آقای دکتر پیمان در مصاحبه ای با اعتماد انلاین
که توسط سایت ملی-مذهبی بازنشر شده است، به نقد گذشته خود و گروه جنبش مسلمانان
مبارز پرداخته است. وی، همانطور که در عنوان گزراش مصاحبه آمده است، خط مشی ضد
لبیرالیستی خود، نشریه امت و جنبش مسلمانان مبارز را نقد می نماید و اظهار تاسف از
محکوم کردن دولت موقت مهندس بازرگان می کند. ضمن اینکه باید از این نقد و احساس
شرمندگی استقبال کرد و از ایشان تشکر نمود و تبریک گفت که سرانجام پس از بیش از سه
دهه به این اشکال بنیادی در خظ مشی سیاسی جنبش مسلمانان مبارز رسیده است.
اما ایشان در مصاحبه خود نکاتی را در باره
افرادی که از وی فاصله گرفتند و عملا تعطیلی نشریه امت و انحلال جنبش مسلمانان
مبارز اعلام کردند می گوید که خلاف واقع هستند.
·
افرادی که از این جریان جدا شدند، بر
خلاف نظر دکتر پیمان افراد معمولی نبودند، آنها عضو شورای مرکزی جنبش مسلمانان
مبارز در تهران و کادرهای اصلی این جریان در شهرستانها بودند، که سوابق سیاسی از
دوران پیش از انقلاب اسلامی داشتند. به همین خاطر نیز پس از جدا شدن این افراد،
امت و جنبش مسلمانان مبارز عملا تعطیل شدند و دکتر پیمان تنها ماند. شاید نسل جوان
این افراد را نشناسد اما بسیاری از ملی-مذهبی هم دوره ایشان از جمله اعضای نشریه
ایران فردا، دفتر نهضت آزادی و بسیاری از فعالین سیاسی که در سایت ملی-مذهبی و یا
زیتون قلم میزنند بخوبی با عناصر اصلی نشریه امت و جنبش مسلمانان مبارز آشنایی و
رفت و آمد داشته اند.
·
دکتر پیمان در مصاحبه خود دلیل جدا شدن کادر های اصلی امت و جنبش مسلمانان
مبارز را "برانداز شدن" آنها توصیف می کند. این نیز خلاف واقع است. در
آن زمان اتفاقا نقد اصلی اکثر افراد جدا شده به همین خظ مشی ضد لیبرالیستی دکتر
پیمان و جریان وابسته به او بود، نقدی که تازه ایشان پس از چهار دهه به آن رسیده
است. در نقدهای آنزمان اساسا ایده براندازی نظام جمهوری اسلامی مطرح نبود و هیچ
منتقدی روی آن فکر نمی کرد. همچنین، منتقدین و جداشدگان از این جریان همچنان
انتقادات خود را نسبت به خط مشی مجاهدین حفظ کرده بودند.
·
ایشان در جای دیگر از مصاحبه خود به پیوستن برخی از افراد جدا شده از امت به
سازمان مجاهدین خلق اشاره می کند. ضمن اشاره به این واقعیت که این افراد، نه از هواداران
معمولی امت، بلکه از اعضای شورای مرکزی جنبش مسلمانان مبارز در تهران و شهرستانها
بودند، باید تاکید کنم که افراد مزبور تا جایی که من شناخت دارم مستقیما به سازمان
مجاهدین نپیوستند. تمرکز فعالیت های بعدی بسیاری از این افراد روی دو موضوع مهم بود:
مبارزه با ارتجاع و دیکتاتوری و استبداد خمینی و تلاش برای توقف جنگ با عراق، تحت
عنوان شعار مبارزه با جنگ و سرکوب. اما واقعیت این است که پس از سرکوب سالهای شصت به
بعد، کمتر نیروی جدی در صحنه باقی مانده بود و ادامه سرکوب و جنگ توسط خمینی و
حکومت تحت رهبری اش، راهی جز مبارزه با ارتجاع حاکم و براندازی آن باقی نگذاشته
بود. در آن زمان تنها جریانی که بطور جدی این خط مشی را دنبال می کرد شورای ملی
مقاوت بود.
·
در واقع افرادی که از نظر دکتر پیمان به سازمان مجاهدین پیوسته بودند، ابتدا در
ادامه راه خود متوجه شدند که تنها جریان جدی و سازمان یافته در صحنه مبارزه آن
زمان شورای ملی مقاومت می باشد؛ و چون معتقد به کار و فعالیت سازمان یافته و
تشکیلاتی بودند، همکاری با شورای ملی مقاومت اعلام نمودند، البته از طریق کانالهای
سازمان مجاهدین. بسیاری از این افراد در طول همکاری های خود با سازمان مجاهدین
انتقادات خود را نسبت به این جریان حفظ کرده بودند و سازمان مجاهدین نیز با آگاهی
کامل از مواضع این افراد، آنها را نه عضو و یا هوادار بلکه هم جبهه در کادر شورای
ملی مقاومت مانند بسیاری از افراد مارکسیست که آنها نیز در عراق با مجاهدین همکاری
می کرند می دید.
·
دکتر پیمان اما به یک نکته درست اشاره می کند، که این افراد آموزش دیده
مجاهدین نبوند و هیچگاه از نظر ایدئولوژیک مجاهد نشده و نبودند. به همین دلیل نیز
پس از افول شورای ملی مقاومت، هژمونی روز افزون سازمان مجاهدین در این شورا، دیکتاتوری
مسعود رجوی (همراه با انقلاب های ایدئولوژیک)، حمله نظامی به ایران در عملیات فروغ
جاویدان (که پس از قبول آتش بس از طرف خمینی بسیار اشتباه بود) و سرانجام ادامه
حمایت از و همکاری با صدام حسین در جنگ ارتش عراق با کردهای عراقی، افراد مزبور بتدریج
از سازمان جدا شدند.
·
اما همانطور که دکتر پیمان از خود انتقاد کرده است، جا دارد که ما نیز از
گذشته خود را نقد کنیم. به سهم خود باید بگویم که در ادامه مبارزه با جنگ و سرکوب
در سالهای شصت به بعد می بایست استقلال خود را نیز حفظ می کردیم و به شورای ملی
مقاومت و سپس مجاهدین نمی پیوستیم. اتخاذ این تصمیم اما دو پیامد مهم داشت، کیفیت
و کمیت کار ما بسیار بسیار افت می کرد، زیرا ما فقط چند تک نفر بودیم. پیامد مهم و
درد آور دیگر اما، دستگیری و اعدام بود. همانطور که برخی از دوستان بسیار نزدیک من
سعی کردند که استقلال خود را حفظ کنند و حاضر به زندگی در پایگاهای مجاهدین در
عراق نشدند. تصمیمی که سرانجامی بسیار تلخ داشت و منجر به دستگیری و اعدام آنها
شد. من نیز شرمنده ام که در روزهای آخر همراه آنها نماندم و به ایران
بازنگشتم حتی اگر هم سرنوشت با آنها می
شدم؛ که استقلال گوهری است بسیار بسیار ارزشمند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر