۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

فقیر و بی ارزش شدن انسانها در نظامهای ایدئولوژیک


میگویند آدم فقیر کسی است که به هر دلیل توانایی شناخت و استفاده از دنیای امکانات و سرمایه هایی که مام زمین و طبیعت در اختیار همه قرار داده است، ندارد. به همین دلیل نیز گفته میشود که ثروتمندان و صاحبان قدرت به دلیل در اختیار داشتن همه امکانات، اصولا نیازی به تنگدستان ندارند، البته جز در شرایطی که حضور آنان بعنوان یک کارگر ساده و یا سیاه لشکر و یا گوشت دم توپ ضروری شود. و جایی نیز برای این طبقه در اداره امور کشور وجود ندارد، زیرا که بدلیل عدم آشنایی با امور، حرفی برای گفتن ندارند و بنابراین بهتر است سرنوشت خود را بدست رهبران و سیاستمداران بسپارند.

نداشتن اطمینان به آینده خود و احساس بی فایدگی کردن ازدیگر مشخصه های زندگی فقرا در اینگونه جوامع است. دو پدیده فقرواحساس بی ارزش بودن در اصل دو روی سکه یک واقعیت هستند. واقعیتی که خود را در سقوط ارزشهای انسانی و گسترش لشکر بیکاران، از کار برکنار شدگان و بی ثمران ظاهر میسازد.

در اینگونه نظامها، منابع مالی و اقتصادی نه برای طبقات محروم، آنطور که حکام شعارش را میدهند، بلکه فقط و فقط در اختیار کسانی است که ادعای مبارزه با فقر و تنگدستی مردم را دارند و خود را نماینده آنان معرفی میکنند و به همین بهانه نیز در راس امور قرار گرفته اند.

در این جوامع، زحمتکشان و کارمندانی که زیر خط فقر زندگی می کنند، با وجودی که در بطور روزانه در پروسه تولید و فعالیتهای اقتصادی شرکت دارند اما قادر نیستند که حاصل زحمات خود را مطالبه کنند. زحمات و تلاشهای طاقت فرسایی که بدلیل نبودن یک نظام عادلانه تقسیم کار و ثروت بسرعت به هدر میرود و چیزی جز فقر، بیماری، مرگ زودرس و زندگی پر رنج نصیب آنان و بازماندگانشان نمیکئند. زندگی ای که تنها و تنها متمرکز و خلاصه در بقای روزانه خود و فرزندانشان شده است و آنان را محروم از لذت های یک زندگی نرمال انسانی کرده و میکند.
اگر بخواهیم شرایط اجتماعی در ایران، و از نظر اقتصادی بالا رفتن روزانه خط فقر و متقابلا افول ارزشهای انسانی و اخلاقی در ایران را به تصویر بکشیم و به کلام و نوشتار در آوریم چیزی جز آنچه که در سطور بالا آمد را نمیتوان به رشته تحریر درآورد.

برای نمونه، در جمهوری اسلامی که سمبل تمام عیار یک نظام ایدئولوژیک و مذهبی است و ادعای حاکمیت مستضعفان را داشته و دارد، آنچه که درعمل پیاده شده است تمرکز سرمایه در دست کسانی است که به بهانه مبارزه برای مستضعفان در راس امور قرار گرفته اند. خود مستضعفان اما مهره ای و گله ای بیش برای این نظام نیستند و تنها میبایست در شرایط ضروری بسان سیاه لشکر یا در خیابانها و یا حتی جبهه های جنگ ظاهرشوند. مردمانی که متاسفانه بدلیل فقر شدید اقتصادی و نیازمندیشان به یارانه های ناچیز این حکومت، به هر شکلی مورد سو استفاده قرار میگیرند و بتدریج بسان تفاله های بی فایده به حاشیه جامعه پرتاب می شوند.

البته جمهوری اسلامی نه اولین و نه آخرین نمونه از چنین جوامعی است. اصولا درهر نظام توتالیتر و هر حکومتی که بر مبنای ایدئولوژی خاصی شکل گرفته و سامان داده شده است، سرنوشت اکثریت جامعه و بویژه طبقات محروم، کم و بیش مشابه آنچه که در بالا به تصویر کشیده شد میباشد. کشور شورا ها، شوروی سابق، و کره شمالی از دیگر نمونه های اینگونه جوامع بوده و هستند.

حتی در کشورهای پیشرفته صنعتی نیز با اجرای سیاست های نئولیبرالیستی که برای رهبران نئولیبرال جنبه تقدس و ایدئولوژیک گرفته است شرایط مشابه ای در حال وقوع است. این سیاست های نئولیبرال که توسط موسساتی مانند بانک جهانی اعمال میشود نتیجه ای جز افزایش فاصله فقیر و غنی در این کشورها نداشته است. به این دلیل که سیاست ها و حمایت های مالی بانک جهانی از کشورهای نیازمند به وام (و بنابراین توقع این بانک از این کشورها) بر پیشرفت اقتصادی مطابق سیاست ها و برنامه های دیکته شده توسط رهبران و موسسات نئولیبرال استوار میباشند. مدل رشد اقتصادی دیکته شده توسط بانک جهانی مبتنی است بر آزاد سازی قیمت ها، خصوصی کردن بخشهای اقتصادی و تولیدی و کم کردن تعهد های دولتی در مقابل مردم، بویژه اقشار زحمتکش و کارمند جامعه است.
تاسف آور اما این واقعیت است که در نظام جمهوری اسلامی هم شاهد مصائب و عوارض وحشتناک حاکمیت یک نظام توتالیتر و ایدئولوژیک هستیم و هم شاهد اجرای سیاست های مشابه با سیاستهای بانک جهانی که از دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی آغاز شد میباشیم.

قیمت اجناس مصرفی بطور کلی از کنترل دولت خارج و بدست بازار لجام گسیخته و پر تلاطم ارز و بازار آزاد سپرده شده است. خط فقر از مرز یک میلیون تومان گذشته است و هر روز بر موج بیکاران و بی آیندگان افزوده میشود. حاکمان و والیان این نظام اما تازیانه و چماق بدست برطبل دشمن تراشی و آماده باش جنگی میکوبند و از حاشیه نشینان این جامعه و بقول خود مستضعفان انتظار گوشت دم توپ شدن را دارند.

با وجودیکه نمونه های یاد شده از رژیمهای ایدئولوژیک و توتالیتر تفاوت های بسیار آشکار و فاحشی با هم دارند، اما میتوان گفت که همه آنها در یک امر مشترک هستند، آنهم بی ارزش بودن و ابزار شدن انسانها در برابر ایدئولوژی و رهبران و حاکمان نظامهای ایدئولوژیک است. در واقع باید گفت که بسیار طبیعی است که سرنوشت انسان در اینگونه نظامها مشابه یکدیگر باشد؛ انسان یا محکوم و برده سرمایه و سیستم و ایدئولوژی نئولیبرال است ویا توده ای بی شکل در نظامهای توتالیتر میباشد و یا دنباله رو و پیرو و عوام کلانعام برای رهبران مذهبی و حکومتهای ایدئولوژیک مذهبی است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر