بحث های موافق و مخالف طرح رفراندوم که از سوی پانزده نفر از کنشگران سیاسی و حقوق بشری پیشنهاد شد همچنان ادامه دارند. بجز دو گروه مشخص از مخالفین این طرح، مجاهدین خلق و سلطنت طلبان طرفدار رضا پهلوی، سایر موافقین و مخالفین بر یک واقعیت اشتراک نظر دارند که نه آلترناتیو مشخصی برای حاکمیت جمهوری اسلامی وجود دارد و نه آینده تحولات ایران قابل پیش بینی است.
شاید با کمی تسامح بتوان شرایط و صفحه شطرنج سیاسی ایران را به اینگونه ترسیم کرد: با بحث پیرامون طرح رفراندوم تعیین نوع حکومت آینده ایران، تحت نظارت سازمان ملل، به دو گونه و با دو روش سنتی و مدرن برخورد می شود. گروهی که طرح و آلترناتیو مشخص برای آینده پس از جمهوری اسلامی دارند و راهبرد مشخصی نیز پیشنهاد می کنند؛ و گروهی که آینده را غیر قابل پیش بینی می داند و بجز تاکید بر اصول و معیارهای کلی از جمله سکولاریسم، دمکراسی و حقوق بشر آلترناتیو مشخصی برای آینده ارائه نمی دهند.
گروه اول به این دلیل یک گروه سنتی است که، مانند گذشته و همچنان، راهبرد ها و راهکارهای سیاسی خود را بر اساس طرح و آینده ایده آل و به عبارت دیگر ایدئولوژی سیاسی خود تنظیم می کند. علاوه بر مجاهدین و سلطنت طلبان طرفدار رضا پهلوی، برخی از اصلاح طلبان و حامیان آنها در خارج کشور به این دلیل که از پروژه اصلاح طلبی یک ایدئولوژی سیاسی ساخته اند، نیز جز این گروه سنتی محسوب می شوند.
گروه دوم اما به این دلیل یک گروه مدرن و غیر سنتی است که مبنای حرکت و مواضع سیاسی خود را یک طرح و راهبرد از پیش تنظیم شده قرار نمی دهد و قبل از اینکه قصد جا انداختن یک آلترناتیو مشخص را داشته باشد می خواهد با پیشنهادات و برنامه های خود بن بست شرایط موجود را آشکار سازد. من طرح رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل را از این نوع می دانم که هدفش در درج اول اعلام شکست و به بن بست رسیدن راهبردها و راهکارهای شناخته شده و تجربه شده از جمله پروژه اصلاح این نظام از راه تغییرات از بالا و سطوح قدرت در نظام جمهوری اسلامی، بود.
در حقیقت می توان از دو گونه طرح و راهبرد برای شرایط حال صحبت کرد، طرحی که به مثابه یک ایدئولوژی عمل می کند و پیروان آنرا در میان دیوارهای آلترناتیو و طرح ایده آل خود محبوس می کند و طرح و راهبردی که قبل از هر چیز از زاویه انتقادات جدی به روش های سنتی و به بن بست رسیده وارد می شود.
در این زمینه فردریک جیمسون (Fredric Jameson) بحثی در فصل Progress Versus Utopia or Can We Imagine the Future از کتاب Archaeologies of the future دارد که تقابل و تضاد بین دو راهبرد سیاسی مبتنی بر اتوپیا سازی از یکسو، و از سوی دیگر راهبردی که بجای در بند کردن خود در محدوده های ایدئولوژیکِ طرح های اتوپیایی بر شکستن بن بست های موجود و باز کردن شرایط تاکید دارد.
با الهام از نظریه جیمسون می توان گفت که در رابطه با ایران ما با دو واقعیت دردناک روبرو هستیم. آینده نامشخص، تاریک و بحرانی از یک سو، و از سوی دیگر به بن بست رسیدن راهبردهای سیاسی که تا کنون تجربه شده اند و مهمتر از آن گرفتار و زندانی شدن بسیاری در زندان زمان حال که دیوارهای بلند آنرا طرح ها، آلترناتیوها و راهبرد های تجربه شده اما به بن بست رسیده تشکیل می دهند.
به عقیده فردریک جیمسون، اگر ما در شرایط فعلی قادر به ارائه یک آلترناتیو نوین نیستیم به این علت است که هنوز از فرمول بندیهای پیشین، سنتی و ایدئولوژیک خود استفاده می کنیم و خارج از کادرهای ایدئولوژیک نمی توانیم بیندیشیم. کادر های ایدئولوژیکی که معیارها، ارزش ها و الگوهای ما را از قبل رقم زده اند.
از نظر وی طرح ایده آلهای جدید سیاسی نباید به این منظور صورت گیرد که یک راهکار مشخص و روشنی پیش روی ما بگذارد، بلکه در درجه نخست برای خودآگاه کردن ما به بن بستی است که در آن گرفتار آمده ایم. برای دست گذاشتن روی کنتراست بین روش های سنتی و نگاه مدرن و پست مدرن به شرایط سیاسی است. برای آگاه کردن ما به این واقعیت است که ما در تونلی گرفتار آمده ایم که خود آنرا با افکار و طرحهای ایدئولوژیک و اتوپیایی خود ساخته ایم. تونلی که کور سوی نوری که در انتهای آن دیده می شود، راه خروج را نشان نمی دهد، بلکه نشانِ نزدیک شدن قطار بحرانهای آینده بسوی ما است.
من طرح رفراندوم را قبل از اینکه یک طرح و مانیفست سیاسی باشد به منزله اعلام شکست و به بن بست رسیدن راهبردهای تجربه شده پیشین، بویژه راهبرد اصلاح طلبی، می دانم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر