۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

کلنجاری ما ایرانیان با خودمان


سابقه جنبشها و مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران بسیار طولانی تر از کشورهای منطقه و حتی برخی از کشورهای اروپایی است. زمانی که ایرانیان آغاز جنبش مشروطه خواهی را تدارک می دیدند، کشورهای اروپایی با خط کش مشغول تقسیم کردن و نامگذاری کشورهای آزاد شده از حکومت عثمانی و یا مستعمرات خود در افریقا بودند.
اما جای این سوال همواره باقی مانده است که چرا ما ایرانیان با وجود جنبشهای سیاسی و انقلابهای پی در پی، از مشروطه گرفته تا براندازی استبداد صغیر محمد شاه، تا جنبش ملی شدن نفت و سرانجام انقلاب اسلامی، موفق نشده ایم که به آزادی، ثبات سیاسی و تعادل اجتماعیِ نسبی دست یابیم؟

البته باید گفت که ثبات سیاسی پیشکش، ما دراثر بحرانهای مستمرِ اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی بی ثباتی جغرافیایی و اقلیمی، دراثر دست بدست گشتن کشور و سرنوشت مردم، حتی دیگرنمیدانیم که خود را چگونه ملتی معرفی کنیم. چند قومیتی، چند زبانی و چند فرهنگی و گوناگونی شرایط اقلیمی وآب و هوایی مناطق مختلف کشور نیز مزید بر علت شده و ما ایرانیان را عاجز از آن ساخته است که یک تعریف شسته و رفته از خود ارائه دهیم.
البته همواره محققین و نویسندگانی بوده وهستند که در جستجوی هویت گمشدۀ ایرانیان یا اعماق تاریخِ اسطوره ای قبل از ساسانیان و بطور مشخص دوران هخامنشیان را میکاوند و یا در پی تدوین هویت جدیدی مبتنی بر مذهب شیعه از یک سو و فرهنگ و ادب ایرانیان از سوی دیگر هستند.

اگرچه این تحقیقات و جستجوی هویت ایرانی نتایج کاملا متفاوت و بعضا متناقض داشته اند، اما به جرات میتوان گفت که بخش عمدۀ این مطالعات و تحقیقات نقاط بسیار مشترکی در روش تحلیل و نتیجه گیرهایشان از خود نشان میدهند. در ریشه یابی علل عقب ماندگی ایرانیان معمولا تاکید بیش از حد بر نقش عوامل خارجی از جمله حملۀ اعراب و مغولها و بعدها توطئه های استعماری میگردد و در نهایت نیز هویت ایرانی هویتی واحد و یگانه معرفی می شود. هویتی که در درجه اول بعد سیاسی و حتی ایدئولوژیک آن برجسته میگردد و برای اهداف خاصی بکار گرفته میشود. در واقع اکثر تحلیل گران و محققین آنگونه که دلشان و یا مرامشان خواسته است دست به باز تعریف هویت ایرانی زده اند و اراده گرایانه و یا با اهداف سیاسی خاص هویتی واحد و بنابراین سیاسی و ایدئولوژیک را برای ایرانیان خواسته اند تعریف کنند.

گاها به خطا گفته میشود که هویت و تعریف یک ملت برابربا تصویری است که آن ملت ازخود دارد و یا میخواهد داشته باشد. اما با توجه به اینکه این تصویرِ از خود متاثر از شرایط زمانی، سیاسی و تاریخی در هر دوره است نمی تواند بعنوان یک هویت پایدار معرفی شود. در ایران دوران مشروطه گفتمان غالب مدرنیته و سکولاریزم بود و در دهه چهل به بعد گفتمان غالب بازگشت به خویشتنِ عمدتا شیعی و مذهبی بود و مدرنیته و سکولاریزم از محصولات فرهنگ غربی معرفی میشدند.

در مقابل اما گفته میشود که مجموعه تصویری که دیگر ملتها از یک ملت دارند منابع بهتر و قابل اعتمادتری برای تعریف هویت و خصوصیات آن ملت در دسترس قرار میدهند. البته اگر این برادشتها و تصاویر بدون پیشداوری، با صبر و حوصله و در یک بستر تاریخی دیده شوند و مورد بررسی قرار گیرند.

خودمان را جای گزارشگران خارجی بگذاریم و خبرهایی که از ایران میرسد را، از جمله فساد مالی، رشوه خواری، و دزدیهایی که دیگر صرفا به مقامات بالای حکومت نمیشود بلکه بانکها و فدراسیونهای ورزشی را نیز در بر گرفته است، تا دروغها و قول و قرار های توخالی مسئولان جمهوری اسلامی در مذکرات اتمی را در کنار هم بگذاریم و از بیرون به آنها نگاه کنیم. و از خود بپرسیم که چه تصوری از خودمان، آنگاه که بعنوان یک انسان خارجی این وقایع را میشنویم و یا میخوانیم، پیدا میکنیم. و البته این خوش خیالی است که فکر کنیم که آنها تمام این انحرافها را فقط به حساب مسئولان جمهوری اسلامی میگذارند و مثل خود ما همه چیز را سیاسی ببینند.

برای مثال وقتی سیاستمداران و خبرنگاران خارجی شعر و شعارهای احمدی نژاد را که برای بهبود وضع جهان گفته است میشنوند در مورد ما ایرانیان چه میاندیشند؟ وی پیشنهاد میدهد:
" در تعريف از انسان بازنگري و در تعيين مفهوم جامع و صحيح آن مشاركت و تفاهم نمائيم؛ نظام بين‌‌الملل و برنامه‌‌ريزي توسعه را در خدمت انسان و تعالي مادي و معنوي او طراحي و اجرا نمائيم؛ در نظم آينده، عدالت و مهرورزي را نهادينه و خودخواهي و خودبرتر بيني را ريشه‌‌كن نمائي و ...."

 آیا آنان پیش خود نخواهند گفت که ایرانی ها فقط اهل شعار و حرف هستند و رفتار و عملشان جور دیگری است.
ویا اخباری از این نوع: که به گفته "رئیس فرهنگستان علوم اسلامی: با مکه و کربلا میتوان با تمدن مدرن غرب مقابله کرد و نه با تخت جمشید." چه تصوری از ما ایرانیان ایجاد میکند که میخوهیم با اتکا به فرهنگ و شهرهای دیگر کشورها به مقابله با تمدن غرب برخیزیم؟

 باور کنیم که این خوشخیالی است که فکر کنیم که همه این چرندیات را فقط به حساب جمهوری اسلامی و مقامات آن میریزند.
بنابراین آیا بهتر نیست کمی هم به آنچه که دیگران در باره ما ایرانیان میگویند گوش دهیم. البته متاسفانه در این زمینه منابع به روز بسیار نادر است. تنها میتوان گفت که محمد علی جمال زاده در سالهای دهه چهل دست به جمع آوری برخی از گفته ها و نوشته های دیگران در مورد ایرانیان زده است. که اگرچه دهها سال از تاریخ انتشار این کتاب میگذرد اما برخی از گزارشات آن همچنان تازگی دارند و گویی در مورد شرایط حال ما ایرانیان نوشته شده اند.
جمال زاده در کتاب خلقیات ما ایرانیان از آورده است:
"ونسان موتی در کتاب کثیر الانتشار ایران در خصوص ضمیر و روح ایرانیان مینویسد:
در پشت پرده روح ملتی پنهان است که از دوران کودکی منهوب و درهم کوفته است، چون به نا امیدی خو گرفته است. در همین کتاب آمده است: آنچه بیشتر از هر چیز دیگری مرسوم است دورویی و نفاق و خود پرستی و فساد و قساوت و خودستایی است......"
در گزارشات یک روزنامه نگار فرانسوی بنام ویزا برای ایران آمده است:
"در ایران آراء رای دهندگان را در صندقی مریزند و در موقع شمردن آراء با تردستی و مهارت صندوق دیگری را که قبلا تدارک دیده اند بجای صندوق اول میگذارند".
البته همین نویسنده در جای دیگر اضافه میکند:
"با وجود تمام این حرفها براستی که ایران خیلی بالاتر از اینهاست. مردمی دارد قدیمی که انسان خواهی نخواهی بآنها دلبستگی پیدا میکند. مردمی سخت محبوب و نازنینند اما افسوس که گذشتۀ بسیار درازی که سراسر هجوم و استیلا و مصائب و بدبختی و فتل و غارت و خون و آتش بوده است ولی همین مردم رفته رفته دارند نیرو و خصایل از دست رفتۀ خود را از نو مییابند."
جمال زاده در ادامه از قول مورخ انگلیسی سایکس می نویسد:
"با مطالعه در تاریخ ایران علل و اسباب پاره ای از جنبه های اخلاقی ایران و علی الخصوص این بی اعتنائی کامل آنها به راستگویی و حقیقت گویی روشن میگردد و علت واقعی همان چیزی است که گوبینو آنرا به کتمان تعببیر نموده است. کتمان در حقیقت عبارت است از همان نرمی وملایمتی که چه بسا بصورت همان بی حالی و بی اعتنائی معروف جلوه گر میشود و حکم نقاب و ماسک را پیدا میکند که پنداری بصورت خود زده اند. این کتمان در واقع با خستگی روحی فرقی ندارد و عبارت است از رغبت مفرطی که ایرانیان عموما بنفع و سود فوری و به دم غنیمت دان دارند و بدبینی و بی اعتقادی و بی ایمانی که از خصایص اخلاقی آنها است و از همینجا سرچشمه میگیرد."

صادق هدایت نیز در مورد ایرنیان چنین مینویسد: "اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم .به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم .در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم .عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم، ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند، ولی ما شاعر و فقیه! هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم .فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم. برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم. وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم. اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند. وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است....."

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر