۱۳۹۷ دی ۶, پنجشنبه

اگزیستانسیالیسم پاسخی در برابر عادت فرار از مسئولیت

حکومت جمهوری اسلامی و بطور کلی جامعه ایران در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی با بحرانهای بسیار جدی روبرو است. بحرانهایی که بیش از هر چیز دامن نسل جوان و نسلهای آینده این سرزمین را گرفته و خواهد گرفت. بحران اعتماد به نظام سیاسی حاکم که آیا قادر خواهد بود آینده ای بهتر برای نسل جوان رقم بزند و شک و تردید بسیار جدی و واقعی که آیا این نظام اصولا اراده ای برای پاسخ گویی به مطالبات نسل جوان دارد، از جمله مهمترین و عمیق ترینِ این بحرانها است.
میزان و عمق بحران های کنونی جامعه ایران را شاید فقط بتوان با بحرانهای بزرگ اجتماعی و اقتصادی در سالهای بین جنگ اول و دوم جهانی و دوران آشفته پس از شکست آلمان در سال 1945 و یا چند دهه بعد با دوران فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مقایسه کرد. در این دورانها بی اعتمادی به آینده و افسردگی و روحیات منفی در میان نسل جوان اروپایی بویژه در بین نسل جوان آلمانی بشدت موج می زدند، جوانانی که نسلهای پیش از خود را مقصر اصلی این شرایط می دانستند.  

جوامع اروپایی، تا قبل از وقوع بحرانهای مزبور، در سایه انقلاب صنعتی در مسیر رشد صنعتی و افزایش سرمایه و به تبع آن رفاه عمومی قرار داشتند؛ همانطور که جامعه ایران قبل از انقلاب اسلامی نیز می رفت که در مسیر رشد و برخورداری از مزایای یک جامعه مدرن و مرفه قرار گیرد. اما هم در اروپا و هم در ایران امید به آینده ای روشن و تحقق آرزوهای نسل جوان بنا به دلایل و پیش زمینه های خاص تاریخی و حوادث اجتماعی و سیاسی مربوط به هر کشوری، نقش بر آب گردیدند؛ دلایل، پیش زمینه ها و حوادثی که ضمن تفاوت های بسیار با یکدیگر بروزهای نسبتا مشابهی مانند جنگ و انقلاب های سیاسی داشتند.

تا جائیکه به موضوع این یادداشت مربوط می شود، می توان یکی از زمینه های تاریخی و فکری بحرانهایی که اروپا در دهه های اول قرن بیستم و جامعه ایران در دهه های پیش از انقلاب اسلامی دچار آن گردیدند را در جنبش فکری-فرهنگی رمانتیسم جستجو کرد. به این معنی که رمانتیسم با محور قرار دادن ذوق، علائق و تخیلات فردی بویژه در زمینه های هنری، نقاشی و رمان نویسی جنبشی بسیار عمیق و گسترده در برابر مکاتب کلاسیک آغاز کرد که حتی دامنه های آن به فلسفه، انسان شناسی و جهان شناسی نیز رسید.

مکاتب فلسفی پیش از جنبش رمانتیسم عمدتا به حوزه های ذهنی و کلامی توجه داشتند و متاثر از افکار و اندیشه های دینی در جستجوی پاسخی ذهنی و کلامی برای چرایی هستی بودند. اما با آغاز جنبش فکری-هنری رمانتیسم، که فرد انسان، در مرکز توجه آن بود، اندیشمندان و فلاسفه نوگرا نیز با نقد روش کلاسیک، که در پی تفسیر ذهنی و کلامی جهان بود، به هدف تغییر جهان، انسان و جامعه رویکرد جدیدی را آغاز کردند که در حوزه های اجتماعی و تاریخی فلسفه مارکسیسم و در حوزه انسان و اخلاق اندیشه های فردریش نیچه از سرآمدهای آن بودند.

اما اگر آثار و پیامدهای جنبش رمانتیسم در حوزه هنر و ادبیات، بنا به خصلت فعالیت های هنری و ادبی، عمدتا محدود به افراد علاقمند به این آثار باقی ماندند و نوعی داروی تسکین دهنده و راه فرار از بند نظم و اندیشه های کلاسیک و خسته کننده (نظم و اندیشه هایی که نیاز های فردی را پاسخگو نبودند) به حساب می آمدند، پای اندیشه های فلسفی نو که در پی تغییر جامعه و فرد بودند و متاثر از مکتب رمانتیسم بر شور و فتور و انگیزه ها و غرایز انسانی تاکید بسیار داشتند، بطور طبیعی به حوزه جامعه و سیاست کشیده شد. فرایندی که از درون آن ایدئولوژی های سیاسی مبتنی بر مارکسیسم و ناسیونالیسم و یا فرد و نژاد گرای افراطی زائیده شدند. ایدئولوژی هایی که با وجود وعده های بسیار امید بخش به طرفداران خود در عمل آثار و پیامدهای بسیار مخربی از خود بجا گذاشتند. یکی از مهمترین این پیامدها بحرانهای روحی و افسردگی و در خود فرورفتگی جوامع اروپایی بویژه جامعه آلمان پس از جنگ های اول و دوم جهانی بود.

جامعه ایران از دوران مشروطه تا زمان حال نیز کما بیش همین روند را طی کرده است، در آثار فرهنگی، ادبی و حتی سیاسی این دوران جا پای مکتب رمانتیسم بخوبی دیده می شود. اما روشنفکران جامعه ایران دوران مشروطه که تازه با مکتب رمانتیسم آشنا شده بودند از یک پشتوانه بسیار قوی قومی، فرهنگی و مذهبی مبتنی بر رمانتیسم نیز برخوردار بودند. مذهب شیعه که از اساس یک مکتب رمانتیک است و بر پایه گرایشات دینی بسیار غلو آمیز و خرد گریز، از جمله معصومیت امامان و نقش کاریزماتیک رهبران مذهبی استوار شده است، به بسیاری از روشنفکران این دوران کمک می کند که به رمانتیسم خود رنگ و بوی مذهبی نیز ببخشند. در همین راستا است که چندین دهه بعد رمانتیسم شریعتی سر بر می آورد و آتشی در دل نسل جوان مسلمان سالهای پیش از انقلاب اسلامی شعله ور می کند که یکی از نتایج آن سوختن تر و خشک در جریان انقلاب اسلامی بود. انقلابی که از یک رهبری کاریزماتیک و رمانتیک برای سیل عظیم طرفدارانش برخوردار بود. اما همانند شکست رمانتیسم سیاسیِ خرد گریز در اروپای نیمه اول قرن بیستم و بدنبال آن رواج روحیه شکست و یاس، جامعه ایران پس از انقلاب اسلامی نیز، که تدوام انقلاب خود را در جریان صدور آن از طریق جنگ با عراق و سپس تنش دائمی با جهان آزاد و همچنین حیات و حاکمیت نهادهای انقلابی دیده و می بیند، دچار یاس و پشیمانی شده است و نسل های جوان ایرانی که وقایع انقلاب اسلامی را فقط در تاریخ خوانده اند پدران خود را مقصر اصلی این وضعیت می شناسند.

با وجودیکه مکتب رمانتیسم بر ذوق و علائق فردی تاکید داشت و آزادی های فردی را نا محدود و بی مرز می شناخت، اما در عین حال متاثر از مکاتب کلاسیک و اصولا فرهنگ و اندیشه غالب تا قبل از دوران پست مدرن در اروپا بود. تا قبل از این دوران، روش شناخت دترمینیستی و جزم گرا دست بالا را در طرز نگاه به جهان و انسان داشتند و برداشت بسیاری از متفکران این بود که فرایند حوادث و روابط بین پدیده ها با زنجیره ای از علت و معلول ها تفسیر می شود، زنجیره ای که رقم زننده تحولات و حوادث و حتی انتخاب های ما هستند؛ زنجیره ای که از قاعده عمومی جزم گرایی یا دترمینیسم پیروی می نماید.  

قابل تصور است که هنگام رواج یاس، ناامیدی و احساس سرخوردگی در فضای فکری و فرهنگی آکنده از رمانتیسم، مکاتب ایسمی (ایدئولوژی) از یک سو و دترمینیسم و جزم گرایی از سوی دیگر، تقصیر همه اشتباهات گذشته و حال به عوامل خارج از خود فرد، از جمله سرنوشت محتوم ما، انتخاب های نسل های پیشین و یا دیگر دولت ها نسبت داده می شود، بویژه که اگر دقت کنیم که در مکتب رمانتیسم از آزادی های مطلق فردی و توجه به ذوق و علائق فردی بسیار صحبت می شود، اما از مسئولیت فردی کمتر سخنی به میان می آید.

در چنین فضایی است که مکتب جدیدی با الهام از اندیشه های کی یر گیگارد، نیچه و شوپنهاور تحت عنوان اگزیستانسیالیسم بوجود می آید، مکتبی که شارع اصلی آن ژان پل سارتر است. برای مثال نیچه مهمترین شرط رشد و تکامل هر انسانی را دردرجه نخست در کشف و اثبات حقیقتی که فقط بخود فرد مربوط میشود و در عدم پیروی و اطاعت از هیچکس می دانست. این ایده همراه با نظریات کی یر گیگارد زمینه های فکری و فلسفی برای شکل گیری مکتب اگزیستانسالیسم ایجاد کردند. این جنبش فکری جدید در فضا و زمانی آغاز به رشد کرد که عدم اعتماد به مکاتب دترمینیستی و شک و تردید به همه باید و نباید هایی که از خارج از وجود انسان بر او تحمیل شده بودند در آن موج می زدند.   

اگزیستانسیالیسم که در فارسی به مکتب اصالت وجود ترجمه شده است مکتب و فلسفه ایست که تاکید بر اصالت وجود انسان، آزادی و انتخاب فردی دارد. این مکتب بر خلاف مکاتب دترمینیستی قبل از هر گونه حتمیت، تعین و سرنوشت از قبل مشخص شده، بر اصالت وجود و ذات (هنوز شکل نگرفته) انسان اصرار می ورزد. وجود و ذاتی که از قبل سرنوشت و آینده آن تعیین نشده اند و این انسان است که با انتخاب های خود به وجود خویش معنا می بخشد. همچنین بر خلاف مکاتب جزم گرا، فلسفه اگزیستانسیالیسم قبل از هر عامل دیگر تنها بر مسئولیت فردی و هیچ چیز دیگر از جمله نقش خدایان و عوامل خارج از وجود انسان تاکید می کند. بعبارت دیگر هر انسانی حق دارد آنچه که خود خوب می پندارد انتخاب کند و یا انجام دهد اما نباید از مسئولیت مستقیم این عمل و یا انتخاب شانه خالی کند. هر انتخابی می تواند نتایج مثبت و یا منفی ببار آورد، اما انسان نباید فراموش کند که مسئول اصلی همه انتخاب ها و پیامدهای آن خود وی می باشد.   

در واقع می توان گفت که مکتبی که سارتر بنیان گذاشت قبل از هر چیز پاسخ و تلنگری بود بر روحیات منفی، یاس و فرار از مسئولیت های فردی  و اجتماعی در بروز بحرانها و جنگ. پاسخی که ابتدا از نقد رمانتیسم خرد گریز، و نقد درخواست آزادی های بدون قید و شرط بدون پذیرش مسئولیت انتخاب های خود و  نیز نفی دترمینیسم و حتمیت و جبرگرایی آغاز گردید و در ادامه ضمن پذیرش حق آزادی های فردی و تاکید بر نقش اصلی انسان در ساختن شخصیت و هویت خود، بر مسئولیت فردی اصرار فراوان داشت.

با وجودیکه مکتب اگزیستانسیالیسم تاثیرات شگرفی در زمینه های مختلف فلسفی، ادبی و هنری داشت اما در زمینه های سیاسی تبدیل به یک حرکت و نهاد مشخص که بتواند این مکتب را نمایندگی کند، نشد. شاید یکی از دلایل اصلی این عدم موفقیت گرایشات مارکسیستی و سوسیالیستی بنیانگذار این مکتب ژان پل سارتر باشد و یا این واقعیت که ژان پل سارتر یک فیلسوف به معنای کلاسیک آن نبود و در کنار فعالیت های فلسفی به رمان و نمایشنامه نویسی نیز مشغول بود.

اما بنظر نگارنده در سالهای پایانی دهه دوم قرن بیست و یکم و در شرایطی که اقبال به احزاب سیاسی چپ و اصولا نهادهای سیاسی ایدئولوژیک از نوع مارکسیستی و یا مذهبی بشدت رو به کاهش گذاشته است، کاهشی که البته دهه هاست که جریان دارد؛ و در شرایطی که بویژه در ایران در یک سالگی جنبش اعتراضی دی ماه عدم پاسخگویی به مطالبات مردم یک امر عادی شده است و همچنین در شرایطی که فرافکنی شکست ها و عدم موفقیت های پی در پی سازمانها و جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در جلب حمایت های گسترده مردمی و ارائه یک آلترناتیو معتبر به بیرون از خود و عدم پذیرش مسئولیت یک عادت عمومی شده است بیش از هر زمان دیگری ما نیازمند یک جریان و اتحاد سیاسی واقعا اگزیستانسیالیست هستیم. جریان و اتحادی که اصول و بنیادهای فکری اگزیستانسیالیسم را مانیفست خود قرار دهد. مانیفست و جریان سیاسی که بر پایه این مبانی باید شکل گیرد:
-        همه انسانها همیشه آزادند که نه فقط نظرات خود را اعلام کنند و یا آنچه که می خواهند بتوانند انجام دهند بلکه اصل آزادی همیشه به آنها یادآوری می کند که انسان همیشه و همواره در برابر یک انتخاب قرار دارد، و از این انتخاب گریزی نیست؛ حتی انتخاب نکردن نیز یک انتخاب است.
-        هر انتخابی که انسان انجام می دهد تاثیر مستقیمی بر آینده پیش رو دارد. آینده از قبل مشخص نشده، همانطور که نوع انتخاب فردی نیز از قبل برنامه ریزی نشده است.
-        از مسئولیت (فردی و گروهی) نمی توان شانه خالی کرد. حتی با عذر این که اطلاعات کافی نداشته ای نیز نمی توان از پذیرش مسئولیت و پیامدهای آن فرار کرد.
-        نمی توان شکست و عدم موفقیت خود را صرفا به شرایط و عوامل خارجی نسبت داد، همیشه و در هر شرایطی این عوامل انسانی هستند که شکست و پیروزی را رقم می زنند. این عوامل را باید جستجو نمود.
-        انسان صادق و اصیل کسی است که در هر شرایطی به واقعیت و حقایق سرسخت و غیر قابل انکار اعتراف می کند و به عواقب پذیرش این واقعیت گردن می نهد و می پذیرد که در هر شرایطی در معرض یک انتخاب است که باید انجام دهد و نباید برای فرار کردن از این انتخاب بهانه آورد.
-        و مهمتر از هر چیز سیاست مدار اگزیستانسیالیست به سرنوشت های محتوم و جزمیت های تاریخی و ایدئولوزیک اعتقادی ندارد و باور دارد که آینده فقط و فقط با انتخاب های امثال او و دیگر انسانها رقم خواهد خورد.
کتاب های پیشنهادی برای مطالعه بیشتر در این زمینه:
How to be an existentialist, Gary Cox
Existentialism From Dostoevsky to Sartre, Walter kaufmann

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر