۱۳۹۸ اردیبهشت ۲, دوشنبه

آسیب شناسی شکاف های مزمن بین نیروهای سیاسی و مردم

واکنش نیروها و جریانات سیاسی به اقدام اخیر دولت امریکا در رابطه با قرار دادن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی و سپس اعلام موضع آنها در برابر ورود نیروهای شبه نظامی خارجی به داخل مرزهای ایران، برای کمک به سیل زدگان خوزستانی، تجارب و موضوعهای بسیار مفید و درس آموزی در اختیار فعالین سیاسی که در پی چاره اندیشی برای شرایط امروز ایران هستند، قرار می دهند. بویژه مواضع سیاسی اتحادها و سازمانهای سیاسی با گرایشات چپ که دل در گرو حمایت های سیاسی و نظامی امریکا نبسته اند و گذار مسالمت آمیز از نظام جمهوری اسلامی با همت خود مردم ایران را معقول ترین وکم هزینه ترین راه می شناسند، ارزش دقت و تعمق دارند.

نگارنده که خود را متعلق به این جبهه می داند در یادداشت دیگری به نقد این مواضع پرداخته بود. در یادداشت مزبور تلاش شده بود که (از نگاه نگارنده) ریشه های تاریخی و ایدئولوژیکِ مواضع بین نا بین و نامشخص جریانات چپ از جمله جمهوری خواهان، مورد بررسی قرار گیرند. مواضعی که بنظر نگارنده راهکارهای عملی مشخص و قابل اجرا ارائه نمی دهند و بیشتر در حد اعلام موضع، نصیحت و تعیین جایگاه سیاسی و ایدئولوژیک این جریانات باقی مانده اند.

یکی از دلایل اصلی این ناتوانی در ارائه راهکارهای مشخص و قابل اجرا برای شرایط مشخص را می توان در عدم توجه کافی به ضرورت های برخاسته از راهبرد گذار مسالمت آمیز از حکومت جمهوری اسلامی، که اتکا اصلی آن باید بر داخل کشور و جنبش های اجتماعی باشد، جستجو نمود. واضح است که برای تحقق اهداف اصلی این راهبرد، آنطور که مورد نظر بخشی از اپوزیسیون این حکومت است، رابطه بین سازمانها و جریانات سیاسی با مردم و جامعه مدنی ایران نقش بسیار کلیدی و محوری بازی می کند. رابطه ای که اگر روی آن به اندازه کافی تحقیق و سرمایه گذاری نشود، راهکارها، تاکتیک ها و مواضع سیاسی مقطعی که توسط این جریانات گرفته می شوند، بتدریج تبدیل به تحلیل، اعلام جایگاه و یا نصیحت و قضاوت های خارج از گود و عرصه های واقعی سیاسی و اجتماعی می گردند.

به سخن دیگر علاوه بر ریشه های تاریخی-ایدئولوژیک بازمانده از دورانهای پیشین، یکی دیگر از دلایل عدم اقبال نسبت به مواضع اخیر سازمانهای چپ در رابطه با تروریست نامیدن سپاه پاسداران از سوی دولت امریکا و حتی نقدهای بسیار گسترده ای که روی این مواضع صورت گرفتند، به نوع رابطه و شکاف بسیار عمیق بین نیروهای مزبور و جامعه مدنی ایران باز می گردد؛ شکافی که خود این نیروها نیز به آن اذعان دارند.

اغلب علت اصلی وجود این شکاف به دوری از وطن و زندگی در خارج کشور نسبت داده می شود. اگرچه فاصله جغرافیایی یک واقعیت غیر قابل تردید است، اما بویژه در دوران کنونی و با وجود نقش بسیار گسترده رسانه های اینترنتی عمومی، فاصله جغرافیایی نمی تواند دلیل اصلی و جدی برای این رابطه معیوب و وجود این شکاف مزمن و بنابراین نرسیدن پیامهای این جریانات به عمیق ترین لایه های اجتماعی، باشد؛ و بنابراین باید علت را در زمینه های دیگری جستجو نمود.
مهمترین فاکتور در تعیین میزان و نوع رابطه بین مردم و رهبران، احزاب و سازمانهای سیاسی مقوله اعتماد است. قابل فهم بودن مواضع سیاسی برای مردم و پذیرش این مواضع، قبل از حتی میزان توانایی یک جریان سیاسی در توضیح نظرات خود، به میزان قابل اعتماد بودن این جریان برای مردم بستگی دارد. برای مثال یکی از دلایل کاهش مقبولیت اصلاح طلبان در نزد مردم، ضربه به اعتماد آنها پس از انتخابات ریاست جمهوری حسن روحانی است، که اصلاح طلبان تمام عیار از او حمایت کردند. اما در مقابل وی و دولتش در طول عملکرد خود نشان دادند که نه اراده ای و نه توانایی لازم را برای تحقق وعده های انتخاباتی دارند. انتقاد از خود برخی از اصلاح طلبان و تلاشهای حسن روحانی برای توضیح سیاست های دولتش نیز نه تنها به توقف پروسه کاهش مقبولیت کمکی نکرد بلکه آنرا نیز تشدید نمود.

سازمانهای سیاسی چپ که سابقه فعالیتشان به سالهای قبل و بعد از انقلاب اسلامی می رسد نیز دچار همین مشکل می باشند. سیاست های کاملا اشتباه بخش اصلی این جریان در حمایت از خط امام؛ و نیز، همراهی و پیروی آنها از سیاست های جهانی اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد؛ و همچنین، سهیم شدن آنها در تثبیت قدرت جمهوری اسلامی و کشاندن کشور و ملت ایران به یک جنگ ایدئولوژیک با امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا، موجب شده اند که در نگاه مردم ایران، بویژه آن بخشی که دوران انقلاب اسلامی را تجربه کرده است، این جریانات همدست و همراه حکومت اسلامی در دشمنی آن با امریکا شناخته شوند. حکومتی که برای اکثریت غالب مردم ایران غیر قابل اعتماد است؛ و مردمی که بر خلاف روشنفکران به مواضع سیاسی مندرج در مرامنامه ها و اطلاعیه های سیاسی و راهبردهای سیاسی طولانی مدت جریانات سیاسی دقت نمی کنند، بلکه عملکرد واقعی آنها را در شرایط مشخص می بییند و قضاوت می نمایند.

عامل دیگری که در ایجاد شکاف بین جریانات سیاسی و مردم  نقش دارد جایگاه سیاست در نزد مردم و بویژه نسل جوان، و اصولا تعریفی است که امروزه از سیاست می شود. واقعیت این است که در دوران پسا ایدئولوژی، سیاست یک مقوله کاملا شخصی شده است، یعنی ارتباط مستقیمی با امور روزمره مردم پیدا نموده است. این درک جدید از سیاست را بنظر می رسد که دولت و حزب حاکم بر کشور و ملت چین بخوبی فهمیده و بکار می بندد. حزب کمونیست چین دیگر مبلغ ایده آلهای کمونیستی و خلقی نیست و با این ایده آلها وارد مناسبات جهانی نمی شود و جامعه خود را اداره نمی نماید. حزب کمونیست چین در یک فرایند طولانی و تدریجی اکنون بیشتر یک حزب کنفسیوسی شده است تا چپ؛ حزب و دولتی که سیاست خود را کاملا پراگماتیستی تنظیم می کنند. سیاست هایی که بیشتر منعکس کنند فرهنگ و فلسفه کنفسیویس اند تا فلسفه مارکسیسم، و از این نظر قابل فهم تر برای مردم چین می باشند. در نظامهای ایدئولوژیک همه امور از کانال سیاست می گذرد و همه مردم باید سیاسی باشند و همیشه در آماده باش کامل برای مبارزه با دشمنان ایدئولوژیک بسر ببرند. راهبردی که اگر توسط دولت و حزب حاکم چین دنبال می شد، قطعا موجب بحرانهای گسترده در کشور می گردید. به این دلیل بسیار ساده که ملت و فرهنگ چین از نظر تاریخی یک ملت و فرهنگ کاملا پراگماتیستی و علاقمند به زندگی شخصی و امور روزمره، بر مبنای آموزه های کنفسیوس، هستند.

برای نسل جدید ایران نیز، همانند نسل های جوان دیگر کشورها، حتی کشورهای دمکراتیک، سیاست و سیاست مداری رابطه تنگاتنگی با زندگی شخصی و روزمره اشان پیدا کرده است. در نقطه مقابل، این نسل می بیند که در نزد دولت مردانشان سیاست و سیاست مداری تبدیل به ابزاری برای حفظ تعادل بین نهادهای قدرت اقتصادی در کشور خود و حتی در سطح جهانی شده اند و نیازهای این نسل مانند همیشه در زیر سایه منافع اقتصادی-سیاسی نهادهای قدرت قربانی می شوند. برای این نسل دیگر حتی مقوله سیاست جذابیت گذشته را ندارد زیرا در واقعیت امر مشاهده کرده و می کنند که علی رغم وعده و وعید های انتخاباتی درب همچنان بر همان پاشنه قدیمی می چرخد. ما این بی اعتمادی را به وضوح در کاهش روز افزون درصد شرکت کنندگان جوان در انتخابات می بینیم.

از این نظر بسیار طبیعی است که زمانی که یک فرد و یا جریان سیاسی بدون توجه به شرایط روحی مردم، که هنوز خاطرات هجوم سربازان عراقی در زمان جنگ ایران وعراق زنده اند، ورود نیروهای شبه نظامی عراقی و افغانستانی به خاک ایران را توجیه می کند، آن فرد و یا جریان بطور طبیعی و قانونمند از جرگه زندگی روزمره مردم پرت افتد و مواضعش برای مردم غیر قابل فهم شود. در حالیکه همین مردم شاید اگر نیروهای امریکایی برای کمک به سیل زدگان وارد خاک ایران می شدند از آنها استقبال نیز می کردند. اکثر مردم ایران روزانه شلاقهای نظام سرکوب و سیستم امنیتی جمهوری اسلامی را که سپاه پاسداران عامل اصلی آن است بر گُرده  خود احساس می کنند و مقصر اصلی تحریم های اقتصادی و انزوای سیاسی کشور خود را این سازمان مخوف نظامی-امنیتی می دانند. آنها قبل از آمریکا زهر سپاه پاسداران را چشیده و می چشند، و اگر یک جریان و یا عنصر سیاسی در این شرایط موضع میانی اتخاذ کند و یکی به نعل و یکی به میخ بکوبد و بیگانه با شرایط واقعی زندگی روزمره مردم بخواهد با ایجاد ترس و توهم نسبت به آینده های نامعلوم بر منبر نصیحت و کرسی قضاوت بنشیند، نشان می دهد که هنوز سیاست برای او یک موضوع ایدئولوژیک و آرمانی است و می خواهد حال و آینده را فقط از همین زاویه ببیند.

عاملی دیگری که می تواند به تشدید شکاف بین نیروهای سیاسی و مردم کمک کند عدم توجه کافی به تحولی است که در نقش های سیاسی در حال رخ دادن است. سیاست و سیاست مداری بطور سنتی یک عرصه تخصصی برای سیاست مداران بوده است و مردم نقش مستقیمی، بجز در انتخابات دوره ای، در تعیین سیاست و اداره کشور خود نداشته اند. این تفکیک رل و تقسیم کار بین مردم و سیاست مداران در حال تغییر هستند و مردم با ابزارهایی که امروزه در اختیار دارند می توانند به اشکال مختلف در سیاست دخالت فعال تری داشته باشند و همانطور که سیاست برای آنها یک امر شخصی شده است سیاست های کشوری را نیز بسوی ملی تر شدن سوق دهند و سیاست مداران را وا دارند که بجای نقش یک مدیر و اداره کننده امور جاری بعنوان یک سیاست مدار که اهداف و برنامه هایش را بر اساس منافع ملت خود تنظیم می کند ظاهر شوند.
مواضع سیاسی عجولانه و بعضا متناقض احزاب و جریانات سیاسی مورد اشاره در رابطه با شرایط خاص امروز ایران نشان می دهند که این جریانات هنوز در دنیای سنتی سیاست و تفکیک رل و تقسیم کار سنتی بین سیاست مدار و مردم می اندیشند و به درک درستی از نقش و خواسته های مردم نرسیده اند.  دنیایی که سیاست مدار بدلیل تخصص از داده های اجتماعی و اطلاعاتی که از مردم کسب می کند سیاست می سازد و راهبرد و راهکار تدوین می کند، راهبردهایی که باید مردم از آن پیروی کنند و اگر سیاست مدار بر مسند قدرت نبود به نصایح راهبردی او گوش دهند.

جریانات مزبور پس از قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی توسط دولت امریکا سریعا و عجولانه این اقدام امریکا را محکوم کردند. اما پس از ورود شبه نظامیان عراقی به خاک ایران، سیاست های منطقه ای سپاه و آورده شدن نیروهایی مانند حشد الشعبی به خوزستان توسط همین جریانات محکوم می گردند. همچنین فعالین سیاسی که پای بیانیه محکومیت اقدام امریکا را امضا کرده بودند بیانیه های جدیدی را مبنی بر محکومیت سپاه و ورود شبه نظامیان عراقی به خاک ایران را امضا می نمایند. این سردرگمی در اعلام مواضع جریانات مزبور را در نزد مردم ایران از یک جریان سیاسی ایرانی که قاعدتا باید دل در گرو مشکلات روز مره مردم ایران داشته باشد به جنبش های ضد جنگ تبدیل کرده است. جنبش هایی که اگرچه حرف های خوبی می زنند اما عملا کاری از دستشان بر نمی آید و نمی توان آنها در صحنه سیاست جدی گرفت. 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر