۱۳۹۴ فروردین ۳۰, یکشنبه

جامعه ایران در آینه خانه دانشجویی

جوامع کوچکی که در خوابگاه ها و خانه های دانشجویی بوجود می آیند می توانند از منظر روابط و مناسبات اجتماعی آینه گویایی از جوامعِ بشری باشند. در محیط های دانشجویی گاه ویژگیهایی جلب نظر می کنند که در جوامع بزرگتر و در میان ملت ها کمتر دیده می شوند. این ویژگیها را در یک کلام می توان در مفاهیمی مانند "جامعه باز" و متشکل از "انسان های مستقل" (autonomous) خلاصه نمود.

 زمانی که یک جوان به صفت دانشجو وارد دانشگاه و مناسبات درونی خوابگاه دانشجویی می شود، معمولا از سوی هم قطارانش، بدون توجه به پیش زمینه های فرهنگی، نژادی و زبانی، پذیرفته می گردد. جوان تازه وارد پا به محیطی می گذارد که بر خلاف سکون و تکرار خسته کننده زندگی اجتماعی و خانوادگی، بر شور و حرکت، تجربه های جدید و خطا و آزمایش استوار است. دورانی که بر خلاف زندگی معمولی والدینش، که گویی فرایند آن فقط با یک اتفاق بزرگ مانند مرگ قابل توقف است، بسیار کوتاه مدت می باشد و یک هدف ویژه از جمله دست یابی به یک مرحله مشخص از رشد علمی و تجربی را مد نظر دارد.

 دوران دانشجویی دوران عبور از جوانی و دست یابی به درجه ای از بلوغ فکری و شخصیتی نیز می باشد. دورانی که همراه است با ریسک پذیری، شکل گیری ایده آلهای جدید و تلاش برای یافتن و تحقق آنها. دورانی که برآن فقط یک زبان و یک فرهنگ، آنهم زبان و فرهنگ علم و دانش، حاکم است و در آن تبعیض های نژادی و قومی کمتر دیده می شوند . فرد دانشجو نیز از استقلال نسبی برخوردار و هویت او در درجه اول بواسطه موقعیت تحصیلی اش تعیین می گردد.

 البته باید اذعان کرد، که این تصویر از محیط دانشجویی، مطابقت دقیقی با محیط های دانشجویی جوامعی مانند ایران ندارد. در جوامع استبدادی و از نظر سیاسی بی ثبات، دانشگاه ها معمولا بسرعت تبدیل به قلب تپنده و ذهنیت خودآگاه جامعه خود می شوند. موقعیتی که موجب می گردد دانشجو تحت تاثیر شرایط اجتماعی و سیاسی زمان خود بسوی اهداف و فعالیت های خارج از کادر های علمی و دانشگاهی کشیده شود. با وجود این اما، به قطع می توان گفت که ویژگیهای دوران دانشجویی، از جمله: استقلال فردی، شکسته شدن مرزهای زبانی، فرهنگی و مذهبی، قدرت ریسک پذیری، صفت موقت بودن آن و رسیدن به مراتبی از رشد تجربی، عقلانی و علمی قابل مقایسه با جوامع بزرگتر نیستند.

 اما زمانی که یک جوان محیط دانشجویی را ترک کرده و وارد جامعه گردید، شانس بسیاری هست که به فرهنگ، آداب و هنجارهای موروثی جامعه و محیط تولد و زندگی اش باز گردد. گویی دوران دانشجویی، یک دوران ایزوله و مصنوعی و بنابراین غیر واقعی بوده است. بر خلاف دروان دانشجویی، معمولا تصور بر این است که دوران زندگی اجتماعی، پس از فارغ التحصیلی، دورانی دائمی است و لزومی بر عبور از مراحل موقت و رسیدن به درجاتی از رشد عقلانی، تجربی و شخصیتی نیست. امور زندگی، تکراری می شوند، جرات ریسک پذیری فروکش می کند و بر خلاف جوامع دانشجویی، دیگر به محیط پیرامون و انسانهای دیگر، بدون پیش داوری و قضاوت نگریسته نمی شود.

 بر خلاف دوران دانشجویی که روابط پسر و دختر که معمولا زلالی و شفافیت خود را دارد، در روابط اجتماعی سنت های مرسوم عمل می کنند، تا جایی که جوان وارد شده به بازار کار، والدین و خانواده خود را دخیل در انتخاب همسر آینده خود می نماید و بعضا مادر را برای خواستگاری می فرستد.    

 بر خلاف دوران دانشجویی، جوان بازگشته به زندگی معمولیِ اجتماعی، از استقلال شخصیتی کمتری برخوردار است و تحت تاثیر جو حاکم بر اجتماع خود بار دیگر جامه فرهنگ و هنجارهای موجود را برتن می کند. اگر در آن دوران دانشجوی ترک، عرب و یا افغان برای او فرقی نداشتند و همه یک هدف مشترک را دنبال و به یک زبان صحبت می کردند و از تبعیض و مسخره کردن اقوام و زبانهای دیگر کمتر خبری بود؛ اما با ورود به صحنه اجتماع، همه چیز فراموش می شود، بار دیگر ترک و لر و رشتی موضوع جوک ها، و عرب سوسمار خور و افغانی نژادی پست تر می گردد، و از همه مهمتر زن و همان دوست دختر دوران دانشجویی، جنس دوم می شود که هنگام تقسیم ارث پدری یا مادری باید نصف سهم مرد را بگیرد، چون قوانین جمهوری اسلامی آنرا الزام آور کرده اند.

 همانطور که در این روزها شاهد آنیم که بخشی عمده از همان تحصیل کرده های دانشگاهی، تحت تاثیر جو تشدید شده علیه اعراب و جنگ شیعه و سنی، و پس از انتشار خبر "تعرض جنسی" به دو مرد جوان در هنگام ورود به عربستان، شدیدا غیرتی می شوند و هم صدا با مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی خواهان اشد مجازات برای دو متعرض سعودی می گردند. که البته برای تسکین و فروکشِ خشم خود بلافاصله جوکهای جدیدی نیز علیه اعراب ساخته و رد و بدل می نمایند. گزارشات میدانیِ مربوط به واکنش مردم و مسئولین نشان می دهند که حدود دو سوم مردم خواهان مجازات مامورین عربستان شده اند و فقط حدود یک سوم از سوال شوندگان معتقد بوده اند که این نیز نمونه ایست از جنگ بین شیعه و سنی که عده ای قصد دامن زدن و بهره برداری از آنرا دارند.  

 اگر در دوران دانشجویی هر چالش اجتماعی و سیاسی، بحث ها و مجادلات جدی را بر می انگیخت، اما همین جوانان قدیم در رابطه با جدی و حیاتی ترین بحثها و مذاکرات تاریخ جمهوری اسلامی، مذاکرات هسته ای، بیش از هر چیز به رد و بدل جوک و شوخی های مربوط به این مذاکرات مشغول می شوند و بازار رقابت در ساختن و پخش جوک های ناب و دست اول بالا می گیرد.  

 مهمترین تفاوت بین یک جامعه کوچک دانشجویی و جوامع برزگتر، حتی جوامع دمکراتیک، نحوه برخورد با مقوله دمکراسی و آزادی های اجتماعی است. در جوامع امروزی، بدلیل رشد روز افزون فردیت، برداشت عامه مردم از آزادی و دمکراسی عمدتا محدود به خواست عدم دخالت دولت در امور زندگی خصوصی اشان شده است. وظیفه مردم در چنین جوامعی نیز انتخاب دولتی است که در درجه نخست این خواسته را جامه عمل بپوشاند. این نوع از دمکراسی، که مشارکت و دخالت مردم در امور ملی و کشوری بگونه ای ایستا و فقط در کادر انتخابات پارلمانی صورت می گیرد، و خواست اصلی مردم عدم دخالت دولت در امور خصوصی اشان است، به "دمکراسی منفی" مشهور می باشد. در چنین جوامعی، از نظر اکثریت مردم، آزادی مقوله ایست فی نفسه مستقل، که ارزش آن با هیچ ایده ال دیگری قابل مقایسه نیست. مفاهیم و ارزشهایی مانند برابری، عدالت ، حسِ هم دردی و حفظ محیط زیست در فرع ایده آل آزادی قرار می گیرند. آیده آلی که امروزه بیش از حد جنبه فردی پیدا کرده و در این کادر، سیستمی مطلوب است که بیش از هر چیز آزادی های فردی را تامین کند و دولت کاری به کار مردم نداشته باشد.

 در جامعه کوچک دانشجویی اما خواست آزادی از فردیت و فردگرایی بر نمی خیزد، بلکه بر مبنای استقلال شخصی تعریف می شد و در کنار و شانه به شانه با ارزشهای دیگری مانند، برابری، عدالت، حس همکاری و همدردی قرار می گیرد؛ و اساسا مقوله ای مستقل به ذات نیست. در این جامعه کوچک، آزادی همانند ایده آلهای دیگر، مقوله و مکانیزمی پویا و دینامیک است که هدف آن رشد جوان تازه وارد به دانشگاه و سپس تحویل او جامعه می باشد. همانطور که این جوان در این دوران کوتاه، سرشار از انرژی و روحیه مثبت است، آزادی استشمام شده در این خانه کوچکِ دانشجویی نیز همانا (بر خلاف جوامع سنتی) "آزادی مثبت" و دینامیک می باشد. آزادی که در یک ارتباط جمعی و هماهنگ با دیگر آرمانها معنا پیدا می کند و بجای حفاظت از منافع فردی و بیرون کشیدن گلیم خود از آب، بر همکاری و نجات جمعی استوار است. به سخن دیگر در کادر آزادی مثبت همه به هم احتیاج دارند و حتی موفقیت در درس و امتحانات نیز منوط به همکاری و هم یاری با یکدیگر است.

 در دمکراسی منفی، که امروز در بسیاری از جوامع غربی گفتمان غالب را پیدا کرده است، از دولت انتظار می رود که از یکسو در امور فردی و خصوصی دخالتی نداشته باشد و از سوی دیگر امکانات رفاه عمومی را تامین نماید. در چنین جوامعی، مشارکت عمومی و اجتماعی در اموری که دولت دخالت کمتری (بدلیل سیاست های کاپیتالیستی و فرد گرایی افراطی) می کند، از جمله نظافت عمومی، حمایت از سالمندان، حفظ محیط زیست بسیار ضعیف شده است و احزابی که در کنار آزادی بر مسئولیت و مشارکت جمعی، عدالت نسبی در تقسیم منابع ثروت و حفظ محیط زیست تاکید می کنند در اقلیت قرار گرفته اند.

 تفاوت مهم دیگر بین خانه دانشجو و اجتماع بعنوان خانه یک ملت، هویت عناصر تشکیل دهنده آن است. هویت دانشجویی، هویتی است شکل نایافته، که قبل از اینکه از تاریخ، فرهنگ، نژاد و یا زبان تاثیر گیرد از آرمانها، ایده آلها و الگوهای دوران جوانی که به تناسب زمان شکل و محتوا عوض می کنند تغذیه می شود. اما اگر هویت نسل جوان با انگیزه های آزادی خواهی و برابری طلبی همراه است و مذهب، فرهنگ، زبان و قومیت در شکل گیری آن نقش زیربنایی ندارد، هویت یک ملت و یک جامعه بسیار متاثر از تاریخ، فرهنگ و مذهب مردم آن می باشد.

 در جامعه ایران، این خانه ملت، از هنگامی که این سرزمین بار دیگر یگانگی و یکپارچگی خود را پس از آغاز دوره صفوی بدست آورد، تا زمان حال، شاهد سه گونه هویت ملی و یا مذهبی بعنوان گفتمان های کاملا غالب بوده ایم. به این معنی که بجز سه دوران بسیار کوتاه آزادی در عصر حنبش مشروطه خواهی، یا دوران کوتاه دولت دکتر مصدق و جنبش ملی شدن نفت و یا دوران بسیار کوتاه قبل و بعد از انقلاب ضد سلطنتی سال 1357، که آزادی خواهی، عدالت طلبی و همیاری ملت گفتمان های اصلی را تشکیل می دادند، گفتمان غالب همانا موضوع هویت ایرانی بوده است. هویتی که در درجه اول تحت تاثیر گفتمان غالب در هر دوره زمانی، که آن نیز متاثر از حضور نیروهای خاصی در عرصه های قدرت اجتماعی، طبقاتی و سیاسی بوده، قرار داشته است.

 مردم ایران در سه دوره بسیار کوتاه آزادی خواهی که در چند سده اخیر شاهد آن بوده است، در حقیقت بمانند جامعه کوچک دانشجویی، مرزهای زبانی، قومی و مذهبی را فراموش و دست همیاری و همدلی بسوی یکدیگر دراز کرده اند. اما این دورانها اگرچه همانند دوران دانشجویی موقت و کوتاه مدت بودند، ولی متاسفانه اکثریت غالب همان جوانان قدیم نتوانستند از این دوران کوتاه درس و تجربه لازم را بیاموزند و وارد مراتب جدید از بلوغ و رشد اجتماعی شوند.

 اگر خانه های دانشجویی خانه آزادی، همدلی و برابری بود، اما خانه ملت همواره بر پایه هویت های مصنوعی و تبعیض آمیز استوار بوده، گاه خود را در برابر اهل سنت، گاه اقوام غیر فارس و اکنون در برابر اعراب تجهیز کرده و می کند. که شوربختانه ما امروزه آثار آنرا در تاثیرپذیری از جو مصنوعی ضد عرب، که حتی مسابقه فوتبال صحنه به خاک مالیدن پوزه عربستان سعودی می شود می بینیم؛ و یا می خوانیم و می شنویم که بسیاری از همان جوانان قدیم و یا شاید جوانان جدید با فراموش کردن جنایت هایی که ماموران زندان این نظام علیه جوانان زندانی مرتکب شدند، از "تعرض جنسی" به دو جوان ایرانی غیرتی می شوند و خواهان اشد مجازات مامورین عربستان سعودی می گردند؛ و یا بدلیل ضدیت عمیق با جمهوری اسلامی که ایرانیت و ملیت را له کرده است، ضدیت شوونیستی نسبت به اعراب که روزگاری به ایران زمین حمله کردند و اسلام را وارد این سرزمین نمودند، پیدا کرده اند.

 در خانه دانشجویی همه یک معنا و هویت داشتند و آزادی در کنار همدلی و همیاری و مبارزه با تبعیض مفهوم پیدا می کرد، اما در خانه ملت، گاه متعجب می شوی که چرا در جامعه امروز ایران با وجود این سابقه طولانی آزادی خواهی و برابری طلبی، همچنان تبعیض و مسخره کردن اقوام و زبانهای دیگر بنحو گسترده ای وجود دارد؛ و همچنان موضوع هویت ایرانی-شیعی و حاکمیت ملی که بر حق برخورداری از توانایی هسته ای سوار شده است آن اندازه گفتمان های غالب شده اند که موضوعاتی مانند حقوق بشر و آزادی زنداینان و حصر نشینان در حاشیه قرار گرفته و یا فراموش شده اند.   

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر