بر اساس آمارها و تحقیقات منتشر شده در ایران، افسردگی یکی از
شایعترین بیماریهای روانی در ایران میباشد که بالای 20 در صد جمعیت کشور را
درگیر خود کرده است. در این تحقیقات به دلایلی از جمله فقر، خشونتهای اجتماعی،
خشونتهای خانوادگی، بیکاری، اعتیاد، عدم احساس آزادی، سرخوردگی های اجتماعی، فحشا
و تبیعیض اشاره شده است. این علل را اما باید بمانند یک زنجیرۀ واحد و در
چهارچوب یک مجموعه بهم پیوسته دید. مجموعه و زنجیره ای از آسیبهای
اجتماعی، که در اثر حاکمیت سی و چند ساله جمهوری اسلامی، سقوط و اضمحلال فرهنگی و
عقب و دور افتادگی از مسیر رشد و مدرنیته، مردم ما را گرفتار خود کرده است.
آمار بالای افسردگی و خودکشی در میان مردان و زنان کشورمان در درجه
اول ناشی از کشته شدن شور زندگی و نبودن یک چشم انداز روشن برای بخش گسترده و
وسیعی از جامعه ایران است. شور زندگی را بعنوان معادل واژه انگیسی "passion” انتخاب کرده ام. واژه ای که در کشورهای پیشرفته غربی بسیار مورد
توجه و بحث قرار داشته و دارد. بطوریکه یکی از سوالهای اولیه در زمان درمان
بیماریهای روانی و بویژه در هنگام معالجه افسردگی این شده است که "Passion" شما چیست؟ یعنی اینکه شور زندگیتا ن چیست و برای چه چیزی
دلتان شور میزند.
توجه وسیع به این واژه را باید یکی از نتایج بلافصل و مستقیم فرهنگ
انسان محور، امانیستی و مدرن به حساب آورد. اگر نگاه کوتاهی به تاریخ چند صد سال
اخیر همین کشورها بیندازیم میبینیم که واژه "passion"
تحت تاثیر فرهنگ و اندیشه های
مذهبی و ایدئولوژیک بگونه ای کاملا متفاوت با انچه در حال حاضر از آن برداشت
میشود، بکار گرفته میشده است.
برای
مثال شور ایمان به یک حقیقت مطلق (passion
for belief) و اعتقاد به یک آینده تابناک اما دور دست. شورِ
ایمان به معیارها و موازین ایدئولوزیک و آرمانی، بگونه ای که حتی هویت انسانی
وخوشبختی آدمیان را فدای این شور و دلبستگی به خدایان و منادیان این حقایقِ
مطلق میتواند بکند و برای آن حاضر میشود انسانهای بیشماری را قربانی نماید.
و یا شور مرگ و آخرت گرایی (passion for
death) ، که ریشۀ بسیار عمیقی
در اعتقادات مذهبی دارد. از بنیانگذار مذاهب توحیدی ابراهیم خلیل گرفته که حاضر شد
فرزند خود را قربانی خدای خود کند تا عیسی مسیح که جان خود را برای بخشیده شدن
گناهان پیروانش روی صلیب از دست داد، تا امام سوم شیعیان حسین ابن علی که خود و
انصارش را به قتلگاه کربلا برد و تا پیروان این مذاهب که حاضرند جان خود و دیگران
را فدای اهداف و اعتقاداتشان کنند، همه و همه دال بر ارزشمند تر بودن مرگ و شهادت
در برابر روح و شور زندگی در نزد این مذاهب و ایدئولوزیها و پایبدان و معتقدین سخت
سرشان است.
در مقابل اما شور (passion) در فرهنگ مدرن و امانیستی معنی کاملا متفاوتی پیدا کرده است. فرهنگ
و روابط اجتماعیِ جدیدی که پس از ورود به دوران مدرن و پس از کشف اصالت انسان
بعنوان موجودی که در پروسه تکامل طبیعی به این مرحله از رشد و شکوفایی رسیده است، زمینه
ساز تعاریف جدید و برداشتهای نوینی از واژه شور (passion) شده است.
شور
زندگی داشتن الزاما بمعنی دنبال کردن اهداف بسیار متعالی که نه توسط خود انسانها
بلکه خدایان دیکته شده اند، نخواهد بود. حتی الزاما برابر با فدا کردن خوشبختیِ
این دنیاییِ انسانها برای دست یابی به بهشت موعود نخواهد بود و حتی بمفهوم شهادت
در راه آزادی و عدالت نیز نیست.
شور زندگی داشتن یعنی بازگشت به ارزشها و استعدادها و نیازهای
اولیه و مبنایی انسان، نیازهایی که زیر انبانی از اهداف و معیارهای دیکته شده توسط
نظامها و سیستمهای حاکم مدفون و بدست فراموشی سپرده شده اند. آزادی را برای ما
مساوی رفاه حداکثر ولیبرالیسم اقتصادی تعریف کرده اند. از آزادی و دمکراسی تنها
پوسته فیزیکی آن باقی مانده و خلاصه شده است در رضایتهای اقتصادی و میزان آرایی که
هریک از احزاب در اختیار دارند آنهم بواسطه ارضای نیازهای کوتاه مدت مردم.
شور زندگی اما بدست گرفتن سرنوشت خود بدست خویش و خروج از دایره
زندگی گله وار که محتاج به شبان است، میباشد. شور زندگی یعنی پاسخ به نیازهای
بسیار اولیه و حیاتی انسانی و سپردن خود به راهی است که انسان را ارضا میکند و به
او آرامش می بخشد. راه و مسیری که فاعل و مفعول، رهرو و راه آن، پل، گذرگاه
و عابر آن خود انسان است. راهی که انسان را پی در پی خلق میکند و او را وارد مرحله
بالاتری از رشد و تکامل می نماید.
شور زندگی داشتن اما چیز پیچیده و دست نیافتنی ای نیست. حتی تربیت
و رشد و فرزندان خود میتواند شور زندگی ما باشد اگر با آن آگاهانه برخورد کنیم.
کشف دنیاهای جدید و خلق ایده های هنری نو، که در درجه اول هدف آن رضایت خاطر خود
ما است، نیز یک نوع شور زندگی داشتن است، البته اگر از آثار هنری خود توقع
آزادی و خوشبختی دیگران را نداشته باشیم، وگرنه منبع انرژی بخش ما در خارج از
خودمان قرار میگیرد و شور ناشی از آن اصالت خود را از دست میدهد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر