چندین هفته است که
اعتصابات و تظاهرات کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز و معلمان زحمت کش می
گذرد. این برآمد بخش های تحت ستم جامعه ایران اگرچه از وسعت و گستردگی خیزش سیل
بیکاران و طبقات محروم در دی ماه سال گذشته برخوردار نیست، اما به جرات می توان
گفت که از نظر سازماندهی و بویژه خردمندی حاکم بر آن به مراتب عمیق تر و پیش رفته
تر از جنبش دی ماه 1396 می باشد.
نگارنده در رابطه با
برآمد محرومین، گرسنگان و بیکاران شهرهای بویژه کوچک ایران در سال گذشته بارها بر
بی هویتی این جنبش تاکید کرده بود و آنرا یک شورش بی نظم علیه قدرتمندان حاکم بر
جان و مال مردم می دانست؛ و به همین دلیل نیز تحمیل یک گرایش خاص سیاسی بر آنرا،
که بر مبنای برخی شعارهای پراکنده سیاسی صورت می گرفت، عجولانه، زودرس و غیر
مسئولانه تفسیر می کرد.
جامعه بحران زده و
ملتهب ایران اما فرصت زیادی برای تعیین صحت و سقم این نظر باقی نگذاشت و در کمتر
از یک سال، با بهره گیری از تجارب پیشین، فاز و مرحله ای پخته تر، هوشمندانه تر و
عمیق تری را با آغاز اعتصابات و تظاهرات کارگران نیشکر هفت تپه و سپس حمایت کارگران فولاد ملی اهواز رقم زد.
حرکتی که با نظم تحسین برانگیز و عقلانیت در خور بخش های آگاه طبقاتِ محروم ایران،
نشان داد که شورش و تمرکز صرف بر شعارهای سیاسی، که راس نظام حاکم را هدف قرار می
دهند و در پی آن خشونت و تخریب، (بویژه در این مرحله از اقتدار پابرجای امنیتی و
نظامی حکومت اسلامی) سرکوب شدید و بدنبال آن پراکندگی و سرخوردگی را در پی خواهد
آورد؛ و بنابراین، باید بجای شور و خشم و احساسات، عقلانیت و هوشمندی را بر جنبش عموم
مردم ایران، اعتراضات محرومین اقتصادی مغضوبین فرهنگی و مورد تبعیض واقع شدگان
جنسی و قومی حاکم گردانید.
همانطور که شاهد
هستیم در اعتراضات مسالمت آمیز
اخیر نه
مراکز دولتی و نظامی و امنیتی مورد حمله قرار گرفتند و نه عکس و پوستری به آتش
کشیده شد و نه نیروهای سرخود و پلیس ضد شورش دست به دخالت جدی زدند. شعارها نیز یا
منعکس کننده خواسته های صنفی کارگران بودند و یا متوجه جنبه های عمومی سیاسی، از
جمله در رابطه با فساد فراگیر در ایران و سرمایه گذاری های بیهوده حکومت در سوریه
و لبنان می شدند. شعارهایی که دیگر اصناف و طبقات، مانند معلمان و کسبه و مغازه
دار و حتی دانشجویان نیز مطالبات خود را در آنها می یافتند و به همین علت نیز به
سهم خود از اعتصابات کارگران حمایت کردند.
پیام اصلی این شکل از
اعتراضات و اعتصابات عاری از خشونت و طرح مطالبات واقع گرایانه از این طریق، این
می تواند باشد که ما در برابر این حکومت نیازمند آغازی دوباره هستیم. آعازی که اگرچه
ظاهرا در گذشته از طریق اعتصابات و تظاهرات مسالمت امیز از این نوع، بارها تکرار
شده است، اما بنظر می رسد اینبار این آغازی دوباره بر روی یک سکوی پرش مطمئن تری
ایستاده است، سکویی که پایه ها و بنیانهای آنرا عقلانیت، هوشمندی و سازماندهی خردمندانه تشکیل می دهند.
شاید این نظریه که
اینگونه ورود به مسائل اجتماعی و سیاسی ورودی فیلسوفانه است عجیب بنظر برسد،
همانطور که زمانی که نگارنده کتاب فلسفه و مشکلات اجتماعی (Philosophy and the social problem) ویل دورانت را در دست
گرفت کنجکاو بود که چگونه می تواند مشکلات اجتماعی را به فلسفه پیوند داد و مهمتر
از آن از دریچه فلسفی به این مشکلات نگاه کرد و برای آنها راه حلی یافت؟
ویل دورانت در آغاز
کتاب خود می نویسد که یکی از اصلی ترین دغدغه های فکری بسیاری از فلاسفه بزرگ
مسائل و مشکلات جامعه ای بوده که در آن زندگی می کرده اند. وی بر این مبنا مدعی
است که اولین شرط معالجه مشکلات اجتماعی ورود و نگاه فلسفی به آن مشکلات است.
راهکاری که به نوبه خود موجب احیای فلسفه می شود، فلسفه ای که از نظر دورانت بر
مطالعه تجارب گذشته بعنوان یک کلیت و یا بخشی از این تجارب اما در ارتباط با کلیت
تجارب گذشته استوار است و معنا پیدا می کند.
وی در این رابطه به
فلاسفه بزرگی مانند ارسطو، افلاطون، بیکن، اسپینوزا و نیچه اشاره می کند که هر یک
در جستجوی راه حلی برای مشکلات اجتماعی زمان خود بودند و ما نیز می توانیم افکار و
اندیشه های آنها را البته مستقل از شرایط خاص دورانی که در آن زندگی می کرده اند،
برای دوران حال مورد استفاده قرار دهیم.
بسیار واضح است که
هریک از این فیلسوفان در مقطع خاصی از تاریخ زندگی می کردند و نظام فکری و فلسفی
خاص خود را داشتند اما ویل دورانت معتقد است که فلاسفه بزرگ که تاریخ و سرگذشت
زندگی آنها منعکس کننده تاریخ تمدنها نیز می باشد، یک فصل مشترک بسیار مهم نیز داشتند.
این نقطه مشترک تلاش همگی آنها برای ساختن یک نظام اخلاقی طبیعی و نرمال در برابر
نظامهای اخلاقی که ریشه های ورای طبیعت داشته و یا دارند بوده است. یک نظام اخلاقی
کاملا طبیعی و زمینی که عناصر اصلی آنرا بشر اندیشمند بعنوان یک فرد و انسان
اجتماعی بعنوان یک عضو مستقل از جامعه خود تشکیل می دهند.
از نظر ویل دورانت
دست آورد بسیار بزرگ فلسفه یونان باستان، که همچنان مورد استفاده قرار می گیرد و
جوهر اصلی تفکرات فلسفی را تشکیل می دهد، پایین آوردن فلسفه از آسمان و ماورای
طبیعت بسوی زمین، طبیعت و بطور مشخص انسان بوده است. فرایندی که موجب می شود
خردمندی، هوشمندی و خرد جمعی جایگزین مقدسات و اخلاقیات ماورایی
گردند و انسان خردمند و عاقل بجای انسان های "خوب"،
مومن و با تقوا بر مسند تصمیم گیری بنشیند. اما اگر یکی از عناصر اصلی تاریخ
تمدنها را افکار فلسفی که در هر تمدنی وجود داشته اند بدانیم می توانیم بگوییم که
در حقیقت تاریخ تمدنها، تاریخ فراز و نشیب خردمندی و عقلانیت انسان نیز بوده است و
چه بسا بتوان گفت افول هر تمدنی در ابتدا با افول عقلانیت، هوشمندی و خردمندی رقم
خورده است.
ویل دورانت در انتهای
کتاب مزبور می نویسد که هدف من پیشنهاد یک ایسم (یک ایدئولوژی) جدید یا ارائه یک
برنامه مشخص (برای حل مشکلات اجتماعی) نیست بلکه طرح یک روش جدید، یک زاویه ورود
نوین و آغازی دوباره است. طرحی که نه تنها قصد حذف طرحهای دیگر را ندارد بلکه دست
کمک و یاری بسوی آنها نیز دراز می کند. وی ادامه می دهد که ما ممکن است بدلیل
ناموفق بودن تلاشهایمان نا امید شده باشیم حتی خسته از تلنبار شدن و افزایش مشکلات
اجتماعی بجای کاهش آنها. گویی که در یک دور باطل افتاده ایم و مشکلات اجتماعی غیر
قابل حل هستند.
وی در پاسخ به این
معضل ظاهرا نا امید کننده ادامه می دهد: ما باید ببینیم که آن پنج فیلسوف بزرگ
تاریخ که از آنها نام بردیم چگونه با این معضل برخورد کرده اند و بر چه زوایه ورود
و نوع نگاهی به مشکلات اجتماعی تاکید می ورزیده اند. از نظر وی ارسطو بیش از هر
چیز بر خردمندی و عقلانیت تاکید می کرد، افلاطون امید داشت که حکومت در دست
فیلسوفان قرار گیرد و پادشاه یک فیلسوف باشد، بیکن رویای داشتن توانایی علمی کافی
برای اداره جهان در سر داشته است، اسپینوزا دمکراسی را شاهراهی برای پیشرفت و ترقی
می دانست و نیچه با شور تمام از اشرافی گری و قدرت دفاع می کرد.
از نظر ویل دورانت
پیام این فیلسوفان می تواند در یک جمله خلاصه شود: اراده و خواست هوشمندی و یا خردمندی
سازماندهی عقلانیت است (intelligence will organize intelligence) تا ارزش برتر (که بنظر نگارنده خرد جمعی
میتواند باشد) بتواند در فرایند حل مشکلات اجتماعی
بعنوان یک عامل تاثیرگذار جدی ظاهر شود.
در رابطه با شرایط
امروز ایران نیز پیام این اندیشمندان بسیار آشکار و صریح است: که با خردمندی و
بدور از خشم و احساس می توان خرد جمعی را سازماندهی کرد، بدون اینکه در پی حذف
یکدیگر و یا حاکمیت یک ایسم و یا گرایش خاص سیاسی باشیم. همانطور که سندیکاها و
شوراهای کارگری و رهبران و نمایندگانشان در جریان اعتراضات اخیر کارگران و معلمان
نشان دادند، که با هوشمندی و عقلانیت و پایداری بر خواسته های معقول و قابل مذاکره
بهتر می توان به خواسته های خود رسید، خواسته هایی که با پایداری مسالمت آمیز بر آنها
هم می توان قدم به قدم به تحقق آنها نزدیک شد و هم هر قدمی تمرین مدنیت و همبستگی
برای آینده باشد.
کتاب هایی که در این رابطه می توان مطالعه کرد:
1- فلسفه و مشکلات اجتماعی، ویل دورانت
2- تاریخ فلسفه، ویل دورانت
3- تاریخ تمدن ویل دورانت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر