۱۳۹۷ آبان ۱۲, شنبه

رهبران باید جرات داشته باشند همه حقیقت را ببیند و بی پرده بیان کنند!

دیدن حقایق آنطور که هستند و نه آنطور که باید باشند هنر و استعدادی است که بسیاری از رهبران سیاسی و شاهزادگان فاقد آنند. بطوریکه گاه علامت سوال بزرگی در ذهن شنونده نقش می بندد که چگونه است که این رهبران حقایق روشن را نمی توانند بینند؟ آیا ذهن و نوع نگاه آنها به حقایق آن اندازه بسته است که اجازه دیدن همه حقایق را آنطور که هستند، نمی دهند و یا حقایق را می بینند اما جرات بیان آنرا ندارند و یا نگران کاهش طرفدارانشان هستند؟

رضا پهلوی در یک نشست محدود در واشنگتن که از طریق تلویزیون ایران اینترنشنال پخش گردید، سعی کرد برنامه های خود و راه های عبور، بنظر خودش کم هزینه از نظام جمهوری اسلامی را توضیح دهد. او در این مصاحبه تلاش نمود که بعنون یک رهبر فراگیر و مستقل از جریانات سیاسی مخالف جمهوری اسلامی ظاهر شود، حتی درب آشتی و مصالحه با برخی از اصلاح طلبان که از اصلاح حکومت اسلامی ایران نا امید شده اند را نیز باز گذاشت. با کمی دقت به نظرات ایشان می شد به آسانی دریافت که وی در واقع حرف جدیدی نداشت و اهداف و ایده الهای معمول و مرسوم رهبران سیاسی را که نقشی فراحزبی می خواهند داشته باشند تکرار کرده و قصد دارد همان راهکارهای همیشگی و شناخته شده سرنگونی نظام موجود، تشکیل دولت موقت و مجلس موسسان را دنبال نماید.

این مصاحبه قطعا توسط بسیاری که شاید در طیف طرفدران جدی او قرار نگیرند نیز دیده شده است، اصولا پخش آن از طریق تلویزیون ایران انترنشنال به همین منظور انجام شد. حال این سوال پیش می آید که آیا رضا پهلوی در این امر موفق گردید و توانست قدمی بسوی جلب اعتماد بیشتر بخش نسبتا بزرگ مردم ایران که شاید هنوز به دیده تردید به او نگاه می کنند بردارد؟ مردمی که هنوز وعده های درب باغ سبز رهبران سیاسی پیشین از زمان حکومت محمد رضا پهلوی و سپس خمینی و روسای جمهور حکومت اسلامی را در طول دهه های متمادی شنیده اند، اما شوربختانه هر بار ناامید تر از گذشته از پشت درب بسته باغ سبز بازگشته اند تا شاید منبع امید بخشی را در گذشته خود بیابند، زیرا آینده وعده داده شده هیچگاه تحقق پیدا نکرد و از باغ سبز موعود خبری نبوده است.

البته این سوال در رابطه با سایر فعالین سیاسی و رهبرانی که ادعای رهبری مقاومت در برابر نظام اسلامی را دارند نیز مطرح است. چندین دهه است که سازمان مجاهدین خلق تلاش کرده و می کند که مسعود رجوی و در شرایط کنونی مریم رجوی را بعنوان رهبر مقاومت و رئیس جمهور ایران پس از سرنگونی حکومت اسلامی معرفی نماید. این سازمان نیز طرح های نسبتا مشابهی برای ایران پس از سرنگونی جمهوری اسلامی ارائه داده است؛ از سرنگونی این نظام بدست خود مردم تا تشکیل دولت موقت و مجلس موسسان. اما در رابطه با این گروه نیز همین سوال مطرح است که آیا این گروه توانسته است از این طریق اعتماد مردم را بخود جلب کند؟ 

البته معمولا تصور می شود که در درجه اول این عملکرد رهبران سیاسی است که می تواند موجب جلب یا سلب اعتماد گردد. ضمن اینکه تردیدی در تاثیر حضور سیاسی و نحوه عملکرد یک رهبر و یا حزب و گروه سیاسی بر میزان اعتماد مردم نمی توان داشت، اما نگارنده، با الهام از نظریات نیکلای ماکیاولی در کتاب معروف شهریار، معتقد است که قبل از هر چیز توانایی و جرات دیدن حقایق و بیان آشکار این حقایق است که می تواند اعتماد مردم را جلب نماید. رهبری که حقایق را به روشنی در برابر چشمان خود قرار می دهد و آنچه را که زیر پوست جامعه در جریان است بی پرده می بیند، بعبارتی حقایق را آنطور که هستند و مردم را آنگونه که زندگی می کنند مشاهده و درک می کند، توسط مردم نیز بخوبی دیده می شود. این دیدن بی پرده و دیده شدن توسط مردم است که بنیان اعتماد متقابل را شکل می دهد. 

فلسفه سیاسی ماکیاولی معمولا به ناحق بویژه در نزد عموم مردم بعنوان نظریات فاقد ارزش های اخلاقی شناخته می شود، گزاره معروف "هدف وسیله را توجیه می کند" به او نسبت داده می شود. اما آنچه که وی در کتاب شهریار تلاش کرد به رشته تحریر در آورد و نصایحی که برای شهریار نوشت حرف های جدیدی نبودند، در گذشته بویژه در دوران ایران و روم باستان امپراطورها و شاهان دقیقا به همین شکل عمل می کردند. اهمیت و برجستگی کار او که الهام بخش بسیاری از فلاسفه بعد از خود گردید، به این حقیقت باز می گردد که وی درغروب دوران قرون وسطا و حاکمیت بیش از هزار ساله الهیات مسیحی بر سیاست و در طلوع  رنسانس و عصر روشنگری تلاش کرد امر سیاست را زمینی و سکولاریستی نماید و اخلاق مسیحی را از عرصه سیاست خارج کند و دنیای سیاست را بعنوان یک حوزه مستقل و برخوردار از اصول و پرنسیب های خاص خود معرفی نماید.

سر فصل برجسته و شاخص جدایی سیاست ماکیاولیستی از سیاست مسیحی در تاکید سیاست ماکیاولی بر "آنچه که هست" بجای "آنچه که باید باشد" می باشد. پس از این سرفصل است که راهِ سیاست ماکیاولی از سیاست مسیحی جدا می شود و به رهبر سیاسی و شهریار توصیه می گردد که بجای جستجوی حقایق تئوریک، ذهنی و دلبخواهی باید بدنبال حقایقی رفت که واقعا وجود دارند و در زیر پوست جامعه در جریانند، حقایقی که باید خوب دیده شوند و می توانند برای دست یابی به اهداف سیاسی موثر و مفید افتند. حقایقی که تحت تاثیر دین و یا نظام فکری و ایدئولوژیک شکل نگرفته و دیکته نمی شوند. 
اما این سرفصل جدایی از سیاست مسیحی و الاهیاتی به این معنا نیست که فلسفه سیاسی ماکیاولی فاقد هرگونه پرنسیب و اصول اخلاقی است. آنچه که در نزد ماکیاولی مهم است و مبنای اندیشه سیاسی او قرار می گیرد تاریخ انسان اجتماعی است که قانون و منطق از قبل پیش بینی شده را پیروی نمی کند و بعبارتی غیرمنطقی است. تاریخی است پر از فراز و نشیب که توسط ادیان و یا ایدئولوژی ها به فرازهای خوب و بد و اخلاقی و غیراخلاقی تقسیم شده است. تاریخی که اگر از منظر سیاست و امر حکومت داری و اداره کشور به آن بنگریم یک واحد مستقل از اخلاق و ارزشهای اخلاقی به ما نشان می دهد، به این معنی که سیاست امری است مستقل از اخلاقیات و ارزشهای اخلاقی که قصد تحمیل خود را دارند و پرنسیبپ ها و اصول خاص خود را می طلبد. سیاستی بغایت واقعگرا که قصد دارد شکوه و عظمت جامعه انسانی را پس از یک دوره بسیار طولانی انحطاط به آن باز گرداند، شکوهی و عظمتی که ماکیاولی در امپراطوری روم باستان می دید.

از نظر فلسفی نیز ماکیاولی خواهان بازگشت به فلسفه یونان باستان بود که اومانیسم و اخلاق واقعگرای سیاسی از اصول اولیه آن بودند. آن واقعگرایی که بر واقعیت وجودی انسان و خطاکاری های او استوار است. اخلاقی که قوانین منبعث از آن صرفا از خواسته ها و ایده آلهای یک فرد و یا یک گروه سرچشمه نمی گیرد.

در واقع ماکیاولی واقعگرایی بود که سعی می کرد دنیای سیاست را بطور کامل از اخلاق و ارزشهای اخلاقی دیکته شده از بیرون این دنیا جدا سازد. سیاست از نظر او اصول و کارکردهای خاص خود را دارد و تصمیمات سیاسی باید بر مبنای قوانینی کاملا متفاوت و مستقل از اخلاق ادیان و ایدئولوژی گرفته شوند. تصمیماتی که بر مبنای درک و دیدن حقایق آنطور که هستند نه آن طور که باید باشند و نه آنطور که از طریق حجاب و فیلترهای دینی و ایدئولوژیک رنگ می بازند، باید اتخاذ گردند.

دیدن حقایق آنطور که هستند و نه آنطور که دین و ایدئولوژی و تمایلات فردی ما آنرا برای ما تصویر می کنند یکی از اصول بنیادی فسلفه سیاسی ماکیاول است. بطوریکه می توان پیام او را برای رهبران سیاسی زمان حال اینگونه فرموله کرد که یک رهبر واقعی باید جرات داشته باشد حقایق را آنطور که هستند ببیند، آنگاه است که مردم نیز او را می بینند و می توانند به او اعتماد کنند.

گفته می شود که یکی از دلایل موفقیت و رشد رهبران به اصطلاح پوپولیست نارضایتی عامه مردم بویژه طبقات ضعیف و متوسط از وضع موجود است. اما این واقعیت غیر قابل انکار را بگونه ای دیگر نیز می توان دید. به این معنی که هنر این رهبران که معمولا از خارج سیستم سیاسی موجود و نظم حاکم ظاهر می شوند در دیدن حقایقی است که در زیر پوست جامعه در جریانند و مهمتر از آن جرات بیان صریح و آشکار این حقایق است، که برای مثال علیرغم حاکمیت قانون و ادعای شفافیت سرتاپای بسیاری از نظامهای سیاسی حتی دمکراتیک را لابی، رشوه و قرار و مدارهای درونی بین تعدادی از مراکز قدرت گرفته است. حقایقی که رهبران احزاب رسمی و وابسته به مراکز اصلی قدرت جرات اعلام آنها را ندارند و شاید اساسا قدرت دیدن این حقایق را ندارند، زیرا تا زمانی که در درون یک سیستم زندگی کنی و نفس بکشی قدرت دیدن حقایق آن را از خارج از مرزهای آن نداری.

این قانونمندی در رابطه با شرایط فعلی جامعه ایران و برای بسیاری از رهبران، فعالین و جریانات سیاسی داخل و خارج کشور نیز صادق است. بر مبنای همین قانونمندی بود که برخی از اصلاح طلبان با خروج از دستگاه رسمی و اندیشه اصلاح طلبی که محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین نظام اسلامی آنر نمایندگی می کند به تدریج  قادر به کشف حقایق جدیدی شدند، که البته به هر میزان جرات بیان صادقانه و علنی آنها را از خود نشان دهند مقبولیت بیشتری نیز پیدا می کنند.
نیروهای برانداز حکومت اسلامی نیز از این قانونمندی مستثنا نبوده و نیستند. رهبری سازمان مجاهدین خلق از نمونه رهبرانی است که هیچگاه نخواسته و یا نتوانسته است حقایق جامعه ایران را آنطور که هستند نه آنطور که باید باشند، ببیند و بفهمد. همین ناتوانی و یا عدم تمایل به دیدن همه حقایق و یا گزینش بخشی از حقایق و یا حتی وارونه کردن حقایق، بر مبنای اهداف سیاسی و ایدئولوژیک و اراده گرایی های سیاسی کاملا ذهنی و فردی، بود که این سازمان را بتدریج از واقعیت های جامعه ایران دور کرد و تبدیل به یک جریان سکتاریستی و منزوی نمود.  

یکی از حقایق غیر انکار در ذهنیت تاریخی مردم ایران کودتای بیست و هشت مرداد علیه دولت قانونی دکتر مصدق است که محمد رضا شاه توانست با حمایت امریکا و پشتیبانی بخشی از روحانیت و بازار به ایران بازگردد و دورانی از سرکوب نیروهای دگراندیش را آغاز کند، دروانی که حتی با حذف احزاب درونی نظام سیاسی آنزمان و تاسیس حزب رستاخیز به اوج خود رسید. رضا پهلوی اگر به اعتبار حمایت های نسبتا گسترده مردم ایران از او، در مقایسه با سایر شخصیت های سیاسی (مطابق یکی از نظر سنجی ها رضا پهلوی با فاصله زیاد از دیگر شخصیت های سیاسی مخالف حمایت حدود سی در صد مردم ایران را دارد) بگفته خود می خواهد رهبری فراگیر برای همه مردم ایران باشد، باید در درجه اول فراتر از تمایلات سیاسی و شخصی و خانوادگی خود جرات دیدن و درک همه حقایق موجود در تاریخ ایران را داشته باشد؛ و بدلیل اینکه رژیم اسلامی جنایت های بیشمار و حتی غیر قابل مقایسه با دوران پادشاهی پدر و پدربزرگش مرتکب شده است در برابر سرکوب و استبداد سیاسی دوران پهلوی سکوت پیشه کند و آنها را به نقد نگذارد. دیدن این زخم تاریخی در اذهان مردم ایران و اعلام اینکه من این زخم را می بینم و درک می کنم و آنرا صفحه تاریکی در تاریخ پهلوی می بینیم باعث خواهد شد که مردم ایران نیز او را شفاف تر از پیش ببینند.

از دیگر واقعیت های جامعه ایران بی اعتباری روحانیت و اسلام سیاسی در نزد اکثریت مردم ایران است. اعلام صریح جدایی دین از دولت و اعلام برنامه تبدیل حوزه های علمیه به یک موسسه و یا دانشگاه برای علوم و مطالعات اسلامی و فقه مانند سایر دانشگاه های کشور و لغو تمامی امتیازات ویژه از حوزه های علمیه از دیگر موضوعاتی است که ایشان باید جرات کند که آنرا صریحا اعلام نماید.

کلام آخر اینکه سپردن امور تخصصی به گروهای متخصص و عدم موضع گیری صریح و شفاف در زمینه امور قضایی و اداری و سیاسی کمکی به جلب اعتماد مردم نمی کند، باید از این صحبت های کلیشه ای پرهیز کرد. حذف فقه از نظام قضایی کشور و تنظیم یک نظام قضایی جدید بر مبنای اصول و تجربیات شناخته جهانی نیازی به تخصص ندارد و رضا پهلوی باید آنرا صریحا اعلام کند، حتی اشکالی ندارد که وی خواست قلبی خود برای احیای مجدد نظام پادشاهی را مطرح کند اما تعیین نوع حکومت را به اراده و تصمیم مردم ایران می سپارد. از میان همه صحبت و نظرات رضا پهلوی در مصاحبه با رادیو ایران اینترنشال تنها می توان روی یک اعلام نظر صریح (و امیدوارم صادقانه) ایشان انگشت گذاشت، اینکه وی با حمله نظامی کشور های خارجی از جمله امریکا به ایران موافق نیست و آنرا در صورت وقوع محکوم می کند.

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر