احمد زیدآبادی، "شرف اهل قلم" پس
از گذراندن دوه اول از محکومیتش برای پنج سال به تبعیدگاهش، شهر گناباد، منتقل
گردید. مصطفی تاجزاده پس از پایان دوره محکومیت شش ساله اش، بعلت نامه نگاری به
خارج از زندان به یکسال دیگر محکوم شد. کیوان صمیمی پس از گذراندن دوره محکومیتش
که همراه با بیماری های بسیار بود از زندان آزاد گردید، بازجوی او مهاجرت از کشور را
به او پیشنهاد کرده بود. اما وی پس از آزادی از زندان به محل اعتراض روزانه نسرین ستوده
در مقابل کاخ دادگستری رفت و در کنار او پرچم اعتراض بدست گرفت.
در گذشته نه چندان دور داریوش فروهر، باوجود
فشار و تهدید های روزانه، از انتقادات تند خود نسبت به حکومت کوتاه نمی آمد؛ وی
نیز ماندن در سرزمین مادری خود را به مهاجرت ترجیح می داد. البته او و همسرش سرانجام
بهای سنگین آنرا با قتل ناجوانمردانه اشان توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پرداختند.
در دوران حال نیز تک چهره های منتقدی از جمله محمد نوری زاد و فریبرز رئیس دانا با
صراحت تمام و شجاعانه به انتقادات خود از کل نظام و حتی ولایت فقیه ادامه می دهند
و علی رغم فراخوانده شدن دائمی به دادگاه و فشار و حملات عناصر نظامی و امنیتی جمهوری
اسلامی به زندگی در وطن خود ادامه می دهند، در حالیکه جمهوری اسلامی ترجیح داده و
میدهد که آنان نیز به خارج از کشور مهاجرت کنند و از آنجا هر آنچه می خواهند بر سر
این حکومت فریاد برآورند.
در کنار این چهره ها اما افرادی از همین
جبهه اصلاحات نیز بودند که پس از کودتای انتخاباتی سال 1388 به زندان افتادند، اما
پس از گذراندن دوره کوتاهی آزاد گردیدند. اینان اما پس آزادی از زندان یا عمدتا سکوت
پیشه نمودند، ویا نوک قلم خود را بجای نقد سیاست ها و عملکردهای نظام ولایت فقیه و
مواضع بغایت ارتجاعی روحانیت حاکم عمدتا متوجه دگراندیشان دهه های اخیر جامعه
ایران و حتی نوگرایان مسلمان کرده اند. از جمله چنین آزادشدگان از زندان ولایت
فقیه محمد قوچانی است که در طول عمر سیاسی خود حرفه ای جز سردبیری نشریات مختلف
نداشته است. وی که یک ژورنالیست به معنی واقعی حرفه ای است اکنون سردبیری مجله
مهرنامه را بعهده دارد.
محمد قوچانی از جمله نظریه پردازان
"اصلاح طلب" این نظام است که به هر طریق ممکن انگیزه مشارکت در قدرت
سیاسی را نمی تواند رها سازد. وی یکی از اولین نظریه پردازان این نظام بود که حسن
روحانی را با تعریف و تمجیدهای خود به عرش اعلا رساند؛ و یکی از گفته های وی را به
این مضمون که "من یک حقوقدان هستم و نه سرهنگ" با آب طلا می نوشت
وهمواره تکرار می نمود. وی مدتی پیش در مصاحبه ای با
سایت خبری-تحلیلی مثلث، در مورد علل شکل گیری حزب ندا، برداشت و پندار خود را از
فرایند پیروزی حسن روحانی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری توضیح می دهد: "اصلاحطلبان از سال 92 به حاکميت بازگشتهاند. چه به صورت عملی و
اجرايی با تصدی پارهای مسئوليتها در نهاد دولت در سطح وزارت و معاونت و مشاورت
و... و چه به صورت نظری و سياسی با حمايت از دولت دکتر روحانی. اين بازگشت البته با سال 76 از اين حيث فرق ميکند که در نيمه دهه 70
هنوز اين اندازه نيروی گريز از مرکز نظام شدت نگرفته بود و هنوز در آن زمان اصلاحطلبی
به معنای اپوزيسيونبودن نبود. جناح چپ اسلامی و نيز کارگزاران سازندگی (راست
مدرن) در سال 76 خود را جزء ضروري حاکميت وقت می دانستند و نظام نيز چنين باوری
داشت. در سال 92 از اين تصور هر دو جناح فاصله گرفته بودند و تنها با يک تصميم
سياسی در سطح عالی حاکميت و اپوزيسيون اصلاحطلب بود که اين تحول شکل گرفت."
در
واقع به پندار محمد قوچانی بازگشت اصلاح طلبان بقدرت، که البته عناصر پایدار آن
هنوز در زندان بودند، نتیجه معادلات و بده و بستانهای سیاسی در سطوح بالای حکومتی
بوده است. پر واضح است که وی از زاویه خاصی به وقایع می نگرد و در کادر ویژه خود
می اندیشد. زاویه و کادری که در آن اکثریت جامعه ایران که مخالف حکومت دینی، ولایت
فقیه و روحانیت سنتی است، جایی ندارد و منطق حاکم برآن بقای در قدرت سیاسی به هر
قیمتی است.
محمد علی ابطحی معاون رئیس جمهوری در دوران
محمد خاتمی پس از دستگیری در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 به مدت کوتاهی
به زندان می رود. وی پس از آزادی از زندان به همراه محمد عطریان فر در یک کنفرانس
خبری اعلام می دارد که میر حسین موسوی در انتخابات سال 88 دچار توهم تقلب بوده است.
وی همچنین همراهی محمد خاتمی با میر حسین موسوی را خائنانه می خواند. وی حتی
خوراندن قرصهای آرام بخش در زندان را، که از طریق همسرش افشا شده بود، بعدا تکذیب
می کند.
سعید حجاریان، سعید شریعتی و محمد عطریان
فر نیز پس از آزادی از زندانهای کوتاه مدت در یک مصاحبه تلویزیونی به انتقاد از
دیدگاه های سیاسی خود می پردازند و همانند رهبر جمهوری اسلامی به علوم انسانی حمله
می نمایند. سعید حجاریان نیز بعد ها در یک مصاحبه ای اعلام کرد که آنچه در جریان
انتخابات 1388 در ایرن رخ داده نه تقلب و نه تخلف بلکه "تدلیس سیستماتیک"
بوده است. وی در توضیح تدلیس سیستماتیک گفت: "در چهار سال دور اول ریاست
جمهوری به علاوه دوره شهرداری، آقای احمدینژاد چقدر از بیت المال برای رای آوردن،
تدلیس کرده است؟" وی در حقیقت به این وسیله سعی می کند همه تقصیرها را به
گردن احمدی نژاد بیندازد و دست سپاه و بیت خامنه ای را از گناه کودتای انتخاباتی و
خونهای ریخته شده بشوید.
مقایسه
این دو گروه از زندانیان، مقایسه آنهایی است که آزاد نیستند اما خود مختارند و آنانکه
آزادند اما اختیار سرنوشت قلم و زبانشان را از دست داده اند. آنهایی که به هر بها،
از ابراز پشیمانی تا اندیشه ورزی و قلم زنی برای مصالحِ عالیه وبقای نظام جمهوری
اسلامی، آزادی را بر تحمل زندان، شکنجه و تبعید ترجیح دادند. آنهایی که البته در
مقابل بازگشت به خانه و زندگی خویش، اختیار خود را بدست منافع عمومی نظام جمهوری
اسلامی و ولایت فقیه سپردند، و نوک تیز قلم خود را از روی عامل اصلی همه بحرانهای
این مملکت، که همانا سیاست های بیت رهبری و سپاه پاسداران باشند، برگرداندند. آری، آنها آزاد شدند، اما
اختیار سرنوشت خود را بدست حکومت گران سپردند، حتی آزادند که انتقاد کنند، به شرط آنکه
از خط قرمزهای جمهوری اسلامی که مهمترین آنها انتقاد از ولایت فقیه و روحانیون در
قدرت است عبور نکنند. برای مثال در نشریه مهرنامه بیش از هرچیزی و به هر بهانه ای
به نقد دگراندیشی، روشنفکران مارکسیست و حتی نوگرایان مسلمان پرداخته می شود، اما
امثال آخوندهای مرتجعی مانند احمد جنتی و احمد خاتمی از تیغ قلم این نشریه درامانند.
چرا اگر "خودمختاری" یا "خودفرمانی"
(autonomy) وجود نداشته باشد، آزادی بی معنی و توخالی
می شود؟ جان رالس (John Rawls) فیلسوف آمریکایی و نظریه
پرداز برجسته حقوق و عدالت سیاسی معتقد است که خودمختاری و خودفرمانی از بنیادی ترین
حقوق انسانها در یک جامعه آزاد و دمکراتیک هستند. به اعتقاد وی جوامع آزاد و دمکراتیک
باید بتوانند حق خودمختاری و خودفرمانی آحاد جامعه را تامین کنند و زمینه ها و
ابزارهای لازم برای تحقق آنها را فراهم آورند.
در
کادر فلسفه-سیاسی مبتنی بر لیبرالیسم و دمکراسی و بر مبنای اندیشه های اومانیستی، "خودمختاری"
و "خودفرمانی" محدود به حق تعیین سرنوشت برای اقوام و ملل نمی شوند. این
دو مقوله حقوقی هستتند که هر انسانی باید از آنها برخوردار باشد، تا آنگونه که خود
می خواهد زندگی خویش را سامان دهد و سرنوشت زندگی و آینده اش را رقم بزند. در چنین
کادری آزادی اما بطور اتوماتیک منجر به خود مختاری و خودفرمانی نمی شود. ممکن است،
یک زندانی از حصر و زندان آزاد شود، اما تا زمانی که عوامل درونی و بیرونی لازم
برای حق تعیین سرنوشت فراهم نباشند، وی به مفهوم واقعی آزاد نیست.
اگر آزاد شدن از حصارهای زندان تا حدود
بسیاری مشروط به برداشته شدن دیوار و حصارهای فیزیکی و واقعا موجود است، اما خودمختاری
و خودفرمانی تا حدود بسیاری منوط به شکستن دیوارهای درونی و ذهنی و روانی می باشند.
حتی می توان گفت که آزادی واقعی در درجه اول منوط به فروریختن دیوارهای ذهنی، ترس و
بدست گرفتن اراده و سرنوشت خود بدست خویش است.
فرد خودمختار و خودفرمان، حتی اگر در پشت
حصار و میله های زندان بماند، آزادتر از فردی است که از زندان آزاد شده اما در عوض
از حق تعیین سرنوشت خود گذشته است. بعبارت دیگر تحقق خودمختاری و خودفرمانی به
معنای وجود آزادی است، اما آزادی الزاما به معنای خود مختاری نمی تواند باشد.
آزادی در کادر خود مختاری به معنای آزادی عمل در صورت برخورداری از حق تعیین سرنوشت
است، حقی که از تک تک انسانها
آغاز می شود و دامنه آن به اقوام و ملل مختلف می رسد.
البته واضح است که "آزادی مطلق"
و "خود مختاری و یا خودفرمانی مطلق" نه قابل تحقق و نه مطلوب می باشند.
ایندو در حقیقت به مثابه دو کفه ترازو عمل می کنند، که سنگینی بیش از حد یک کفه از
قدر و ارزش کفه دیگر می کاهد. بعبارت دیگر آن خودمختاری و خودفرمانی که موجب سلب
آزادی دیگران شوند، مورد نظر نمی باشند، چنین وضعیتی نامتعادل است و سرانجام بر ضد
خود عمل خواهد کرد. همانطور که برداشتی از آزادی که صرفا محدود به عدم وجود عوامل
کنترل کننده خارجی شود، اما بر استقلال و خودفرمانی فرد اصرار نورزد، آزادی است
ناقص.
همزمانی آزادی و سپس تبعید احمد زید آبادی
با مرخصی محمد رضا رحیمی ، معاون اول احمدی نژاد از زندان، کنتراست بسیار روشنی
مابین آنانی که ظاهرا آزادند اما مهره بی اراده ای در اقتصاد رانتی و فاسد جمهوری
اسلامی هستند، و چهره هایی که آزاد نیستند اما بر استقلال، خودفرمانی و خودمختاری
خود پایدار مانده اند و از شرافت خود پاسداری نموده اند، به نمایش می گذارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر