۱۳۹۴ مهر ۲۶, یکشنبه

یاد میگیریم که سکوت نکنیم، یاد میگیریم که راهی جز اعتراض نداری

پس از تصویب جزئیات طرح برجام توسط مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان قانون اساسی، دولت جمهوری اسلامی اقدامات مربوط به اجرایی کردن طرح برجام را آغاز خواهد کرد. اتحادیه اروپا و دولت امریکا نیز به احتمال زیاد برنامه جامع اقدام مشترک را تصویب خواهند نمود و لغو برخی از تحریم ها را اعلام خواهند کرد.

همزمان اما جامعه مدنی ایران، اصناف معترض به وضعیت معیشتی و حقوقی خود و دگراندیشان بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید، فشار و سرکوب قرار دارند. محمود بهشتی سخنگوی کانون صنفی معلمان در پی عدم تمدید مرخصی از سوی دادستانی تهران مجددا به زندان باز گردانده می شود. نرگس محمدی بدلیل بیماری های مزمن به تخت بیمارستان زنجیر می گردد. "کانون مدافعان حقوق بشر ضمن اعتراض به شرایط نگهداری نرگس محمدی، نایب رئیس زندانی این کانون، در بیمارستان از جمله بستن «دست و پای» او به تخت خبر داد که خانم محمدی در بیمارستان «سه بار به صورت شدید» دچار تشنج شده است. بر اساس گزارش‌ها، نرگس محمدی از روز یک‌شنبه، ۱۹ مهر، در پی ابتلا به «تشنج» در زندان اوین و با چند روز تاخیر در اجرای دستور پزشکان معالج وی به بیمارستان منتقل و بستری شده است."

به گزارش انجمن صنفی معلمان کردستان آقای رامین زندنیا از اعضای فعال انجمن صنفی معلمان کردستان و کشور، روز پنج شنبه بیست و سوم مهرماه همراه با همسرش هنگام مسافرت، توسط نیروهای امنیتی در شهرستان سقز بازداشت شدند. به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، "محمود عظیمی و همسر او فاطمه ضیایی آزاد، از زندانیان سیاسی سابق توسط ماموران امنیتی بازداشت و به نقطه ای نامعلوم منتقل شده اند. فاطمه ضیایی آزاد ۵۶ ساله و از زندانیان سیاسی سابق در ایران است که از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ به مدت پنج سال در زندان به سر برده است." کیوان کریمی فیلم ساز نیز به اتهام «توهین به مقدسات» و «رابطه نامشروع در حد خلوت کردن با نامحرم» به ۶ سال زندان و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم  می شود.

به گزارش ایلنا: ۷۰۰ نفر از کارگران پتروشیمی اروند در پی خلف وعده مدیرعامل این مجتمع مبنی بر پرداخت مابه التفاوت ۳۰ درصد حقوق مبنای کارگران این مجتمع از حضور در محل کار خود امتناع کردند. و این در حالی است که اعتراض صنفی کارگران اخراجی «میراب و آب رسان» مجتمع کشت وصنعت کارون که از ۱۹ مهر ماه آغاز شده است، امروز به چهارمین روز رسید. یکی از کارگران معترض مجتمع کشت وصنعت کارون در این باره می گوید: امروز ۴ روز است که حدود ۱۰۵ کارگر مزارع نیشکر این شرکت در واکنش به بی‌توجهی کارفرما به در خواست بازگشت بکارشان متحصن شده‌اند.

تجمعات اعتراضی در مقابل دفتر مرکزی دنا، کاخ داداگستری و زندان اوین نیز هر روز ابعاد وسیع تری بخود می گیرند. عده ای از وکلا نیز در در حمایت از کمپین "حق کار دگراندیشان" روز سه شنبه ۲۷ آبان در مقابل ساختمان کانون گردهمایی اعتراضی ترتیب می دهند. گفته می شود که "در میان این گروه شماری از وکلا و فعالان مدنی شهرهای مختلف ازجمله تبریز و شازند اراک حضور داشتند. آنها با خود پلاکاردهایی حمل می‌کردند که بر آن به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته شده بود: «حق کار، حق دگراندیشان»". "سه روز بعد در روز سه‌شنبه ۲۹ مهرماه، ستوده، در اعتراض به حکم محرومیت از وکالت خود توسط دادگاه انتظامی وکلا و آزار دگراندیشان به دست حکومت ایران و کنترل روز افزون رژیم بر کانون وکلا و قوه قضائیه در مقابل ساختمان کانون وکلای مرکز در تهران دست به تحصن زد، اما با گذشت چند ساعت، نیروهای امنیتی این حرکت اعتراضی را به هم زدند."
این در حالی است که "هفته ی نهم همایش دادخواهی محمد ملکی و همراهانش در اعتراض به نقض حقوق شهروندی ایرانیان، در روز دوشنبه 16 شهریور 1394 در برابر ساختمان دنا در تهران برگزار می گردد.در همایش هفته ی نهم  گروهی از شهروندان، از جمله شماری از کنشگران سیاسی و مدنی، خانواده های جانباختگان و زندانیان سیاسی و هم میهنان ستمدیده شرکت داشتند. معترضان در جریان همایش این هفته دقایقی نیز به راهپیمایی پرداختند. همایش اعتراضی محمد ملکی و همراهانش در اعتراض به نقض حقوق شهروندی ایرانیان، از جمله در اعتراض به دستورهای غیرقانونی ممنوع الخروجی و مصادره ی اموال توسط سپاه و وضعیت ناگوار زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران، هر دوشنبه از ساعت 10 بامداد در برابر ساختمان شرکت لاستیک دنا، در: تهران، میدان ونک، نبش خیابان گاندی، برپا می شود."

با وجودی که اخبار فوق بطور نسبتا گسترده در رسانه های رسمی و عمومی درج و منتشر شده اند و سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر نیز دائما نسبت به تشدید نقض حقوق بشر در ایران هشدار می دهند، اما بنظر می رسد که عمده توجهات تحلیلگران سیاسی داخل و خارج کشور به دو موضوع "دوران پسا برجام" و "آغاز جنگ قدرت در جمهوری اسلامی" در چشم انداز دو انتخابات مهم پیشِ رو برای مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری معطوف اند؛ تحولاتی که بطور طبیعی و اجتناب ناپذیر از کانال ابزار ها و سیستم های رسمی موجود، از جمله احزاب و نهاد های رسمی اصلاح طلب و اصولگرا در جمهوری اسلامی و نهادهای قانونی مانند شورای نگهبان می گذرند. عامه مردم ایران نیز چشم امید خود را در درجه اول به تصمیمات و عملکرد این نهاد ها و سیستم های رسمی، چه در زمینه وضعیت اقتصادی کشور پس از برجام و یا انتخابات بعدی بسته اند.  

دولت های درگیر در خاورمیانه از روسیه تا دولت های اروپایی و ایالات متحده امریکا نیز در پی یافتن جاپای مناسب در جغرافیای جدید خاورمیانه، که بطور اجتناب ناپدیر در حال تغییر است، می باشند و بیش از هر چیز بدنبال منافع استراتژیک و سوق الجیشی خود هستند. ابزار های سیاسی پیشبرد این اهداف و برنامه ها نیز، همانا نهاد و سیستم های رسمی موجود از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت و در صورت موافقت این نهادها، قدرت اقتصادی و نظامی اشان می باشند.    

این وضعیت کنتراست بسیار مهم و قابل توجه ای را به نمایش می گذارد. کنتراستی بین سیستم های رسمیِ سیاسی (دولت ها و نهادهای رسمی و قانونی از جمله احزاب موجود) از یکسو و نهاد های غیر رسمیِ مدنی و اجتماعی از سوی دیگر، که عمدتا از تک افراد و شخصیت های فعال مدنی، فرهنگی و یا صنفی تشکیل گردیده اند.

اگرچه سیستم ها و نظامهای رسمیِ سیاسی نیز توسط خود انسانها و برای تنظیم امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تشکیل شده اند، و این سیستم ها و نظامهایِ ساخت بشر، که بغایت متنوع و گوناگون نیز هستند، ضروری بنظر می رسند، بطوریکه برای مثال، نبود یک دولت و نظام اداره کننده کشور و یا عدم وجود سازمانهای بین المللی مانند سازمان ملل متحد غیر قابل تصور اند؛ اما در عین حال، در جوامع بشری به موازات این سیستم های رسمی، همواره نهاد های مدنی، صنفی و واحدهای محلی وجود داشته و دارند که اهداف و آرمانهایی متفاوت و بعضا متناقض با سیستم های رسمی را دنبال می کنند.      

در سیستم ها و نظامهای رسمی اما، اهداف، ارزشها و برنامه های سیستماتیک و استراتژیک نقش درجه اول و تعیین کننده ای را (در مقایسه با افراد) در عملکرد و کارکرد های جاری آن سیستم ها بازی می نمایند. به همین اعتبار نیز این سیستم ها، علی رغم تغییرات جزئیِ درونی و جابجایی های احزاب و نهاد های درونیِ خود، همواره از یک سیاست کلانِ واحد و نسبتا ثابت پیروی می کنند، و به همین علت نیز از دینامیزم و پویایی کمتری برخوردارند. در نقطه مقابل اما، در نهاد ها و واحد های مدنی و غیر رسمی این تک افراد و شخصیت ها هستند که نقش اصلی را در عملکرد جاری آنها بازی می نمایند. در این نهاد های مدنی و مردمی قبل از اینکه نظامهای ارزشی مشخص و سیستماتیکی حضور داشته باشند، نُرمها، ارزشها و خواسته های مشترک و تجارب شخصی شکل دهنده و معنا بخش آنها می شوند. به همین اعتبار نیز این نهادها و بعبارت بهتر واحد ها و تجمعات، از دینامیزم و پویایی بیشتری برخوردارند.

در جوامع بشری سیستم های رسمیِ سیاسی و به موازات آنها نهاد و واحد های غیر رسمیِ مردمی، و یا بعبارت دیگر، نظامهای ارزشی سیستماتیک و ایدئولوژیک شده و در برابر آنها مطالبات، نُرمها و اخلاقیات غیر ایدئولوژیک، همواره حضور داشته اند. اما سیستم ها و نظامهای رسمی، بدلیل منافع ایدئولوژیک و طبقاتی و سیستماتیک شدن روابط درونی و بیرونی آنها، معمولا فاقد دینامیزم کافیِ درونی برای تطبیق خود با شرایط دائما متحول و پویا هستند و به همین خاطر معمولا در برابر مطالبات جدید برخاسته از شرایط متحول و نوین مقاومت می کنند و یا حتی دست به سرکوب آن می زنند.

