هفته گذشته پس از حضور تعداد بسیار محدودی
از خانمهای گزینش شده در ورزشگاه آزادی، دادستان کل حکومت اسلامی محمد جعفرمنتظری
تماشای فوتبال مردان توسط زنان را غیر شرعی و گناه دانست. وی تصریح کرد: "از
حضور دیروز زنان در ورزشگاه گلایه داریم، نظام ما اسلامی است، ما مسلمان هستیم،
وقتی خانمی به ورزشگاه می رود و با مردانی که با لباس ورزشی و نیمه لخت مواجه می
شود و آنها را می بیند گناه می کند"
علت اینکه وی بعنوان یک مقام قضایی بجای
اعلام جرم از گناه بودن تماشای بدن نیمه لخت مردان صحبت می کند بسیار واضح است.
حکومت اسلامی قوانین نانوشته بسیاری دارد که هر زمان یک آخوند اراده کرد می تواند
انرا از کشکول فقه و شریعت استخراج و حتی به بهانه امر به معروف و نهی از منکر نیز
به اجرا بگذارد؛ قوانین نا نوشته ای و سلیقه ای که رسما در نظام قضایی و جزایی این
حکومت آورده نشده اند؛ قوانینی که از طریق نظام سلطه روحانیون شیعه و چتر اهریمنی
ولایت فقیه تحمیل نوع خاصی از زندگی را بر
مردم ایران را زمینه سازی می کنند و پروزه اسلامیزه کردن جامعه ایران را تسهیل می
نمایند.
اگرچه مردم ایران بویژه زنان آگاه و مستقل
کشورمان همیشه مقاومت بی امانی از خود در تحمیل این قوانین نانوشته نشان داده اند
اما تا همین امروز نیز در کلام و رفتار مراجع و روحانیون دولتی مشاهد می کنیم که
این نظام هیچگاه از پروژه اسلامیزه کردن جامعه ایران و تحمیل اراده و الگوی مورد
نظر خود ذره ای عقب نشینی نکرده و نخواهند کرد. شرایطی که مردم ایران را چندین دهه
است در برابر یک چالش بزرگ قرار داده است.
مردم ما از یکسو به تجربه دریافته اند که
تنها از طریق یک برخورد پراگماتیستی و اجماع عمومی روحانیت لجام گسیخته و خودخواه
را که یک الگوی خاص از زندگی را می خواهد تحمیل کند و بزور آنان را به بهشت رهنمون
شود، منزوی نماید و از این جزیره سرگردان در میان امواج جنگ و خشونت که منطقه را
در بر گرفته حفاظت نماید.
اما ملت ما از سوی دیگر پس از هر گزینه
پراگماتیستی و به اعتبار آن عقب نشینی از برخی از مطالبات خود ملاحظه می نماید که
روحانیت حاکم، مراجع تقلید و رهبری این نظام لجام گسیخته تر و پر روتر از قبل حتی
برای مردم فتوا صادر و تعیین تکلیف می کنند. چالش بزرگی بین گزینه های کم هزینه و
پراگماتیستی همراه با اجماع عمومی از یک طرف و وجود رهبر و نظام اداره کننده ای که
اتفاقا اتوپیایی و ایدنولوژیک به انسان و جامعه می نگرد و ذره ای قصد کوتاه آمدن
از پروژه اسلامیزه کردن جامعه ایران ندارد.
با این وصف و جدای از این واقعیت که مردم
به تجربه دریافته اند که چگونه با پروژه اسلامیزه کردن جامعه ایران مقابله کنند، و
در این راه روش های بسیار مبتکرانه ای نیز کشف کرده اند، این سوال می تواند مطرح
شود که در زیر چتر حاکمیت شرع و سلطه اهریمنی ولایت فقیه، انسان ایرانی چگونه باید
به زندگی بنگرد و اصولا رمز بهتر زندگی کردن چیست؟ سوالی که چندین دهه توسط حکومت
اسلامی پاسخ داده شده است و بهتر بگویم هزاران سال است که توسط ادیان جواب داده
شده است.
به جرات می توان گفت که تنها اندیشمندی که
بطور آشکار و صریح، پاسخ و راه حل هزاران ساله قدیمی را بطور کامل زیر سوال برد
فردریش نیچه است. وی در کتاب "حکمت شادان" با اعلام "مرگ خدا"،
ندای بازگشت به طبیعت و غرایز انسانی را سر می دهد. ندایی که پس از مرگ خدایی که
دیگر برای ما نسخه چگونه زندگی کردن را نمی نویسد، نباید بی پاسخ بماند.
نیچه در کتاب حکمت شادان می نویسد: "من
نمی پسندم کسانی را که برایشان هرگونه گرایش طبیعی نوعی بیماری، چیزی ناجور یا حتی
ناخوشایند است. همین افراد در اندیشه ما القاء کرده اند که تمایلات و غرایز
انسانها، بد است؛ همین افراد مسئول بی عدالتی بزرگ ما نسبت به طبیعت خودمان و نسبت
به هر طبیعتی هستند. برخی افراد می توانند با رغبت و بی اختیار تن به غرایز دهند،
اما آنها این کار را نمی کنند، زیرا از "جوهر پلید" خیالی طبیعت هراس
دارند. از اینرو در میان انسانها نجابتِ اندکی یافت می شود، نجابتی که علامت آن
این است که از خود هیچ ترسی ندارند، از خود هیچ چیز شرم آوری انتظار ندارد و به
جایی که پرندگان آزاد و سبکبال قرار داریم پرواز می کند. هر جا می رویم محیط
آفتابی و باز می شود."
در واقع نیچه در این قطعه راه مشخصی را
برای چگونه زندگی کردن پیشنهاد می کند راهی که در درجه اول از ایستگاه ارزشگذاری (مجدد)
انسان بعنوان یک موجود کاملا طبیعی که از دل طبیعت و فرایند بسیار پیچیده و طولانی
تکامل طبیعی به این نقطه رسیده است، آغاز می شود. اما این تازه اول راه است، ادامه
این راه منوط به زیبا دیدن طبیعت و نگاه زیبا شناسانه به انسان می باشد. انسانی که
جنگ و تقابل رانش های مختلف درونی اش سرنوشت او را رقم می زنند؛ رانش هایی که بخشی
در خود اگاه انسان جا گرفته اند و بخشی در ناخودآگاه او. پذیرش این واقعیت در
حقیقت به رسمیت شناختن انسان بعنوان یک موجود کاملا زمینی و طبیعی می باشد.
در حقیقت آنچه که حکومت اسلامی و بطور کلی
اسلام با آن مشکل و تضاد بنیادی دارد همین واقعیت بسیاری طبیعی و زمینی انسان و
گناه شمردن برخی از رانش هایی که جزیی از طبیعت انسان هستند، از جمله گرایش انسان
به جنس مخالف خود و جستجوی زیبایی و لذت در این رانش و گرایش می باشد. گرایشاتی که
از نظر اسلام باید از داشتن آن شرم و احساس گناه کرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر