۱۳۹۶ آبان ۲۱, یکشنبه

قربانیان حلقه قدرت

قربانیان حلقه قدرت

افلاطون در بخش دوم کتاب خود "دولت" داستان افسانه ای حلقه گیگِس (‌GYges) را،‌ که هرکس آنرا در اختیار داشته باشد می تواند ناپدید شود،‌ باز گویی می کند. در این افسانه آمده است که یک چوپان پس از پیدا کردن این حلقه آنرا نزد پادشاه منطقه خود می برد. اما با پی بردن به قدرت حلقه زن پادشاه را اغفال می کند و پس از به قتل رساندن پادشاه جانشین او می شود.

گفته میشود که یکی از دلایل بازگویی این افسانه توسط افلاطون در کتاب دولت اشاره به این واقعیت است که اگر مردم از اصول اخلاقی و هنجارهای اجتماعی پیروی می کنند،‌ در درجه نخست به این علت است که دستشان از قدرت کوتاه است؛‌ و در صورتی که به آن دست یابند طور دیگری رفتار می کنند. دارنده حلقه گیگِس با به انگشت کردن حلقه از دیده ها پنهان می شود و می تواند بدون نگرانی از محکومیت و مجازات دست به کارهای خلاف هنجارهای اجتماعی و فرهنگی زمان خود بزند. همانطور که از این افسانه برداشت می شود،‌ هسته اصلی این داستان اسطوره ای همانا قدرت ناپدید شدن است، قدرتی که فرصت هر کار غیر اخلاقی را در اختیار دارنده حلقه قرار می دهد. همان تمایلی که بسیاری از ما انسانها بعضی مواقع در خیالات و رویاهای خود داریم که به دور از چشم دیگران کاری را انجام دهیم، کاری که در نزد دیگران ممکن است پسندیده نباشد.

در این داستان مردمی که این حلقه را در اختیار ندارند،‌ در واقع بعنوان قربانیان صاحب حلقه معرفی می شوند که مجبور به اطاعت از اخلاقیات و نرمهای اجتماعی و فرهنگی هستند، و هر عمل خلاف آنها دیده و ضبط می شود، در حالیکه صاحب حلقه بدلیل قدرت ناپدید شدن هر عملی را برای خود مجاز می داند و هر نظم اخلاقی را که بخواهد حاکم می گرداند. اگرچه مکانیزمهای اعمال قدرت در دنیای امروز بسیار پیچیده و چندین لایه شده اند و بجای یک حلقه، حلقه های تو در توی قدرت نظم اجتماعی را اداره می کنند اما در عین حال هسته اصلی داستان قدرت در دنیای امروز نیز همچنان با همین داستان ساده حلقه ای که یک چوپان پیدا می کند و با استفاده از قدرت ناپدید شدن به مقام پادشاهی می رسد، قابل تفسیر است.

با وجودی که مناسبات قدرت و رابطه بین قربانیان و قدرتمداران در جوامع امروزی، در هسته اصلی خود،
در نهایت به داستان حلقه قدرت در افسانه گیگس باز می گردد اما در دنیای امروز مکانیزم ناپیدایی و پنهان شدن، آنطور که در افسانه گیگس فقط در دست صاحب حلقه است، حتی مورد استفاده قربانیان قدرت نیز قرار می گیرد و آنان نیز گاه از همین مکانیزم برای استفاده از موقعیت ها و امتیازاتی که نقش قربانی در اختیار آنها قرار می دهد استفاده می کنند. بعبارت دیگر ناپدید شدن، نفی خود و پنهان کردن خویشتن برای رسیدن به مراتب بالاتر قدرت و اگر قدرت سیاسی همچنان در دسترس نبود حداقل  دست یابی به قدرت اخلاقی، توسط قربانیان نیز مورد استفاده قرار می گیرد.

برای مثال رفتارهای بسیار افراطی عزاداران ماه محرم از غلتیدن در گِل و لای، تا قمه زنی و سینه خیز روانه کربلا شدن، همه و همه در حقیقت می تواند به معنای نفی تمامی وجود خود و به سخن دیگر قرار گرفتن در جایگاه قربانی با استفاده از مکانیزم پنهان شدن و نفی خویش، برای رسیدن به موقعیت برتر از نظر اخلاقی و ارزشی باشد.

حتی می توان گفت که در جامعه ما از دیر باز تا کنون مردم عادت کرده و یاد گرفته اند که بیشتر در جایگاه قربانی بمانند و روزگار بگذرانند تا از این طریق شاید بتوانند از مواهب و آثار قدرت اخلاقی و مذهبی که البته عمدتا تحقق آن به دنیای پس از مرگ و بهشت موکول می شود برخوردار گردند.
سرزمین ما پس از هجوم اعراب و فروپاشیدن امپراطوری ساسانیان همواره چهارراه حوادث بوده و در هر دوره ای یک قوم غیر ایرانی بر آن حکومت میکرده است، زمانی اعراب و زمانی دیگر مغولها و تیموریان بر سرزمین ما با اخلاقیات و ارزشهای خاص خود فرمانروایی داشته اند. در این طول این قرون مردم ایران زمین اما آموخته اند که در نقش قربانی ظاهر شوند تا بدین طریق سرزمین و فرهنگ و زبان خود را حفظ نمایند. بی حکمت نیست که در شاهنامه فردوسی سیاوش که از جنگ و خشونت پرهیز می کرد، بعنوان سمبل تاریخی و فرهنگی این مردم که قربانی قدرت و دسیسه شده اند معرفی می گردد.

در داستانهای شیعه که ایرانیان مسلمان شده و تحت سلطه خلفای عرب ساخته و پرداخته اند نیز این ردپای نقش قربانی بخوبی دیده می شوند. همه امامان شیعه در نهایت قربانی دسیسه ها می شوند و مظلومانه مسموم می گردند. نقطه اوج این داستان حسین ابن علی،‌امام سوم شیعیان است که همراه خانواده و همراهانش در جنگ با لشکر یزید کشته می شود، جنگی نا برابر با سپاه یزید و بدون حمایت مردم کوفه که او امید به همراهی آنها داشت.

پس از داستان سیاوش، در واقع این داستان امام حسین است که سمبل و نماد قربانی بودن مردم ایران در برابر هجوم اقوام خارجی می گردد. قربانیانی که هر ساله در مراسم محرم و با پوشیدن لباس سیاه،‌ گِل مالی و قمه زنی، نفی و نا پدید شدن خود را تجربه کرده و به نمایش می گذارند، تا اگرچه مجبورند تحت حاکمیت و قدرت سیاسی یک نظام جبار و ستمگر زندگی کنند و دستشان از این قدرت کوتاه است، اما امید دارند که حداقل از مواهب قدرت اخلاقی و ارزشی که در اثر بازی در نقش قربانی به آنها وعده داده شده برخوردار گردند.

فرهنگ قربانی و اسیری در میانه حلقه قدرت اما صرفا محدود به سیاست و ملیت نمانده اند. در لایه های بسیار عمیق روابط اجتماعی و خانوادگی بسیاری از جوامع آثار این فرهنگ قربانی و اجبار بر ناپدید شدن و دیده نشدن دیده می شوند. یکی از این آثار و نمونه ها که امروزه خوشبختانه بیش از گذشته به آنها پرداخته می شود، خشونت ها و تعرضات جنسی به زنان است، قربانیانی که تا مدتهای بسیار طولانی زیر انبوهی از تابوها پنهان مانده بودند و یا جرات بروز و آشکار کردن خود را نیافته بودند. فرهنگ و مذهب قربانی پرور به آنان آموخته بود که سکوت کرده و آبروی خود و خانواده خود را حفظ کنند و اگر نمی توانند حتی دست به خودکشی بزنند تا برای همیشه از دیده ها پنهان گردند.    

متاسفانه حتی برخی از این قربانیان، برای مثال در دنیای سینما و بویژه در هالیوود، برای طی مدارج ترقی و بدلیل نیاز شدید به پذیرفته شدن در میانه حلقه قدرت تا مدت ها مجبور به سکوت بوده و رنج و تجاوزی که به آنها شده بود را پنهان می کرده اند. بعبارت دیگر زمانی که فرهنگ و ارزشهای خاصی غلبه پیدا می کند و تابوهای خود را می سازد، قربانیان این فرهنگ و نظام ارزشی نیز با نفی و پنهان کردن خود همان فرهنگ مناسبات را به سهم خود تداوم می بخشند.

تنها زمانی زنجیره تداوم این فرهنگ قربانی پرور از هم می گسلد و حلقه قدرتِ حاکمیت و سلطه فرهنگی و سیاسی و اقتصادی خود را از دست می دهد که عده ای از قربانیان این حلقه جرات ظاهر کردن خود و بیرون آمدن از پشت پرده پوشالی تابوها را بخود بدهند. شجاعت خروج از محدوده حلقه قدرت را داشته باشند و بتوانند با صدای بلند فریاد نه بر آورند و دست متجاوز را از دامن خود کوتاه کنند.

فردریش نیچه نیز به شکلی دیگر به همین فرهنگ قربانی پرور می پردازد و عامل اصلی آنرا مسیحیت و بطور کلی فرهنگی مذهبی اروپای زمان خود معرفی می کند. اما وی با تقسیم بندی دو فرهنگ و نظام ارزشی به ‌"سروریت" و "برده پرور"،‌ قربانیان این نظام فرهنگی دو گانه را برد‌گانِ سروران و قدرت مداران مینامد. بردگانی که برای بهرمندی از مزایای این سیستم برده پرور وجود و زندگی خود را در اختیار سروران قرار می دهند و بعبارتی محو آن شده اند.

البته تجزیه و تحلیل نیچه از پدیده فرهنگ بردگی و قربانی محدود به تاریخ مسیحیت نمی تواند بماند. ما امروزه اشکال واضح و آشکاری از سیاست قربانی و برده پروری را در راه و روش بسیاری از سیاستمداران بویژه پوپولیست مشاهده می کنیم. برای نمونه آیت الله خمینی از قربانی شدن جامعه ایران در پای کودتاها و دخالت های کشورهای استعماری در امور داخلی ایران و با انگشت گذاشتن بر نقش قربانی بودن مردم ایران توانست نیروهای اجتماعی بسیاری گسترده ای را بسیج نماید و با اتکای به آن انقلاب اسلامی را به ثمر برساند.

در امریکا نیز برای مثال دونالد ترامپ ملت امریکا و بویژه طبقه متوسط و زحمتکش این کشور را قربانی سیاست های بنظر او غلط رهبران پیشین معرفی کرد و از این طریق توانست پشتیبانی های بسیاری از این بخش های اجتماعی امریکا را در انتخابات ریاست جمهوری نصیب خود نماید. بخشی که خود را قربانی سیاست های جهان گشایانه دولت های پیشین امریکا می دانست. شعار اول امریکا که توسط دونالد ترامپ داده می شد در حقیقت به معنای دست گذاشتن بر روی واقعیت قربانی شدن بخش هایی از مردم آمریکا بخاطر سیاست های جهانی دولت های پیشین میباشد.
اما همانطور که تجربه قربانیان خشونت و تعرضات جنسی نشان می دهد و همانطور که نیچه پیش بینی می کند، تنها را نجات از فرهنگ برده و قربانی پرور همانا خروج از لاک و پناهگاهی است که تابو های قربانی و برده پرور ساخته اند؛ و نیز، شجاعت نمایان کردن و به سخن نیچه فرود آمدن از کوه و دنیای تنهایی های خود و  وررود به عرصه های اجتماعی، نه بعنوان قربانی و یا برده بلکه بعنوان یک انسان برتر که جرات نمایان کردن خود و شجاعت اعتراض به تعدی ها و ظلمهایی که در حق او روا داشته شده است می باشد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر