.نمیدانم شاید دارید..متاسفانه او ادرسی ندارد.اقای اقایی شما تغیرات و ارزیابی تحولات سیاسی را نخست از جنبه روند و تغیر "طبیعی" انها میبینید..شما درست و منطقی ارزیابی میکنید.از منظر و دید فلسفی که یک قانون و مرام کلی ست واین درست است.من سوادی انچنان مانند شما ندارم دوست عزیز..شکسته نفسی و تعارفات و این جور مسائل هم نیست من اهل تعارفات نیستم..اما در این مورد فکر میکنم درست میبیینم.من منتظر میمیانم هر روز نگاه میکنم تا مقاله شما و عرفانی را بخوانم..هرگز در زندگیم چنین مشتاقانه در انتظارخواندن نبودم.از خواندن مطالب و تحلیل های شما "نعشه " میشوم دوست من.شما تنها کسانی هستید که خوب و درست و صحیح قلم میزنید.اصولی.از اساس باید روندی را ارزیابی کرد .نخست روند طبیعی وبر اساس تغیرات و معادلات طبیعی.فلسفه وجودی و تغیر و دگر گونی پدیده ها معادلاتی که پایه و سرچشمه هستی ست ،اینطور نیست مگر؟اگر کسانی هم در این سایتها ..دو سه نفری به این مطلب پی برده باشند..انقدر این جامعه روشنفکر ایرانی بیمار است که از خود پسندی ها و خود بزرگ بینی ها ،از اقرار این تحول چشم گیر و عالی ، خودداری میکنند! این دید و بینش من است از نوشته های شما.امیدوارم همیشه و مداوم هر روز موفق تر باشید دوست من.
پاسخ دادنحذفبه دلیل این افکار خوابم نمیبرد..حالا که سبک شدم..میروم بقول شمالی ها..بخسبم.با احترام و ارادت بشما.
عباس مطلق سوئد- امئو