در چنین شرایطی نهادها و واحد های مدنی و غیر رسمی بعنوان عامل فشار می توانند تغییر و تطبیق نظامهای رسمی سیاسی را بر آنها تحمیل کنند، در حقیقت عوامل بیرونی، یعنی واحدهای مستقل مردمی، نهاد های صنفی و تجمعاتی که حول یک خاسته مشخص شکل می گیرند، نقش اصلی را در تحمیل تغییر و تطبیق نظامهای رسمی سیاسی با شرایط جدید باز می کنند. البته اگر این نهاد ها توسط جوامعِ روشنفکری و کنشگران سیاسی تغذیه و تقویت شوند. درسی که از تجمع امروز در مقابل زندان اوین برای آزادی زندانیان سیاسی می توان گرفت این است که: باید یاد بگیریم که دیگر سکوت نکنیم و باید یاد بگیریم راهی جز اعتراض نداریم. تنها از این طریق است که تغییر، حتی تغییرات تدریجی و اصلاح طلبانه در نظام سیاسی جمهوری اسلامی امکان پذیر می شود.

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

انتظار مکتب رکود و انسداد

در فرهنگ و مذهب شیعه واژه "انتظار ظهور" جایگاه و معنای بسیار ویژه و مقدسی دارد، بطوریکه می توان گفت که "انتظار ظهور"، بخصوص پس از حاکمیت شیعه گری بر سرتاسر ایران زمین، عملا تبدیل به یکی از بنیانهای فلسفی، اعتقادی وهویت بخش این مذهب گردیده است. در حقیقت، در کنار اصول پنجگانه توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت، اعتقاد به زنده بودن امام دوازدهم و انتظار ظهور او، همواره جایگاهی بسیار بنیادی و حتی عملا بالاتر از اصول دیگر از جمله  "عدل" در نزد شیعیان داشته است. جشن های بسیار گسترده نیمه شعبان، سالروز تولد امام زمان و سرمایه گذاری های عظیم برای بازسازی و گسترش مسجد جمکران دال بر موقعیت برجسته "انتظار ظهور" در فرهنگ شیعه دارند.

یکی از وظائف اصلیِ حوزه های علمیه از زمان شکلگیری و ایجاد آنها تا کنون، تربیت جانشینان امام زمان و مراجع تقلید شیعه برای حل و فصل امور زندگی شیعیان در دوران غیبت بوده است. به همین علت کسبِ مقام مرجعیت و نوشتن رساله عملیه بالاترین موفقیتی است که می تواند یک طلبه حوزه های علمیه کسب نماید. در سطوح مدارس و دانشگاهها اما وظیفه تربیت جوانان مسلمان شیعه، در دوران انتظار، بعهده انجمن های حجتیه بود. انجمن هایی که  بعنوان تنها نهاد مذهبی و مدنیِ رسمی می توانستند آزادانه فعالیت کنند. فعالیت اصلی این انجمن ها نیز بر تبلیغ فلسفه انتظار ظهور و مبارزه به بهائیت متمرکز بود.
یکی از تلاش های مهم دکتر علی شریعتی، بعنوان یک مسلمان انقلابی و نوگرا،  برای تبدیل شیعه به یک فلسفه سیاسی و ایدئولوژیِ مبارزاتی بر نقد همین فلسفه انتظار ظهور، که توسط روحانیت شیعه و انجمن های حجتیه تبلیغ میشد، استوار گشت. وی در سخنرانی خود در هشت آبان سال ۱۳۵۰ در حسینه ارشاد نظریه جدید خود را تحت عنوان "انتظار مکتب اعتراض" معرفی می کند که بعدا در کتابی به همین عنوان چاپ می گردد. وی معتقد بود که فلسفه انتظار ظهور در شیعه سنتی و بقول وی تشیع صفوفی موجب سکون و رکود در جوامع مسلمان شیعه شده است؛، و بنابراین ما باید برای نجات این جوامع از عقب افتادگی و جمودی، این فلسفه و بطور کلی سایر اعتقادات شیعه را تبدیل به یک مکتب و ایدئولوژی اعتراضی و انقلابی نماییم، که وی برهمین مبنا نظریه تشیع علوی و تشیع صفوی خود را تئوریزه مینماید.

اینکه این نظریه تا چه اندازه بر متون اصلی شیعه و اسلام استوار بود و آیا شریعتی فقط بعنوان یک روشنفکر سیاسی سعی داشت به مفاهیم و اعتقادات شیعه ظواهر سیاسی و انقلابی بدهد، موضوع اصلی این یادداشت نیست. توجه اصلی در این سطور روی دو مفهوم انتظار و اعتراض است که بنظر من هردو بمانند دو روی یک سکه در کشاندن جامعه ما به یک حالت انتظار و رکود سهم داشته اند، البته هریک به شیوه خاص خود.

از زمانی که اعتقادات دینی مردم وسیله ای برای دست یابی به اهداف سیاسی افراد و یا گروه های خاصی گردیدند، و از اصول مذهب شیعه از جمله امامت و یا فلسفه انتظار ظهور،  ایدئولوژی های سیاسی "امت و امامت" (توسط علی شریعتی) و یا "ولایت فقیه" (توسط روح الله خمینی) خلق گردیدند، جامعه ایران پا به یک دوران طولانی از تنش، التهاب های سیاسی و بدنبال آن سکون و انتظار کشیده شده است؛ دورانی که حدود چهار دهه از آن می گذرد.

اگر فلسفه انتظار از یکسو و مکتب اعتراض از سوی دیگر را، آنطور که علی شریعتی در نظر داشت، با هم ترکیب کنیم، آیا نتیجه ای جز یک ایدئولوژی سیاسی که اساس، بنیاد و حیات آن بر انقلاب دائمی برای فراهم کردن زمینه های ظهور امام زمان است خواهد داشت؟ و آیا این انقلابی گری و ستیز دائمی با عوامل دشمن، حاصلی جز بی ثباتی و تنش از یک سو و انتظار عموم برای پایان یافتن این دوران بی ثبات ببار خواهد آورد؟ قطعا خیر. همانطور که تاریخ حوادث و وقایع مهم سیاسی در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی نشان می دهد که کشور ما همواره از یک دوره بی ثباتی و انتظار به دوره دیگری از بی ثباتی و انتظار وارد شده است.

در سالهای اول پس از انقلاب، فرایند تثبیت ولایت مطلقه فقیه و سرکوب نیروهای خارج از مدار ولایت از عوامل اصلی بی ثباتی جامعه ایران از یکسو و انتظار همه برای خروج از این شرایط از سوی دیگر، بودند. این دوران هنوز به سرانجام نرسیده بود که جنگ با عراق آغاز شد و بمدت هشت سال کشور ما را معطل پایان یافتن جنگی که ادامه آن پس از فتح خرمشهر و آمادگی دولت وقت عراق برای مذاکره توجیهی نداشت، نمود. و همانطور که می دانیم، پس از پایان جنگ و فوت خمینی، کشور ما وارد دوره ای طولانی از تضادهای جناح های درونی جمهوری اسلامی که هریک ادعای پیروی خط امام را داشتند گردید.           
         
در طول این سالها، مردم و سرمایه گذاران داخلی و خارجی همواره در انتظار شرایط مساعد و پایدار برای آغاز سرمایه گذاری های طولانی مدت بوده اند. اما وجود یک جناح بسیار قوی، تحت رهبری بیت خامنه ای، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روحانیون وابسته به ولایت و شورای نگهبان، که سود و منافع خود را در ادامه وضعیت انقلابی و ادامه راه خمینی برای جهانی کردن انقلاب اسلامی دیده و می بینند، همواره مانع بزرگی در برابر ایجاد ثبات و آرامش لازم برای سازندگی کشور و چرخه مداوم و رو به رشد اقتصاد و تولید کشور بوده است.

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محمد علی جعفری در سخنرانی اخیر خود ضمن بکاربردن واژه فتنه، مانند فتنه ۸۸، برای توافقات اخیر هسته ای می گوید: "انقلاب اسلامی قابل تبدیل شدن به جمهوری اسلامی نیست بلکه جمهوری اسلامی باید بسترساز اهداف انقلاب باشد. برخی میگویند انقلاب متوقف شده و باید برویم سمت توسعه غربی و باید مراقب نفوذ فکری و فرهنگی و سیاسی دشمن باشیم که دنبال این هستند که بگویند دیگر انقلاب شده و نگران انقلاب نباشید دنبال اهداف انقلاب نباشید. نظام مستقر شده و حالا بیاییم به مسائل خود بپردازیم. کاری به غزه و فلسطین و زورگویی‌های غربی‌ها در منطقه نداشته باشیم در حالیکه حیات ما در انقلاب اسلامی است."

بعبارت دیگر از دید فرمانده هان سپاه و سایر مقامات این نظام، از جمله رئیس قوه فضائیه که می گوید "شواهد بسیاری از نفوذ دشمن در جامعه دیده می شود" و یا از نظر "شورشگر اعظم"، رهبر جمهوری اسلامی، که مذاکره با امریکا مساوی با پایان انقلاب اسلامی است و بنابراین ممنوع می باشد، جامعه ایران همانند چند دهه گذشته، همواره در حالت تنش و جنگ با دشمنان خود باقی خواهد ماند. و چه از این بهتر که ادامه این تنش ها از جمله فاجعه منا، به قول علم الهدی امام جمعه مشهد، مقدمه ظهور امام زمان خواهند بود. "وی در مراسمی که در مشهد برگزار شد، می گوید: فاجعه منا مقدمه و پیش زمینه ظهور فرج امام زمان  است و این زمینه نیاز به قربانی داشته، همچنان که رکاب بقیه الله فدایی لازم دارد."

در این میان اما وضعیت بسیار خطرناکِ رکود اقتصادی و انتظار همه مردم که بالاخره سرانجامِ برجام چه خواهد شد، و نگرانی و شک و تردید های بسیاری از کارشناسان در مورد اینکه آیا اساسا باید منتظر گشایشی پس از برداشته شدن تحریم ها بود و یا این انتظار غیر واقعی است و پنداری بیش نیست، موجب می شود که چهار وزیر دولت حسن روحانی در یک اقدام غیر معمول نامه ای سرگشاده به رئیس خود بنویسند. نامه ای که پیام اصلی آن نگرانی های فراوان از وضعیت بسیار خطرناک رکود اقتصادی است. حسن روحانی نیز چند روز پس از انتشار این نامه از احتمال (ادامه) رکود اقتصادی سخن می گوید.

واقعیت این است که در پیشانی نظام جمهوری اسلامیِ تحت رهبری ولایت فقیه یک مثلث حک گردیده است، همانند پیشانی کبره بسته بسیاری از مقامات این نظام که گویی ساعت های طولانی از شبانروز را سر بر مهر نماز می گذارنند. در یک گوشه این مثلث کلمه "انتظار ظهور" چاپ گردیده، در گوشه دیگر "رکود" آمده است و زاویه سوم آن به "شورش و تنش" تعلق دارد. مثلثی از "انتظار"، "رکود" و "تنش" که بر تارک شیعه گری نشسته است.

انقلاب اسلامی اما از آن نوع انقلابهایی است که باید تا نابودی دشمنان اسلام و فراهم کردن مقدمات ظهور امام زمان ادامه یابد. انقلابی که اصولا نباید به یک نظام سیاسی و اجتماعیِ با ثبات و حتی بقول فرمانده کل سپاه به "جمهوری اسلامی" تبدیل شود. زیرا ثبات و ماندن در مرزهای جغرافیایی ایران موجب مرگ آن خواهد بود. این انقلاب اسلامی اما، در پوشش نظام جمهوری اسلامی، منبع و منشا اصلی همه بی ثباتی، تنش ها و بنابراین انتظار و انسداد دائمی جامعه برای رسیدن به آرامش بوده و خواهد بود؛ انتظاری که به پندار رهبران "انقلابی" این نظام و "شورشگر اعظم" سید علی خامنه ای، فقط و فقط با ظهور امام زمان بسر خواهد آمد.

۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

سیاست های رهبری جمهوری اسلامی، نمایشی از تصاویر ضبط شده در حافظه تاریخی شیعه گری

بیست و پنج سال از فروریزی دیوار برلین، سمبل جنگ سرد بین شرق و غرب می گذرد. دیواری به بلندی چهار متر و طول چندین کیلومتر، که نمادی از تقسیم جهان کمونیسم و کاپیتالیسم بین سالهای ۱۹۶۱ و ۱۹۸۹ گردید. بقایای دیوار برلین و تصاویر و نقاشی های کشیده شده بر آن، بویژه نقاشی روبوسی معروف لئونید برژنف و اریش هونِکر روسای اسبق اتحاد جماهیر شوروی و آلمان شرقی، اما علاوه بر ثبت اتحاد ها و جدایی ها دوران جنگ سرد، که موجب جدایی های مصنوعی بین ملتها و حتی خانواده ها شد، پیامی مهمی در خود دارند که همچنان زنده است و می تواند کاربرد داشته باشد.
دیوار برلین بعنوانِ سمبل جدایی مصنوعی و اراده گرایانه جهان بین دو جبهه شرق و غرب، و تصاویر و نقشهای روی آن، در واقع نمادها و سخنگویانِ خاموش این حقیقت نیز می توانند باشند که: اصولا سیاست و سیاست ورزی، چه در گذشته و چه در زمان حال، معمولا بجای تکیه بر دریافت و ادراک و سپس ارزیابی این دریافت ها، در درجه نخست و بیش از هر چیز بر نمایش و تصویر سازی های کاذب و من درآوردی استوار بوده و می باشد. نمایشات و تصاویری که از قبل و بر مبنای پیش فرضهای ایدئولوژیک و سیاستگذاری های استراتژیک ساخته و پرداخته شده اند. نمایشات و تصاویری که از طریق ماشینهای تبلیغاتی و رسانه ها، بعنوان پارادایم های غیر قابل تردید در برابر دیدگان مردم به نمایش در می آیند و سپس همه وقایع و پدیده های سیاسی از کانال و دریچه آنها تفسیر و یا توجیه می شوند.
 
تصویر و یا نمونه سازی و بعبارت علمی تر ایجاد و خلق یک پارادایم یکی از استعداد های مهم انسان در ایجاد یک محیط و کادر مورد قبول همه برای بحث، تبادل و تحقیق است. در محیط های علمی، بویژه در علوم دقیقه، معمولا پیش فرضها، قراردادها و پارادایم ها بر مبنای نمونه های اثبات و تجربه شده قبلی ساخته می شوند. نمونه هایی که در عین دربرداشتنِ استدلالها و پیش فرضهای علمی، فاقد دلایل و مقولات فلسفی و ایدئولوژیک هستند. در علوم انسانی و اجتماعی اما بدلیلِ پیچیدگی موضوع انسان و جامعه، ساخت یک نمونه و ایجاد یک پاردایم بسیار دشوار است، بگونه ای که هم می تواند نتایج مثبت و سازنده ببار آورد و هم اثرات و پیامدهای منفی داشته باشد.
  
تصویر سازی و ایجاد یک پاردایمِ مشخص یک امر بسیار معمول در دنیای سیاست و سیاست ورزی است. برای مثال، تصویر و فضایی که کمونیسمِ اتحاد جماهیر شوروی از جوامع بشری ارائه می داد و یا پارادایمی که غرب و کاپیتالیسم در برابر آن مطرح می نمودند، و یا تصویری که جمهوری (شیعه) اسلامی و نظام ولایت فقیه در ایران از دنیای پیرامون خود و منطقه تحت نفوذش در خاورمیانه می سازد و تبلیغ می نماید، یا مدل و نمونه ای که عربستان سعودی و ترکیه بدنبال آن هستند، و یا طرح خاورمیانهِ بزرگ که توسط دولت بوشِ پدر و پسر به اجرا گذاشته شد، همه و همه از نمونه های بارز و زنده خلق پارادایم های اراده گرایانه و دلبخواهی در صحنه سیاست می باشند.

در کادر این مدلهای خاص است که از وقایع و اتفاقات سیاسی واحد و مشابه تحلیل ها و تفاسیر کاملا متفات و متضاد ارائه می گردند و یا حتی نمونه ها و اخبار جعلی و یا رنگ آمیزی شده ساخته می شوند. برای مثال دولت جرج دبلیو بوش سعی می کند با ارائه اسناد جعلی و یا بشدت تحریف شده، شورای امنیت سازمان ملل متحد را وادار به تصویب قطعنامه برای آغاز عملیات نظامی علیه دولت صدام حسین نماید. این اسناد و عکس های ارائه شده در جلسه شورای امنیت اما قبل از اینکه بر فاکت و واقعیت استوار باشند در کادر طرح خاورمیانه بزرگ دولت جرج دبلیو بوش و بعبارت دیگر در فضایی که نظام سیاسی حاکم بر آمریکای آنزمان فکر و عمل می کرد ساخته و پرداخته شده بودند.

تفکر مسلط در نظام جمهوری اسلامی از ولایت فقیه تا سپاه پاسداران و روحانیون وابسته به آن نیز برای توجیه سیاست های داخلی و منطقه ای خویش همواره از ایدئولوژی شیعه اثناعشری و یا نمونه هایی از تاریخ اسلام بهره برده اند؛ و یا برای هر واقعه ایی در شرایط حال یک نمونه تاریخی از صدر اسلام رو می نمایند. مثلا، بالا گرفتن تنش های اخیر سیاسی بین عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران با جنگ پیامبر اسلام با مشرکین و ابوجهل ها و ابوسفیان ها مقایسه می گردد، و یا جنبش اعتراضی مردم ایران علیه کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ با فتنه جمل و جریان کوفه علیه خلافت علی، چهارمین خلیفه اسلام پس از فوت پیامبر، برابر سازی می شود، و یا نرمش قهرمانانه سید علی خامنه ای در مذاکرات هسته ای با صلح حسن بن علی امام دوم شیعیان با معاویه مقایسه می گردد. به همین ترتیب نیز، جنبش های سیاسی و اعتراضی در برخی از کشورهای عربی که به بهار عربی معروف شدند، در کادر طرح "خاورمیانه بزرگ" یک معنی می یابد و در حکومت اسلامی ولایت فقیه به معنی تکرار وقایع صدر اسلام و اسلام خواهی مردم منطقه تعریف می شوند.
    
به سخن دیگر در دنیای سیاست و سیاست ورزی، معمولا قبل از اینکه فرایند منطقی، طبیعی و مرحله بندی شدهِ "درک و دریافت داده ها"، سپس "سنجش و ارزیابی داده ها"،  و سرانجام ایجاد یک تصویر و فضای سیاسی جدید برای سیاست گذاری و سیاست ورزی طی شود، مطابق یک برداشتِ ایدئولوژیک و تاریخیِ خاص، فضا، محیط و پارادیمی ایدئولوژیک و بنابراین مصنوعی خلق می گردد، و سپس در کادر آن، مواضع و تاکتیک های سیاسی تعیین و اجرا می شوند.

البته در این حقیقت که می توان به یک منظره و یا واقعه از زوایای مختلف نگریست، شکی وجود ندارد، اما پیامهای سمعی و بصری دریافت شده از یک منظره و یا یک واقعیت بیرونی که از فیلترِ عینک و  یا دریچه یک دوربین خاص  عبور می کنند، قطعا حاوی همه اطلاعات و یا ضامن خلوص و بی آلایشی آن اطلاعات نمی توانند باشند.
مشکل اما در این واقعیت است که ذهن انسان بسیار خلاق و گاه فریب دهنده است، بطوریکه یک تصویرِ از قبل طراحی شده را بجای تصویر واقعا موجود می نشاند و به انسان می باوراند. تصویری که می تواند متاثر و شکل گرفته از تجارب، اطلاعات و اکتسابات قبلی باشد. این خلاقیت اما گاه می تواند اثراتِ نو، مبتکرانه و مثبت داشته باشد و بعضا اثرات منفی و مخرب. در عالمِ سیاست اما تجربه نشان داده است که این تصویر سازی ها بیش از آنکه نتایج مثبت داشته باشند، پیامدهای منفی و گاه بسیار مخرب ببار آورده اند.
در حقیقت، جهان پیرامون ما در درجه اول نه بر مبنای عقاید دینی خلق شده و نه بر اساس ایدئولوژی های سوسیالیستی و یا کاپیتالیستی شکل گرفته است. و اگرچه تلاش انسان برای ساختن یک تصویر واحد از این جهان قابل فهم است و این تصویر سازی ها، بویژه در علوم طبیعی و فیزیک، گاه نقش مثبتی در پیشرفت علم و شناخت بهتر این جهان داشته اند؛ اما وارد شدن به عالم سیاست با یک سری تصویر ها و پیش فرضهای ثابت و همیشه ماندگار، بمانند آن است که ما بخواهیم جهان هستی را همچنان با فلسفه طبیعیِ مبتنی بر کنش و واکنش عناصر چهارگانه خاک، آب، باد و آتش تفسیر کنیم و یا مثل گذشته همه پدیدهای این عالم را با قوانین نیوتن تبیین نماییم.

اما در چهارچوب ادیان و بطور مشخص در رابطه با کشورمان، مطابق اسلامِ حوزه های علمیه و شیعه گری، تک تک انسانها بندگانِ گناهکار خدا می باشند، که از میان آنها فقط برخی از خواص می توانند جزء اعضای امت اسلامی قرار گیرند. تک افرادی که بجای برخورداری از حقوق، فقط وظائفِ ویژه ای در مقابل خداوند و فرستادگان او بر زمین بعهده دارند؛ که با توجه به تصویر خاصی که اسلام از انسان، بعنوان یک موجود نادان و خطاکار ارائه می دهد که همواره در معرض وسوسه های شیطان است، موضوع و محور اصلی این وظائف و تعهدات همانا تقلید و پیروی از امامِ معصوم و یا جانشینان او که امروز در لباس مرجعیت و و لایت فقیه ظاهر می شوند می باشد. در چهارچوب این دیدگاه جهان نیز به دو جهان خیر و شر تقسیم می شود که طبیعتا امامان شیعه، جانشینان او یعنی روحانیت و مرجعیت شیعه و امت شیعه و حزب الله در مرکز دایره خیر و دشمنان روحانیت در جبهه شر قرار می گیرند.
   
به این دلیل است که از دید روحانیت سنتی که امروزه  دست بالا را در جمهوری اسلامی دارد تنش های سیاسی بین جمهوری اسلامی و عربستان سعودی از نوع و دنباله جنگ های تاریخی بین شیعه و سنی و یا بین بنی امیه و بنی عباس از یکسو و شیعیان و پیروان مظلوم امامان معصوم از سوی دیگر اند. که همین تصویر سازی و ایجاد فضای مصنوعی، بهانه خوبی برای رهبری جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای استفاده های سیاسی، تهدید های نظامی و بسیج طرفداران خود در خیابانهای تهران و شعار علیه اعراب می گردد.
  
و نیز به همین علت است که از یک دست دادن ساده که در مناسبات بین المللی بسیار مرسوم است، تصویر و نمایشی بسیار منفی تحت عنوان "دست دادن با دزد و قاتل" و قابل مقایسه با یک "اقدام جاسوسی" ساخته می شود؛ و یا هرگونه بده و بدستان سیاسی و دیپلماتیک تحت عنوان سازش مورد حمله قرار می گیرد. این نمونه ها و نمونه های بسیارِ دیگر حاکی از آنند که در نظام جمهوری اسلامی معمولا قبل از جمع آوری داده های لازم و تحقیقات و ارزیابی کافی، حکم نهایی، که البته ناشی از تصویر سازی های پیش ساخته و ایدئولوژیک میباشند، صادر می گردند.
 
در واقع فرایند نتیجه گیری ها و احکام و مواضعی که معمولا توسط رهبری جمهوری اسلامی و نیروهای نظامی و روحانیون وابسته به او گرفته و اعلام می شوند، دقیقا عکسِ مسیری را که باید قاعدتا از جمع آوری داده ها آغاز، و بعد به مرحله درک و فهم و ارزیابی آنها وارد شود، و سپس به خلق و ایجاد یک تصویر و برداشت از داده های مزبور ختم گردد، طی می کند. به  این معنی که، برای مثال، حادثه منا و کشته شدن چند صد تن از ایرانیان، سریعا در ارتباط و پیوند با تصاویر قبلی از آزار و اذیت حجاج ایرانی توسط عربستان سعودی و بطور کلی تر آزار و اذیت شیعیان توسط نظامهای سیاسی سنی مذهب در منطقه خلیج فارس قرار می گیرد. تصاویری که در گوشه ای از حافظه تاریخی مقامات و آیت الله های جمهوری اسلامی نقش بسته و ثبت شده است و در هنگام وقوع حادثه ای مانند منا سریعا به جلو فراخوانده می شوند.
در کنار و به موازات فراخوانده شدن این تصاویر ذخیره شده در حافظه تاریخی، چهارچوب فکری و اعتقای که همواره از پنجره آن به دنیا نگریسته می شود، نیز به کمک این تصویر سازی جدید می آید. روندی که موجب می گردد که تصاویر جدید با استفاده از این نظام ارزشی و ایدئولوژیک، بگونه ای شکل گیرند که با تصاویر قبلی در تناقض قرار نداشته باشند و بدون هیچ مشکلی در کنار تصاویر قبل به حافظه تاریخی اضافه گردند.

البته شاید گفته شود که اجتنابی از فراخواندن تصاویر ثبت شده در حاقظه تاریخی در هنگام مواجه با یک واقعه جدید، نیست؛ و هرفردی نیز از دریچه جهان بینی و فلسفه زندگی که برای خود انتخاب کرده است به جهان پیرامون خویش نگاه می کند. اما همانطور که تجربه نشان می دهد، مقابله آگاهانه با این عادت و مکانیزم، که ظاهرا طبیعی و غیر قابل تغییر می نماید، نه تنها بسیار ضروری است بلکه شدنی و امکان پذیر است.

اگرچه انتظار از قدرت های سیاسی حاکم برای به کنار گذاشتن روشهای اراده گرایانه در جهت تصویر سازی های مصنوعی و خلق پاردایم های کاذب، انتظاری است بیهوده؛ اما از تحلیل گران و یا سازمانها و نهادهای سیاسی مستقل می توان و باید انتظار داشت که ضمن حقِ حفظ مبانی اعتقادی و ایدئولوژیک خود، آگاهانه و تا حد امکان داده های موجود را، بدون فراخواندن تصاویر پیشین و ضبط شده در حافظه تاریخی اشان، و بدور از عبور از زوایا و دریچه های ایدئولوژیک، دریافت و سپس ارزیابی نمایند و بر مبنای ارزیابی های خود تصویر و پارادایمی جدید برای تعیین مواضع سیاسی خاص برای شرایط جدید، خلق نمایند؛ پاردایمی مستقل و خلاق که حتی تصاویر ضبط شده در حافظه تاریخی را تصحیح و در صورت لزوم می تواند حذف کند.

۱۳۹۴ مهر ۵, یکشنبه

اسیدپاشی به چهره حقیقت

پس از فاجعه منا در عربستان سعودی یک عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی اعلام نمود که یک کمیته حقیقت یاب برای ریشه یابی علت اصلی این فاجعه تشکیل خواهد شد. وی البته بلافاصله و قبل از اینکه اساسا این کمیته تشکیل شود و کار خود را آغاز نماید! نظر خود را به این گونه اعلام می دارد: "بر اساس شواهد و اعلام مسئولین وزارت امور خارجه و سازمان حج کشورمان علت اصلی بروز فاجعه منا بی‌تدبیری عوامل امنیتی رژیم سعودی بوده در حالی که اگر مدیریت کار به درستی انجام می‌شد با این فاجعه انسانی روبرو نبودیم. "



این اولین باری نیست که دولت و مجلس شورای اسلامی دست به تشکیل به اصطلاح کمیته های حقیقت یاب می زنند. همین نماینده در ادامه مصاحبه خود اضافه می کند که "دو سال پیش نیز دو زائر زن ایرانی در فرودگاه جده بر اثر حادثه‌ای به وضع فجیعی کشته شدند و مجلس کمیته حقیقت‌یابی را برای این امر تشکیل داد اما سعودی‌ها اجازه بررسی ندادند و وزارت امور خارجه هم این موضوع را جدی نگرفت و امروز ما شاهد این هستیم که حوادث بعدی بسیار شدیدتر بوده است."


محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق جمهوری اسلامی نیز یک کمیته حقیقت یاب را مامور کشف و بررسی قتلهای زنجیره ای کرد، اما رهبری جمهوری اسلامی با قربانی کردن یکی از مهرهای اصلی این قتلها، سعید امامی، که از طریق او سرنخ دستور قتلها می توانست تا خود این رهبری ردیابی شود، عملا این کمیته را از کار انداخت. مجلس هشتم نیز یک کمیته حقیقت یاب برای بررسی واقعه کوی دانشگاه در خرداد ماه سال ۱۳۸۸ تشکیل داد، اما برخی از نمایندگان آندوره حتی اجازه ندادند که گزارش این کمیته بطور کامل در صحنِ مجلس  قرائت شود.


در رابطه با حوادث بند ۳۵۰ زندان اوین نیز مجلش شورای اسلامی یک کمیته حقیقت یاب تشکیل می دهد، اما این کمیته نیز در میان تضادهای سیاسیِ جناحی در مجلس عملا نمی تواند کاری از پیش ببرد و قبل از اینکه حقیقت یابی کند تبدیل به محلی برای  منازعات سیاسی می گردد؛ و یا قبل از اینکه نتایج کار خود را گزارش نماید حاصل کار آن توسط برخی از نمایندگان مجلس از قبل تعیین می گردد. ابراهیم آقامحمدی نماینده خرم آباد در مجلس شورای اسلامی درباره عکس‌های "مادر یکی از زندانیان به هنگام ملاقات با فرزندش نگران حال او شده و از حال رفته است"، به روزنامه شرق گفت: "این تصاویر را فتوشاپ می‌کنند. شما باید حرف و قول رئیس زندان را باور داشته باشید. همه اینها خبرسازی است. شما به حرف مادر یک زندانی اعتماد می‌کنید و آن وقت به حرف رئیس زندان، نه." عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی نیز می گوید: "جوسازی و شایعات شبکه های مختلف ضدانقلاب در نشان دادن وضعیت زندانیان بند ۳۵۰ اوین صحت ندارد."


در رابطه با اسید پاشی بصورت دختران و زنان در اصفهان و سایر شهرهای ایران نیز مجلس شورای اسلامی یک کمیته به اصطلاح حقیقت یاب تعیین می کند، که این کمیته نیز کاری از پیش نمی برد و  یکی از اعضای آن اعتراف مینماید  ‌‌"کار، کار سختی است! مجرم هر کاری که انجام داده به صورت هوشمند عمل کرده و الان نیز به شکل یک موش به سوراخی خزیده است. تا بیرون هم نیاید قابل دستیابی نخواهد بود. این یقین را هم داریم به محض اینکه از سوراخی که در آن پنهان شده بیرون آید، عملیات دستگیری انجام خواهد شد."! که ظاهرا مجرم و یا مجرمهای اصلی همچنان در پستو ها و سوراخهای این نظام با خیال آسوده زندگی می کنند و نیازی نیز به خروج از دخمه های خود ساخته در نظام ولایت فقیه ندارند.   


در واقع امر، تاکنون هیچ یک از کمیته های به اصطلاح حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی حتی نتوانسته اند یک گام در جهت یافتن ریشه های اصلی حوادثی مانند کوی دانشگاه، حمله به بنده ۳۵۰ زندان اوین و یا اسید پاشی به صورت دختران و زنان بردارند، تا چه رسد به حقیقت یابی. این کمیته ها یا بازیچه تضاد های جناحی بوده اند و یا قبل از اینکه برای یافتن حقیقت ایجاد شده باشند، در راستای یک هدف سیاسی خاص و بهره برداری جناح های قدرت در جمهوری اسلامی و در اصل برای پوشاندن حقیقت تشکیل گردیده اند.
کمیته حقیقت یابی که مجلس شورای اسلامی برای بررسی حوادث منا در عربستان قصد تشکیل آنر دار نیز، از همان نوع کمیته هایی است که حتی قبل از تشکیل، نتایجِ بررسی های آن تعیین و مشخص شده است. نتایج از قبل تعیین شده ای که قبل از تشکیل این کمیته، بطور آشکار توسط یک عضو مجلس اسلامی اعلام می گردد. بعبارت دیگر، این کمیته نیز مانند سایر کمیته های حقیقت یاب، بجای جستجوی حقیقت در جهت اهداف سیاسی خاص شکل خواهد گرفت.  


علتِ عدم موفقیتِ قابل پیش بینی این به اصطلاح کمیته های حقیقت یاب (و در واقع امر لوث کننده حقیقت) در این گفته معروف مارتین هایدگر نهفته است که " اصل و ماهیت حقیقت همانا آزادی است" (Das Wesen der Wahrheit ist die Freiheit). لاپوشانی حقیقت و لوث شدن آن در این واقعیت نهفته است که "حقیقت" اساسا بدون آزادی امکان ظهور ندارد؛ و شرط اصلی دست یابی به حقیقت همانا وجود آزادی است. بعبارت دیگر هرگونه حقیقتی که بزور و تحمیل بخواهد اِعمال گردد، در درجه اول با خود که مدعی حقیقت است در تضاد و تناقض قرار می گیرد. زیرا انسانها هریک می توانند برداشت خاص و متفاوتی از "حقیقت" داشته باشند، و برخورد سالم و بدور از تحمیلِ این برداشتهای مختلف با یکدیگر، تنها در یک فضای آزاد و باز امکان پذیر است.


در واقع یک ملاک بسیار مهم برای تشخیص حقیقت از دروغ، "احترام به آزادی" توسط نظامهای سیاسی است که ادعای برخورداری و گفتن حقایق را می نمایند. اما زمانی که در عرصه عمل، آزادیِ تحقیق در مورد صحت ادعاها تامین نگردد و بلکه بر عکس، با هر وسیله ممکن از بررسی و ریشه یابی حوادث ممانعت بعمل آید، قطعا باید گفت که آن نظام سیاسی بجای حقیقت،  دروغ می گوید، دروغ می سازد و دروغ منتشر می نماید. حقیقت و آزادی آن اندازه به هم وابسته و با یکدیگر رابطه دو طرفه دارند که دانستن حقیقت و زندگی در یک فضای حقیقی یکی از شروط اصلی تحقق یک زندگی آزاد و انسانی است و بر عکس نیز، آزادی عمل و اندیشه شرط حیاتی و ضروری برای دست یابی به حقیقت می باشد.


اما شرط اصلی زندگی در یک فضای حقیقی عدم وجود و حاکمیت نظامهای ایدئولوژیک-سیاسی است. در نظامهایی که تنها یک حقیقت مطلق و غیر قابل تردید وجود دارد، که آنهم فقط از مبانی دینی و یا فلسفی آن نظام ریشه می گیرد، پندار و توهمی از یک موجود و پدیده ای که منشا همه نرمها و ارزش ها است شکل داده و تبلیغ میگردد. پندار و موجودی کاملا ذهنی، تخیلی و دور از واقعیت که حتی انسانهای آن جامعه نیز به آن دسترسی ندارند و فقط باید آنرا بپرستند و یا وجودش را بپذیرند. اما ادعای برخورداری از حقیقت مطلق از یکسو و تحدید آزادی فکر و بیان از سوی دیگر تناقض بسیار بزرگی در درون خود می پرورد که فقط با آزادی و مهمتر از هر چیز جراتِ کسب و گرفتن آن و بر ملا کردن آن دروغ بزرگ، که تحت عنوان حقیقت مطلق نمایش داده می شود، قابل حل است.  
بعبارت دیگر تنها راه دست یابی به حقیقت همانا وجود آزادی است، و تنها راه تقابل و تضارب اندیشه و برداشت های انسان از جهان پیرامون خود همانا شرایط آزاد و برابر در بیان و ابراز این اندیشه ها و برداشت ها می باشد.  به گفته بنجامین فرانکلین : "فردی که آزادی را قربانی امنیت می کند، لایق هیچکدام نیست، آبراهام لینکلن نیز می گوید": "کسانی که آزادی را برای دیگران نمی خواهند خود سزاوار آن نیستند." آزادی نه تنها ملاک صحت و سقم یک حقیقت ادعایی است، بلکه ملاک خود نیز می باشد، به این معنی که آزادی را فقط خود آزادی می تواند محدود کند. مرز آزادی هر فرد آزادی فکر و عمل دیگران است.   

جالب توجه و افشا کننده ماهیت اصلی کمیته های حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی اما برخورد گزینشی با حوادث و اتفاقاتی است که مشمول کمیته های حقیقت یاب می گردند. اگر سر و صدای مقامات این نظام در ضرورت تشکیل کمیته های داخلی و  بین المللیِ حقیقت یاب پیرامون حوادث حج بلند است، اما حرفی و کلامی از یک نفر، حتی دولت ها و مجالس اصلاح طلب، مانند مجلس ششم، مبنی بر ضرورت تشکیل کمیته حقیقت یاب پیرامون اعدامهای سال ۱۳۶۷ شنیده نمی شد و اکنون نیز شنیده نمی گردد. زمانی که کمیته حقیقت یاب پیرامون اسید پاشی در اصفهان اعلام می کند که هنوز هیچ عاملی حتی شناسایی نشده است تا چه رسد به دستگیری آنها، باید گفت که چنین کمیته هایی بدلیل منافع سیاسی و جناحی نه تنها حقیقت یاب نیستند بلکه به چهره حقیقت اسید می پاشند.

۱۳۹۴ شهریور ۲۹, یکشنبه

جنگ قدرت در جمهوری اسلامی، جنگ سلطه با شمشیر های از رو بسته،

با نزدیک شدن به زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری تضادهای جناحی در میان دو رقیب اصلی، اصولگرایان و اصلاح طلبان اوج گرفته است. در این میان اما موضوع اصلی مورد اختلاف، مذاکرات هسته ای و برجام می باشد، که در پوشش اعلام خطرِ مداخلات "دشمن بزرگ جمهوری اسلامی" و در معرض تهدید قرار گرفتنِ امنیت این نظام بیان می شوند. رهبران اصلی دو جناح اینبار اما صریح و آشکارتر از گذشته، مواضع یکدیگر را نقد می کنند و پاسخهای خود را از طریق سخنرانی، نشریات وابسته به خود و نمازهای جمعه رسانه ای می نمایند.  


این تشدید بی سابقه تضاد های جناحی و کشانده شدن آنها به نمازهای جمعه، رادیو و تلویزیون و روزنامه های داخل، توسط برخی از تحلیلگران سیاسی به "جنگ قدرت" تعبیر شده است. جالب توجه این است که همزمان با آغاز "جنگ قدرت" در نظام جمهوری اسلامی، مقدمات مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری امریکا نیز آغاز شده است و مناظرات و تبلیغات پیرامون آن نیز حول محور برجام و توافقات ایالات متحده امریکا با جمهوری اسلامی می چرخد. این مبارزات نیز طبیعتا حاکی از جنگ قدرتی است که همواره بین دو جناح رقیب دمکرات و جمهوری خواه جریان داشته است.

بنابراین می توان گفت که حول محور برجام دو جنگ قدرت در جمهوری اسلامی و ایالات متحده امریکا در جریانند که تفوقِ یکی بر دیگری، بدون شک، نتایج مستقیمی روی فرجامِ برجام خواهد داشت.اما گذشته از بهانه و زمینه مشترک هر دو جنگ قدرت، یعنی توافقات هسته ای، دو پدیده جنگ قدرت در درون هر دو نظام، دو پدیده کاملا متفاوت، مغایر با هم و غیر قابل مقایسه می باشند، اگرچه هر دو به "جنگ قدرت" تعبیر می شوند.

پدیده و اصل "قدرت" یکی از قدیمی ترین و بنیادی ترین اصول تعیین کننده و شکل دهنده رفتار های انسانی در مناسبات اجتماعی است. این اصل در حقیقت بر دو انگیزه و محرک اصلی بشری استوار می باشد. به این معنی که، از یکسو خواست و اصرارِ انسان برای دست یابی به استقلال و بقا، و از سوی دیگر تمایل انسان به یافتن امنیت و آزادی برای تضمین این استقلال و بقا، و سرانجام رشد و تکامل، دو انگیزه و نیرویِ محرکه درونی انسان را تشکیل می دهند.

در حقیقت بر مبنای این دو نیروی محرکه است که تلاش انسان برای کسب قدرت آغاز می شود و فرمهای متفاوتی از مناسبات اجتماعی و طبقاتی را رقم می زند. از این منظر می توان گفت که نیروی محرکه و انگیزه کسب قدرت یکی از علل اصلی شکل گیری تضاد های اجتماعی و سیاسی است؛ که در این میان، یک فرد و یا یگ گروه ممکن است بدلایل مختلف انگیزه قوی تری نسبت دیگران برای کسب قدرت داشته باشد و از سلسله مراتب قدرت بالا تر رود. تحقیقات و مطالعات  بیولوژیک نشان می دهد که در میان هر دسته ای از موجودات نسبتا تکامل یافته تا گروه ها و جوامع انسانی همواره نوعی از نظام و سلسله مراتبِ تقسیم قدرت وجود داشته است. برای مثال، ما پدیده سلسله مراتبِ قدرت در جوامع انسانی را با نگاه کوتاهی به واقعیت های تاریخیِ مربوط به تقسیم این جوامع به طبقات مختلف و یا بطور کلی تقسیم آنها به دو گروه از مردم عادی از یسکو و نخبگان و برگزیدگان از سوی دیگر، بخوبی تجربه کرده و می فهمیم. مردمی که عمدتا در پی دست یابی به آرامش، امنیت و نظم هستند و نیاز و انگیزه ای برای اینکه زندگی شخصی خود  را در مسیر کسب قدرت سیاسی قرار دهند ندارند، و نخبگانی که عطش، قدرت و حتی تا ابد ماندگاری در قدرت را در دل و سر می پرورانند.     
از این منظر می توان گفت که دو جنگ جاریِ قدرت در جمهوری اسلامی و نظام سیاسی ایالات متحده امریکا  تفاوتی با هم ندارند و هر دو را می توان به نیروهای محرکه درونی بشر رجعت داد. اما گذشته از این نقطه و زاویه ورود مشترک، این دو جنگ قدرت تفاوت های بسیار بنیادی و تاریخی را از خود ساطع می نمایند. که بی توجه ای به این تفاوتهای بنیادی می تواند منجر به تحلیل و اتخاذ استراتژیِ غیر واقعی و ناکارآمد در هنگام برخورد با هریک از ایندو و بویژه جنگ قدرت در درون نظام جمهوری اسلامی گردد.

یکی از تفاوت های بسیار بارز بین دو جنگ قدرت مزبور، وجود و حضور قوی پدیده دین و مذهب در جنگ قدرت در دورن نظام جمهوری اسلامی است. اگرچه نیروی محرکه قدرت، به مفهوم کسب قدرت مادی و بقول معروف "
این دنیایی" جایگاهی محوری در تمامی رفتارهای انسانی داشته و دارد، اما با ورود مقوله ایمان و اعتقادات مذهبی بویژه پس از آغار دوران ادیان تک خدایی و الهی از ابراهیم تا محمد، فهم از مقوله قدرت دستخوش تحولات بنیادی می گردد.

در ادیان مزبور، به طور مشخص یهودیت، مسیحیت و اسلام، خدایِ یکتا قدرت بلامنازع در تمام  عالم هستی است، و اوست که حاکمیت مطلق بر جان و مال انسانها دارد. حاکمیتی که تبیعت از او موجب ثواب و پاداش دنیوی و اخروی می گردد و عدم اطاعت از او سرانجامی جز مجاراتِ جهنم نخواهد داشت. در نظامهای سیاسی مبتنی بر حاکمیت الله بر مردم، در حقیقت خداوند و نمایندگان خاص او در زمین، تنها مراجع قانونگذار و مجری این قوانین می باشند. نظامهای مذهبی دوران قرون وسطا و نظام ولایت فقیه در جمهوری اسلامی از نمونه های مشخص حاکمیت الله بر مردم هستند. در این سیستم هایِ مذهبی، محرکه اصلی کسب قدرت در پوشش یک نظام و سلسله مراتب الیگارشیِ مذهبی ظاهر می شود. الیگارشی که ادعا و تبلیغ می نماید که رستگاری مردم هدف اصلی آن است، که البته آنرا با انواع روش ها و حیله های  روانشناسانه بر مردم تحمیل می نماید.    

با آغاز دوران روشنگری و سپس مدرنیته، بتدریج رشته های پیوند بین مقوله قدرت سیاسی با قدرت بلامنازع خدا و نمایندگان او بر زمین از هم گسیخته می گردند و با رشد و پذیرش گسترده اندیشه های لیبرالیستی، قدرت سیاسی یک موضوع و مقوله طبیعی و سکولار می گردد، و تنظیم و اداره مناسبات قدرت به یک چالش کاملا انسانی تبدیل می شود. در این فرایند، مشروعیت و حقانیت حضور و عملکرد قدرت در روابط اجتماعی از جایگاه و موقعیت طبقانی، اجتماعی و تاریخی و میزان استقبال اجتماعی از آن بر می خیزد. فرایندی که به یک مجموعه از قرارداد های اجتماعی در فرم یک نظام سیاسیِ مشروط و قانونمند ختم می گردد.

همانطور که می دانیم این پروسه در بسیاری از کشورهای مدرن غربی، البته با فراز و نشیب های بسیار، طی شده و نهادینه گردیده است. بطوریکه مطابق نظر میشل فوکو، ما نمی توانیم مقوله قدرت را صرفا در وجود احزاب سیاسی سنتی و یا نهاد های غول پیکر اقتصادی خلاصه نماییم. مقوله قدرت در نظامهای لیبرالیستی در سطوح مختلف و حتی پائینی جوامع سرمایه داری توزیع شده است و ما نباید برای نقد این مقوله صرفا به نهادهای اصلی و سنتی قدرت اکتفا نماییم. وی در این رابطه، در کنار واژه قدرت، از واژه "سلطه" نیز برای نقد قدرت استفاده می کند. بعقیده وی قدرت پدیده ایست طبیعی، همگانی و انسانی. پدیده ای که ما  آنرا در همه روابط انسانی، اجتماعی و یا خانوادگی ملاحظه می کنیم. به دیده وی رابطه انسانی وجود ندارد که فاقد مناسبات قدرت باشد. از این منظر پدیده قدرت یک امر کاملا طبیعی و انسانی است. در مقابل اما، این پدیده سلطه و حاکمیت است که بطور مصنوعی بوجود می آید و امروز تبدیل به یکی از مشکلات و چالش بزرگ جامعه بشری شده است.

حال به هر میزان پدیده سلطه بمانند برآیند نیروهای موجود در روابط اجتماعی و طبقاتی یک جامعه ظاهر شود و منشایی جز قدرت های کوچک و بزرگ اجتماعی نداشته باشد، می توان گفت که آن جامعه در حل این چالش و مشکل تاریخی موفق تر عمل کرده و رابطه ای معقول و منطقی بین پدیده سلطه و پدیده قدرت ایجاد نموده است. در جوامع دمکراتیک غربی این چالش تا حدودی از طریق یک دولت سکولار و مشروط به قانون اساسی و نظام پارلمانی حل گردیده است و نظامِ سیاسی حاکم در حقیقت برآیند نسبی نیروها و قدرت های فعال در سطوح مختلف جامعه متبوع خود می باشد. مبارزه و جنگ قدرت برای تسخیر موقعیت بهتر در سیستم قانونگذاری و اجرایی کشور نیز در حقیقت برآیند و فصل مشترک نسبی تعارضات و تضاد های موجود بین مطالبات گوناگون مردم است.

البته باید اذعان کرد که حتی در این جوامع نیز سلطه سیستم سرمایه داری و معیارهای کاپیتالیستی، آن اندازه قوی و عمیق شده اند که توانسته نهاده های اجتماعی و فرهنگی خاص خود را، که در حقیقت دنباله سلطه کاپیتالیسم هستند، بوجود آورد و بتدریج جانشین نهادهای واقعی مردمی که خواسته ها و مطالبات واقعی آنها را منعکس می کنند، نمایند. فرایندی که موجب به حاشیه کشانده شدن افکار و اندیشه ای لیبرالیستی و تقسیم و توزیع عادلانه و دمکراتیک قدرت گردیده است.

اگر در نظامهای اجتماعی مدرن همچنان مکانیزمهای بسیار قوی برای تصحیح روندی که فوقا به آن اشاره شد وجود دارند، و اصولا روح سکولاریسم، اومانیسم و لیبرالیسم همچنان در این جوامع زنده و قوی است؛ و مهمتر از هر چیز عموم مردم این کشورها از اعتقاد دین بعنوان یک فلسفه و نظام سیاسی چاره ساز و راهگشا دست شسته اند، اما در کشورهایی مانند ایران  یکی از چالش های بزرگ بسیاری از نیروهای اجتماعی-سیاسی همچنان مقوله دین و مذهب است؛ و سلطه مذهبی نیز در گوشه و کنار جامعه ایران حضور پر رنگی دارد. در واقع امر، اگر جنگ قدرت در جوامع مدرن یک مقوله طبیعی، انسانی و اجتماعی شده است و روشهای مدرنِ سیاسی برای تنظیم مناسبات قدرت و ایجاد تعادل بین نیروهای درگیر، بکار برده می شوند و بعبارت دیگر با تضاد ها بطور متمدنانه، مدرن و با پیروی از اصول دمکراتیک برخورد می گردد، اما در جوامعی مانند ایران و در نظام جمهوری اسلامی همانطور که سلطه سیاسی منشایی الهی دارد با تضاد های نیز بگونه ای کاملا متفاوت و ما قبل مدرنیته برخورد می گردد.

در جمهوری اسلامی نهاد اصلی سلطه سیاسی ولایت فقیه است. نهاد های تابعه آن نیز سپاه پاسداران، روحانیون جیره خوار، امامان جمعه، شورای نگهبان، نوحه خوانان و هیئت های متولفه هستند که از روح و پیام سلطه مطلقه فقیه پاسداری می کنند، آنرا به عمیقترین لایه های اجتماعی می رسانند و با حیله و زور تحمیل می نمایند. حریف عمده این نهادهای تابع ولایت فقیه اما عموم مردم ایران می باشند که باید به قواعد بازی، در زیر چطر سلطه ولایت فقیه، احترام بگذارند. حضور دائمی مقامات ریز و درشت این نظام سلطه در رادیو و تلویزیون و رسانه های وابسته به ولایت و تکرار دائمی ترجیع بند معروف "دشمن در کمین انقلاب نشسته است" طرف خطابی جز مردم ایران ندارد،  که از نظر این مقامات چاره و وسیله ای جز پناه به ولایت فقیه برای نجات از دشمنی که خودشان علیه آن انقلاب کردند، در اختیارشان نیست. آنان در حقیقت با اصرار بر تداوم انقلاب اسلامیِ حدود چهل سال پیش همچنان می خواهند شمشیر ها را از رو ببندند و به بهانه آن مخالفین خود را به هر طریق ممکن و صد البته غیر دمکراتیک و غیر متمدنانه  از صحنه حذف نمایند. اما جمعه مشهد در نماز جمعه راه های نفوذ دشمن را بر می شمارد و امام جمعه تهران اعلام می کند که ما هنوز انقلاب جهانی نکرده ایم و یک فرمانده سپاه نیز حسن روحانی را خطرناکتر از مجاهدین می داند.  

روی سخن نمایندگان ولایت فقیه که عمدتا نیز در تریبونهای عمومی عنوان می شود، همانا مردم ایران هستند. هدف این سخنان نیز قبل از هر چیز پراکنده کردن تخم ترس و نا امیدی در دل مردم است، تا از میدان بدر کردن حریف های خود در انتخابات پیش رو. بعبارت دیگر جنگی که تحت عنوان جنگِ قدرت در جمهوری اسلامی تعریف می شود، از نوع جنگ قدرت در کشورهای مدرن و دمکراتیک نیست؛ جنگی است برای ادامه و تضمین سلطه و حاکمیت ولایت فقیه. جنگی که نهادهای مردمی و قدرت های واقعی درونِ جامعه ایران ممکن است در آن فقط نقشی بسیار ضعیف و از قبل کنترل شده داشته باشند. در جنگی که اما یکسوی آن نهادهای وابسطه به سلطه و در سوی دیگر آن مردم قرار دارند همیشه یک قانون حاکم و یک قاعده جاری بوده است و آنهم بستن شمشیر از رو  است.        

۱۳۹۴ شهریور ۲۲, یکشنبه

ترس، عامل اصلی تناقض گویی های خامنه ای

سید علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، در گفته های اخیر خود پیرامون توافقات هسته ای و برجام مواضع متناقضی از خود نشان داده است. وی که همواره ورود دولت روحانی به مذاکرات هسته ای را دلیلی بر اقتدار نظام جمهوری اسلامی می دانست و ادعا مینمود که این امریکا بود که سرانجام مجبور گردید این اقتدار را بپذیرد و پای میز مذاکره بنشیند، در یکی از سخنرای های اخیر خود صراحتا اعتراف می نماید که باز گشت جمهوری اسلامی به مذاکرات هسته ای و حتی مذاکره مستقیم با دشمن بزرگ خود، امریکا، بدلیل فشار های اقتصادی ناشی از تحریم های بین المللی بوده است.

همچنین، تهدید وی که اگر تحریم های برداشته نشوند، جمهوری اسلامی نیز برنامه گسترش سانتریفیوژ ها و غنی سازی بالای بیست در صد اورانیوم را از سر خواهد گرفت، متناقض با همه مواضعی بود که خود او و سایر مقامات جمهوری اسلامی در میادین بین المللی و پای میز مذاکره مکررا اعلام می نمودند که هدف نظام متبوعشان از غنی سازی اورانیوم به هیچ وجه نظامی نیست، بلکه علمی و اقتصادی است. در این رابطه حتی بارها به نظرات شرعی و بقولی فتوای خامنه ای که استفاده از بمب اتم و سلاح های کشتار جمعی از نظر اسلام حرام است اشاره و مراجعه می شد.

در این میان، در حالیکه بتدریج کفه حامیان برجام، چه در سطح بین الملل و چه در امریکا، روز به روز سنگین تر می شود، خامنه ای در سخنرانی اخیر خود برای گروهی از مردم، بار دیگر به مواضع امریکا ستیزی و ترجیع بند معروف خود و روح الله خمینی که آمریکا دشمن بزرگ نظام جمهوری اسلامی بوده و خواهد ماند باز می گردد و بر خلاف فضای امید به سرانجام مثبت برجام، می گوید: "اقدام تاريخی امام خمينی در دادن لقب «شيطان بزرگ» به امريكا، حركتی بسيار پرمغز بود... رئيس همه شيطان‌های عالم، ابليس است، اما ابليس كارش فقط اغوا و فريب است در حالی كه امريكا هم اغوا می كند، هم كشتار، هم تحريم و هم فريب و رياكاری. وی سپس هشدار می دهد: "شیطانی را که ملت از در بیرون کردند در صدد است از پنجره برگردد و ما نباید اجازه این کار را بدهیم"

و بالاخره، پس از مدتها سکوت در رابطه لزوم و یا عدم لزوم تصویب برجام توسط مجلس شورای اسلامی، خامنه ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان می گوید: "به آقای رئیس جمهور هم این را عرض کرده‌ام، به نظر ما مصلحت نیست که ما مجلس را از این قضیه برکنار بداریم؛ چون قضیه‌ای است که بالاخره دو سال است که کشور به‌طور کلی متوجه به آن است و حالا هم به یک نتایجی رسیده؛ باید مجلس وارد بشود."

درباره تنافض و ابهام گویی های رهبر جمهوری اسلامی تحلیل های بسیاری صورت گرفته اند که عمدتا اشاره به دو دلیل عمده دارند. از نظر دورنی مطرح می گردد که پایه های قدرت وی عمدتا بر جناح های تندرو روحانیت و سپاه پاسداران استوار است و او چاره ای جز این ندارد که این جناح را راضی نگاه دارد و خواسته های آنها را اعلام و دنبال نماید. از منظر بیرونی اما مواضع اخیر وی بعنوان یک پاسخ و واکنش در برابر مخالفت های بسیار جدی تندروهای حزب جمهوری خواه امریکا و دولت اسرائیل با توافق هسته ای تحلیل و تلقی می گردد.

این تحلیل ها قطعا بخش هایی از واقعیت را آشکار می سازند. رهبری جمهوری اسلامی از همان ابتدای شکل گیری ای نظام همواره سعی کرده است دو جناح اصلی حاکم را راضی نگاه دارد و تعادل دو کفه اصلی ترازوی این نظام را حفظ نماید. اگرچه در سالهای اخیر وزنه و سنگینی کفه تندروها و اصول گرایان همواره رو به فزونی داشته و حضور اصلاح طلبان ضعیف تر گردید است، اما علی خامنه ای با علم بر انزوای خود و جناح های تندرو در میان ملت ایران، همواره مجبور بوده است که برای حفظ نظام ولایت فقیه، جناح مقابل را نیز تا حد قابل تحمل در صحنه نگاه دارد تا بدین وسیله شاید بر مقبولیت اجتماعی خود بیفزاید.

از منظر بین المللی نیز مواضع عکس العملی خامنه ای کاملا قابل فهم است. وی همواره نظام جمهوری اسلامی را در معرض تهدیدات دشمنان خود بویژه امریکا تصور می کرده است. برای مثال، کودتای انتخاباتی سال ۸۸ در حقیقت واکنشی هسیتریک بود از سوی بیت رهبری و سپاه پاسداران در برابر لشکر کشی های جورج دبلیو بوش به عراق و احساس خطر از اینکه ممکن است هدف بعدی امریکا و هم پیمانانش جمهوری اسلامی باشد. شرایط تهدید آمیزی که می بایست در برابر آن به هر وسیله ممکن، حتی با یک کودتا، یک جناح تند و جنگ افروزی را علم کرد.

اما گذشته از این تحلیل ها و ریشه یابی های سیاسی، صحبت ها متناقض و مواضع اخیر رهبر جمهوری اسلامی، از منظر روانشناسی مصداق این گفته ویلیام شکسپیر اند که ما به مرور زمان نسبت به آنچه که همواره از آن می ترسیده ایم نفرت پیدا می کنیم:
(In time we hate that which we often fear, Antony and Cleopatra ,1606). نفرت خامنه ای از امریکا در واقع مصداق ترس وی از شیطان، که همواره در کمین انسان نشسته است، نیز می باشد. همان موجودی که مطابق متون اسلامی از فرمان خدا سرپیچی می کند و در هنگام طرد از بهشت اعلام می دارد که مجدانه در پی گمراهی انسان و دور نگاه داشتن وی از درگاه خداوندی بر خواهد خاست. در واقع از منظر روانی و کاملا شخصی، ضدیت هیستریک خامنه ای با امریکا، از اعقادات دینی و توهمات وی مبتنی بر ترس از شیطان از یکسو و ترس از عذاب الهی بعلت گمراه شدن توسط شیطان از سوی دیگر، نیز بر میخیزد. وگرنه مواضع اخیر وی با هیچ منطق سالم و دور اندیش و مصلحت گرایی سر سازگاری ندارد.
داستان خلفت انسان توسط خدا و سپس اخراج وی از بهشت و وعده ای که او به انسان می دهد که زندگی بعدی وی بر روی زمین بسیار پرمشقت خواهد بود، در حقیقت داستان خلق مذاهب و ادیان نیز می باشد، که در درجه اول بر بیم و ترس استوار است. بطوریکه می توان گفت که اگر چنین ترس و وحشتی نبود دین و مذهبی نیز وجود نداشت.

بعبارت دیگر دشمنی های خامنه ای با امریکا، در کنار عوامل درونی و بیرونی و منافعی که جناحهای اصولگرا و نیروهای نظامی-امنیتی در شعله ور نگاه داشتن آتش این دشمنی دارند، از اعتقادات دینی وی و ترس و وحشت نهفته در آن نیز سرچشمه می گیرد. ترس و وحشتی که شاید در ابتدا در حد یک احساس ساده باشد، اما بتدریج تبدیل به یک ترس موهوم، مالیخولیایی و سرانجام نفرت می گردد. احساس و شریط روحی که مانع از هر گونه برخورد منطقی و نامتناقض با واقعیت های موجود می شود. شرایطی که بنظر می رسد که رهبر جمهوری اسلامی بیش از هز زمان دیگری دچار آن گردیده است.

در آموزش های دینی و اصولا فرهنگ و اعتقادات مذهبی مقوله ترس جایگاه ویژه ای دارد، بطوریکه یک مومن واقعی باید خدا ترس نیز باشد. در دل و روان کودکی که در خانواده های مذهبی و سنتی تربیت می شود از همان ابتدا تخم ترس از خدا و شیطان کاشته می گردد، که اگر دروغ بگوید و یا آداب و مقررات دینی را بجا نیاورد، خدا را خوش نخواهد آمد و او ممکن است مستوجب جزای دینوی و اخروی گردد. کلماتی مانند کافر و مشرک نیز فحش و نفرینی می شوند که والدین عصبانی و ناراضی، نثار فرزندانشان می کنند و فرزند خطار کار، گمراه شده توسط شیطان و یا رفیق شیطان نامیده می گردد.

البته واقعیت این است که وجود عنصر ترس ناشی از آموزشهای دینی و سنتی و تناقضات روحی و استدلالیِ منبعث از آن فقط مختص شخص خامنه ای نیست، این خدا ترسی و شیطان ترسی مطمئنا در ضمیر آگاه و یا ناخود آگاه بسیاری از رهبران نظامی، امنیتی و روحانیون جمهوری اسلامی وجود دارند. زمانی که بی آبی و زلزله به گناهکاری انسان نسبت داده می شود و یا زمانی که امامان جمعه هشدار می دهند که باید از ورود اروپائیان به کشور، برای مذاکره و احتمالا عقد قرار داد، ترسید، زیرا که آنان کفر را بهمراه خود می آورند؛ باید دانست که آنان از احساسِ واقعی خود سخن می گویند، زیرا ترس از گمراهی و دنباله روی از شیطان و بنابراین پناه به خدا، محور اصلی همه زندگی اشان را، از کودکی تا پیر سالی، تشکیل می داده است.
می گویند انسان اساسا موجودی است که نیازمند به اتصال و دلبستگی است. این دلبستگی اما می تواند بدو گونه شکل گیرد و نیازهای انسان را پاسخ دهد. یا دلبستگی بواسطه عشق و یا دلبستگی از راه بیم و ترس. طریقه ای که انسان دلبسته می شود اما در درجه اول متاثر از محیط آموزشی و تربیتی او است. به این معنی که، هر اندازه انسان در نظامهای تربیتییِ مبتنی بر آتوریته، تنبیه و مجازات پرورش یابد، همان اندازه از عنصر ترس و سپس نفرت از همان موجودی که عامل ترس و وحشت بوده است پُر و در مقابل از احساس عشق، محبت و اعتماد تهی تر می گردد؛ بویژه زمانی که علاوه بر تربیت های خانوادگی و اجتماعی فرد مزبور مسلح به یک ایمان مذهبی که آنهم مبتنی بر خدا ترسی است، گردد.

مقایسه ساده ای بین نظامهای آموزشی-تربیتی مبتنی بر بیم و ترس و یا مبتنی بر عشق و محبت نشان می دهد که پیوند و نوع برخورد و رابطه بین انسانهای تربیت شده در نظامهای نوع اول، بیشتر حاکی می باشد از بی اعتمادی به یکدیگر، عدم اعتماد به نفس، حضور شرم، ترس و نگرانی از رسوا و مجازات شدن، تا احساس محبت به یکدیگر، اعتماد و اعتماد به نفس. در نظامهای آموزشی و فرهنگی مبتنی بر ترس، حس و بیان احساست دیده نمی شود، چه از نوع منفی و یا مثبت آن. در نظامهای تربیتی مبتنی بر عشق اما، احساسات مثبت و منفی بطور آزادانه و بدون ترس از مجازات بیان می گردند. و مهمتر از هرچیز، در نظامهای آموزشی و فرهنگی مبتنی بر ترس و مجازات در درجه اول دروغ، ریا و فریب حکمفرمایی می کنند. از این نظر است که آنچه که از رهبر جمهوری اسلامی گرفته تا پیروان و هوادارنش، بیش از هر چیز دیده می شود، نفرت، ترس، دروغ و فریب است.

۱۳۹۴ شهریور ۱۶, دوشنبه

یک گام به پیش، دو گام به پس


یکی از موضوعات همواره مطرح در مباحث فلسفهِ سیاسی رابطه مذهب و سیاست است. پیشروان فلسفه سیاسیِ لیبرالیسم، از جمله جان راولس (John Rawls)، معتقدند که اصولا دین جایی در دنیای سیاست نباید داشته باشد، حتی اگر این واقعیت را بپذیریم که ادیان همچنان نقش مهمی در زندگی بسیاری از انسانها بازی می کنند.

یکی از زوایای ورود به این بحث، موضوع چندفرهنگی و چندگونه بودن جوامعِ بشری است؛ و یکی از چالش های اصلی در این رابطه این است که، چگونه می توان اینگونه جوامع را به سامان و تعادلِ مسالمت آمیز رساند و ضامن حقوقِ برابر برای همه بود؟ بویژه در جوامعی که اخلاقیات، عادات و هنجارهای متفاوتی حضور دارند و قومیت ها و فرهنگ های مختلفی در کنار هم زندگی می کنند.

جان راولس معتقد است که تنها راهِ ایجادِ تعادل و زندگیِ آرام و مسالمت آمیز، توافق همگانی روی اساسی ترین وضروری ترین مسائل انسانی-اجتماعی است. در این رابطه سوال محوری که وی در کتاب خود تحت عنوان سیاست لیبرالیستی (political liberalism)، مطرح می نماید این است که ما چگونه می توانیم بعنوان شهروندان یک جامعه، با وجود اختلافاتِ بسیار عمیق فرهنگی، اخلاقی، مذهبی و جهان بینانه، در کنار یکدیگر، با مسالمت و بطور صلح آمیز زندگی کنیم. پاسخ وی را می توان در این اصول خلاصه نمود: پلورالیسم، لیبرالیسم، عقل جمعی و حاکمیت مردم.

بر مبنای فلسفه سیاسی لیبرالیسمِ جان راولس و مطابق اصول پلورالیسم، لیبرالیسم، عقل جمعی و حاکمیت مردم، میتوان گفت که تلاش برای جدا کردن دین از سیاست و ممانعت از ورود و دخالت آن در امور سیاسی، نه تنها تلاشی است بسیار ضروری، بلکه بنظر نگارنده حتی باید به شکل یک قانون الزام آور نیز در آورده شود. زیرا اگر هدف اصلی فلسفه سیاسیِ لیبرالیسم تضمین زندگی مسالمت آمیز، آزاد و یافتن نقاط مشترک مورد قبول همه است، در برابر ما راهی جز ایجاد موانع قانونی برای ممانعت از ورود دین به سیاست باقی نمی ماند.

البته قطعا اعتراض خواهد شد که ممانعت از ورود دین به سیاست با اصول فلسفه لیبرالیسم منافات دارد، زیرا اصولا نمی توان آزادی فکر و بیان را حتی برای مذاهب و ادیان محدود نمود، بویژه در جوامعی که نهاد دین، یک نهاد پذیرفته شده و بسیار ریشه دار است.

اما، واقعیت این است که در فلسفه های الهی و ادیانِ تک خدایی حاکمیت تنها از آنِ خدا است و حاکمیتِ انسان بر سرنوشت خویش در زیر مجموعه آن قرار می گیرد. در جریان عملِ اجتماعی-سیاسی نیز احزاب و سازمانهای مذهبی، مرامنامه های خود را نه تنها با الهام از اعتقادات دینی، بلکه در درجه اول بر اساسِ متون دین تنظیم می نمایند؛‌ پروسه ای که سرانجام به انتخاب حاکمیت خدا در برابر حاکمیت مردم ختم می گردد. در همین رابطه است که برنامه تحقق تئوکراسیِ سیاسی، چه بصورت آشکار و یا پنهان، در متن اهداف و مرامنامه این احزاب بچشم می خورد.

برای مثال در مرامنامه حزب "اتحاد ملت ایران اسلامی" که اولین کنگره آن چندی پیش برگزار گردید، آمده است: "حزب اتحاد ملت ایران اسلامی تشکیل می‌شود تا بتواند به سهم خود در توسعه همه‌جانبه و متوازن کشور ایفای نقش کند و مرام حزب، دینداری، قانون‌مداری، مردم‌سالاری و جدال احسن خواهد بود و تلاش می‌کند تا در خیرات بر همتایان خود پیشی گیرد. "

این حزب که بجای انتخاب نام "حزب اسلامی اتحاد ملت ایران"، خود را "حزب اتحاد ملت ایران اسلامی" می نامد، در حقیقت با انتخاب این نام و با انتشار مرامنامه خود نشان می دهد که نظام سیاسی مطلوب آن، نظامی است تحت حاکمیت اسلام و بنابراین حاکمیت خدا؛ نظامی که همه مردم ایران را زیر پوشش یک اسلامِ مشخص یعنی مذهب شیعه دوازده امامی و بنابراین روحانیت شیعه قرار میدهد.

شاید اگر این حزب خود را در درجه اول یک "حزب اسلامی" می نامید که برای اتحاد مردم ایران تلاش می کند، قابل توجیه و پذیرش بود. اما با انتخاب نام "حزب اتحاد ملت ایران اسلامی"، که می خواهد همه مردم ایران را، از سنی، بهایی، یهودی، آسوری و بی دین زیر پرچم اسلام متحد کند، نتیجه ای جز این نمی توان گرفت که بنیانگذاران آن حتی نسبت به احزاب اصلاح طلب پیشین خود، از جمله جبهه مشارکت اسلامی، ضمن با پیش گذاشتن برای ایجاد یک حزب جدید، در عین حال با انتخاب این نام و تعیین تکلیف برای همه مردم ایران که باید زیر پرچم اسلام متحد شوند، چند گامی نیز به عقب نشسته اند.

آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهوری اسبق نیز در دیداری با اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران می گوید: "یکی از این کارها توجه به اسلام که در انقلاب ما بود و اسلامی که امام می گفت…. ما می خواهیم نظام مان لحظه به لحظه به این اسلام نزدیک شود و در برابرِ اسلامی باشد که نه برای مردم حق قائل هستند و نه رای مردم بحساب می آیند و رهبری به حق تکذر می دهند که رای مردم حق الناس است…" (آرشیو سایت امروز).

در این رابطه نیز مشاهده می کنیم که از نظر آقای خاتمی کشور ایران باید لحظه به لحظه به اسلام نزدیکتر شود. نظامی که حق حاکمیتِ بر آن فقط از آنِ اسلام و خداوند است؛ و مردم بجای برخورداری از حق حاکمیت برای تعیین سرنوشت و نوع حکومت مطلوب خویش، فقط از حق رای (آنهم مطابق یک حکم اسلامیِ حق الناس)، در چهارچوب نظام اسلامی مورد نظر آقای خاتمی، برخوردار هستند.

از سوی دیگری، در یک جامعه مدنی، که امروزه حتی کشورهای در حال رشد نیز که بصورت غیر دمکراتیک ادراه می شوند شامل آن می شوند، رابطه بین شهروندان و دولت روز به روز فردی تر می شود، و شهروندان روز بروز از نهاد های سنتیِ مذهبی مانند کلیسا و مساجد گسیخته تر می گردند. فرایندی که در آن هویت های فردیِ مستقلِ از هویت های گروهی و جمعی در حال شکوفایی و شکل گیری اند.

به همین اعتبار می توان گفت که جوامع امروزی روز به روز چندگونه تر و هتروژن تر می گردند؛ چندگونگی که از موقعیت های متفاوت اقتصادی، فرهنگی، نژادی، قومی، آموزشی و زبانی شهروندان آن جامعه خبر می دهد. ادیان اما، بدون توجه به چنین زیربناها و عوامل سازنده هویتِ فردی، همواره تلاش داشته اند همه انسانها را زیر چطر ایمان به خدا و حاکمیت او، تحت عنوان بندگان خدا، گرد آورند. تلاشی که با توجه به نادیده گرفتن این زیربناها و نفی فردیتِ انسان، از یک سو، سرانجام متعلقین به خود را دچار بحران هویت می کند و از سوی دیگر، سایرین را از مجموعه خود طرد می نماید. فرایندی که به هیچ وجه نمی تواند موجب اتحاد، مسالمت و مساوات باشد.

نحوه عملکرد و حضور برخی از احزاب مذهبیِ ارتدوکس حتی در کشورهایی که سیاست های لیبرالیستی را دنبال می کنند و از یک سیستم حکومتی سکولار برخوردارند، نیز نشان می دهند که اینگونه نهاد های سیاسی-مذهبی در روابط درونی و برخی از سیاست های پیشنهادی خود اصول اولیه لیبرالیسم را رعایت نمی نمایند و حتی بر ضد آن عمل می کنند. برای مثال، در برخی از احزاب مذهبی-سیاسی اروپایی، هنوز زنان اجازه حضور در سطوح رهبری حزبی را پیدا نکرده اند. بنابراین در حالیکه اصول اولیه دمکراسی و لیبرالیسم توسط این احزاب رعایت نمی شوند، چگونه چنین احزابی می توانند در یک نظام دمکراتیک و لیبرال حضور قانونی پیدا کنند؟ احزابی که اساسنامه و روابط درونی آنها غیر دمکراتیک، تبعیض آمیز و منافی فلسفه لیبرالیسم می باشند.

بنابراین در یک نظام لیبرال-سکولار که اهداف و اصول آن از جمله "حق حاکمیت مردم"، آزادی های فردی و پلورالیسم اند، ممانعت از ورود افکار و ایدئولوژی های غیر دمکراتیک و منافی فلسفه لیبرالیسم در عالم سیاست یک وظیفه است؛ بعبارت دیگر، اصول فلسفه لیبرالیسم حکم می کنند که ورود احزابی که حاکمیت دین و مذهب را در راس برنامه های خود قرار می دهند قانونا ممنوع گردد. در حقیقت یک نظام سیاسی لیبرال-سکولار سیستمی است کاملا لائیک که ضمن پذیرش و حتی حمایت از حضور آزادانه ادیان و مذاهب مختلف مانع از ورود دین و مذهب در امور سیاسی و عمومی جامعه از جمله آموزش و پرورش می گردد.

البته هر فرد و یا نهاد اجتماعی-سیاسی بطور طبیعی از منابع الهام بخش فلسفی، اخلاقی و جهان بینانه خاص خود استفاده می کند و با الهام از آنها در عرصه های سیاسی و اجتماعی ظاهر می شود. اما واضح است که الهام از یک عقیده خاص برای آغاز یک حرکت سیاسی با تنظیم یک مرامنامه ایدئولوژیک برای حاکمیت آن ایدئولوژی دو موضوع کاملا متفاوت و متناقض می باشند. زیرا زمانی که یک عقیده فلسفی و جهان بینانه تبدیل به یک ایدئولوژی و برنامه حزبی گردید در درجه اول راه های الهام و خلاقیت های بعدی اعضای همان حزب را مسدود می سازد.