در فضای تحلیلی این روزها، بنبست در مذاکرات میان نمایندگان جمهوری اسلامی و نمایندگان دولت آمریکا و بی نتیجه ماندن این مذاکرات، بار دیگر این پرسش را زنده کرده است: آیا تاریخ درحال تکرار است؟ برخی ناظران با اشاره به فضای پس از آزادسازی خرمشهر در سال ۱۳۶۱، از شباهتی میان «احساس دست بالا» در آن مقطع و وضعیت کنونی سخن میگویند.
پس از فتح خرمشهر، ایران در موقعیتی قرار گرفت که میتوانست جنگ را با تثبیت یک پیروزی دفاعی به پایان برساند، یا آن را برای دستیابی به اهدافی بزرگتر، از جمله سرنگونی صدام حسین و فتح کربلا و قدس، ادامه دهد.
تصمیم به ادامه جنگ، بر پایه ترکیبی از بیاعتمادی به دولت صدام حسین، شور انقلابی بر پایه روایت «جنگ نعمت است» و شاید برای برخی از عملگرایان جمهوری اسلامی با این تصور شکل گرفت که آینده میتواند امتیازات بیشتری به همراه داشته باشد.
اما آن آینده، آنگونه که تصور میشد رقم نخورد و جنگی که می توانست با یک پیروزی نسبی برای ایران، پایان یابد، هشت سال به درازا کشید و صدها هزار کشته و مجروح و اسیر برجا گذاشت و سرانجام نیز رهبری آن زمان مجبور به پذیرش آتش بس شد، بدون هیچ دست آوردی. بازی که می توانست در موقعیت مناسب فتح خرمشهر با یک نتیجه برد-برد پایان یابد.
شرایط تاریخی و بین المللی و منطقه ای دوران جنگ ایران و عراق اساسا با شرایط جنگ جاری خلیج فارس متفاوت است و از این نظر گزاره «تاریخ تکرار می شود» چندان دقیق نیست. در واقع امر آنچه تکرار، به نظر می رسد که در حال تکرار شدن است نه خود تاریخ، بلکه الگوی تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت است.
به باور من، در مذاکرات جاری بین جمهوری اسلامی و دولت آمریکا نیز نشانههایی از همان منطق دیده میشود: هر دو طرف، خود را در موقعیتی میبینند که ظاهرا زمان به نفعشان کار میکند و هر دو نیز ادعای پیروزی دارند و شرایط حداکثری خود را روی میز گذاشته اند و بیشتر به بازی برد-باخت می اندیشند. در چنین شرایطی، توافق نهتنها دشوار، بلکه از نظر سیاسی نیز می تواند، به ویژه برای شرایط داخلی هر دو کشور و حامیان دو حاکمیت، بسیار پرهزینه باشد.
در واقع مسئله اصلی، نه تکرار یک تصمیم تاریخی، بلکه خطر تکرار یک خطای محاسباتی است: بیشبرآورد کردن توان خود و کمبرآورد کردن هزینههای ادامه وضعیت موجود و تلاش برای گرفتن حداکثر امتیاز ها از طرف مقابل.
تجربه نشان میدهد که بنبستهای طولانی برای مثال سیاست همیشگی علی خامنه ای مبنی بر نه مذاکره نه جنگ »، بهندرت در گذر زمان و خودبخودی به نفع یکی از طرفین شکسته میشوند، کما اینکه هم جمهوری اسلامی مجبور به جنگ شد و هم پای میز مذاکره مستقیم با آمریکا رفت. در واقع آنچه معمولاً مسیر را تغییر میدهد، نه گذر زمان، بلکه تغییر در محاسبات است، البته اگر تغییر در محاسبات به موقع مورد توجه قرار گیرد. و مسئولانه به آن پرداخته شود.
اما آنچه که امروز در فضای حاکم بر جمهوری اسلامی قابل مشاهده است، تکرار همان الگوی تصمیمات غلط و فاجعه بار در مقطع فتح خرمشهر می باشد. مقطعی که اگر جمهوری اسلامی بلند پروازی نمی کرد و به بازی برد-برد بسنده می نمود، جنگ با عراق هشت سال طول نمی کشید و هزینه های بسیار سنگین مالی و جانی بر جا نمی گذاشت.
در شرایط امروز نیز باید توهم «پیروزی کامل» را کنار گذاشت و امتیازاتی که جمهوری اسلامی بر خلاف انتظار بسیاری به دست آورده است را همین امروز تبدیل به نقد کند و کشور و سرمایه های انسانی و مادی را بیش از این فدای نسیه های برخاسته از توهمات ایدئولوژیک و محور مقاومتی خود ننماید و شجاعت اعلام ترک مخاصمه با آمریکا و اسراییل را از خود نشان دهد.
تاریخ، اگر درسی داشته باشد، این است: گاهی مهمترین تصمیم، نه ادامه دادن مسیر، بلکه تشخیص بهموقع زمان تغییر آن است.
https://t.me/politicalphilosphy/638