هر بار که برای دیدن خانواده ام و یا خانواده همسرم به استانبول سفر می کنم، از این شهر دو پاره در دو سوی تنگه بُسفر، از تضادها و پارادوکس های آن و از چالش و جدال دائمی بین سنت شرقی و مدرنیته غربی شگفت زده تر از قبل می شوم. چالش و جدالی که قرنها و از دوران اوج امپراطوری عثمانی تا زمان حال ادامه دارند. چالشی و جدالی که بسیاری از روشنفکران ایرانی دوران آغازین نهضت مشروطه خواهی را نیز بی نصیب نگذاشت و آنها را نیز پیام آور این پارادوکس و تضاد بین سنت و مدرنیته برای ایرانیان ساخت.
اما آنچه که بیش از قبل موجب شگفتی من شد، ظاهر و رفتار بسیاری از ایرانیانی بود که برای گردش به استانبول آمده بودند. شاید بتوانم به جرات ادعا کنم که حدود هشتاد در صد از زنان جوان را با دماغ های عمل کرده و تقریبا یک شکل دیدم! صد البته و طبیعتا هر فرد مختار و مالک بدن و چهره خود است؛ و اگر این عمل زیبایی موجب رضایت خاطر و اعتماد به نفس بیشتر فرد می شود نه تنها اشکالی ندارد بلکه بسیار مثبت نیز می باشد.
اما اگر این پدیده را نه از بعد فردی بلکه از بعد اجتماعی و عمومی و بویژه در کادرِ شرایط و موقعیت استانبول بعنوان مرکز تلاقی سنت و مدرنیته مورد مطالعه قرار دهیم، شاید بتوان نتیجه گرفت که تغییر چهره یک زن شرقی که اصالت و زیبایی طبیعی خود را دارد و انتخاب رنگ بلوند برای موی سر، می توانند نمادهایی از تلاش مداوم برای تعریف هویتی جدید و شناخت دوباره خود بعنوان یک ایرانی باشند که تلاقی، تضاد و پارادوکس بین سنت شرقی و مدرنیته غربی بدنبال خود آورده اند و موجب گردیده اند.
در شهر استانبول آنقدر سنت و مدرنیته درهم تنیده شده اند که نمی توان گفت که آیا سنت در دل مدرنیته لانه کرده است یا مدرنیته در دل سنت آشیانه گزیده است. گویی که هر دو به یک همزیستی مسالمت آمیز در کنار هم رسیده اند. موقعیت و شرایطی که پس از فراز و نشیب های طولانی و پر تنش و پر حادثه بوجود آمدند. شرایطی که نمونه ای هر چند ناقص را از سکولاریسم سیاسی و تنوع و تحمل فرهنگی را به نمایش می گذارد. شرایط و موقعیتی که محصول و نتیجه طبیعی دو تلاش ناکام بطور کامل لائیک کردن ترکیه (که از دوران آتاتورک شروع شد) از یک سو و اسلامیزه کردن جامعه ترکیه توسط اردوغان از سوی دیگر است.
موقعیت فعلی استانبول با همه تضادها، چندگونگی ها و با وجود تلاقی و چالش مداوم بین سنت و مدرنیته نشان می دهد که در برابر دو راه ناکام و بی جواب لائیک کردن کامل جامعه و مناسبات آن و یا اسلامیزه کردن تمام عیار آن، نه تنها راه دیگری نیز قابل تصور است، بلکه تجربه نیز شده است. به این معنی که ضمن اینکه می توان همچنان شرقی ماند و زیبایی و اصالت و فرهنگ و زبان خود را حفظ نمود، در عین حال مدرن فکر کرد و مدرن رفتار نمود؛ به این معنی که خرد و عقلانیت که جوهر و ذات مدرنیته است می توانند در هر فرهنگ و ملتی لانه کنند و ریشه دوانند. همانطور که ایرانیان با وجود ضربات سنگین و خانمان برانداز هجوم اعراب تازه مسلمان شده به سرزمینشان نشان دادند که می توانند عصر طلایی دیگری را برای خود و جامعه بشری رقم بزنند و مشاهیری مانند فردوسی، ابن سینا، ذکریا رازی و سهروردی در دامن خود بپرورانند. مشاهیری که اتفاقا از فرهنگ، اندیشه و فلسفه های وارداتی استفاده کردند و تلفیقی منطقی و زاینده از فرهنگ ایرانی و غیر ایرانی خلق کردند، نه خود را بطور کامل باختند و هم رنگ فرهنگ بیگانه شدند و نه چشم و درهای ذهن و اندیشه خود را در برابر فرهنگ و دستاوردهای وارداتی بستند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر