۱۳۹۷ بهمن ۲۷, شنبه

چهل سال بعد، اما همچنان مشغولِ سوال "اگر اينگونه پيش نمى رفت و يا اگر چنين مى شد و چنان نمى شد

انفلاب اسلامى سال ١٣٥٧ براى نسلهاى پس از انقلاب و اكثريت مردم ايران به تاريخ پيوسته و تبديل به بخشى از سرگذشت تحولات اين سرزمين، مانند انقلاب مشروطه و جنبش ملى سال ١٣٣٢ ، شده است. براى اين بخشِ بزرگ جامعه ايران، همانطور كه در رابطه با انفلاب مشروطه و جنبش ملى شدن نفت سوالهايى مانند "اگر اينطور پيش نمى رفت و يا اگر چنين مى شد و چنان نمى شد" كمتر مطرح هستند، پرونده انقلاب اسلامى نيز بسته شده است و چنين سوالهايى جزءِ مشغوليات ذهنيشان نمى باشند.

اما بنظر مى رسد كه نسل انقلاب اسلامى و بويژه فعالين سياسي آن دوران، پس از چهل سال همچنان درگير چنين سوالهايى هستند: كه اگر شاه ايران زودتر پيام مردم را شنيده بود و دست به اصلاحات سياسى مى زد شايد روند تحولات بگونه ديگرى پيش مى رفت؛ و يا اگر شاه واهمه كمترى از تندروهاى مسلمان و روحانيون داشت شايد دست آنها را كمتر باز مى گذاشت و يا اگر سياست هاى دولت وقت در ايالات متحده امريكا به شكل ديگرى رقم مى خورد و يا اگر ما گول وعده هاى خمينى را نمى خورديم.

از منظر تاريخ نگارى و علم تاريخ اين سوالات بيفائده اند و چه بسا، مانع مطالعه مستقل (و بدون پيش فرض) تحولاتى كه در گذشته اتفاق افتاده اند، گردند. به همين علت تاريخ شناسان سعى مى كنند از طرح و پرداختن به چنين سوالاتى پرهيز نمايند. البته جستجوى پاسخ براى سوالات فوق و بحث و انديشه در مورد آنها مى توانند كمك كننده به تعيين وزن و جايگاه اجتماعى و سياسى بخش ها و طبقات مختلف در يك مقطع خاص از تاريخ باشند، اما بايد دقت كرد كه ما با ورود به اين بحث در حقيقت از حوزه تاريخ نگارى خارج و پا به عرصه سياست و فلسفه سياسى گذاشته ايم.

تاريخ انسان همانند تاريخ تكاملِ حيات همواره بر اساس اتفاقات و حوادث غير قابل پيش بينى طى مسير كرده است. و على رغم اينكه بر كليت اين فرايند قوانينى عام و جهان شمول حاكمند، اما اين قوانين همواره در فرع و ذيلِ اتفاقى بودن روند تحولات قرار داشته و دارند. در واقع قوانين طبيعى و همچنين قوانين اجتماعى و تاريخى كه انسان كشف و بهتر بگويم فرض كرده است، حداكثر مى توانند چگونگى بروز تحولات و اتفاقات را نشان دهند، حتى در علم فيزيك نيز، كه يكى از دقيق ترين علوم است، اصل عدم تعيين مانع از پيش بينى دقيق آينده مى شود. در دنياى فيزيك اين سوال كه اگر ذره بنيادى بجاى چرخش مطابق عقربه هاى ساعت بر خلاف عقربه هاى ساعت بچرخد چه اتفاقى خواهد افتاد بحث علمى را به بحث فلسفى مى كشاند.

بنابراين اين پرسش مطرح است: كه طرح سوالاتى از اين نوع: "كه اگر در زمان انقلاب اسلامى چنين مى شد و يا چنان نمى شد" چه فايده اى براى زمان حال مى تواند داشته باشد؟ بنظر من پرداختن به اين سوالها جز يك بازى ذهنى و فلسفى نيست و يا حداكثر براى تعيين قدرت و وزن نيروهاى سياسى در مقطع انقلاب اسلامى بكار مى آيد. حتى مى توان گفت كه پرداختن بيش از حد به سوالات فوق، كه نتيجه اى جز رديف كردن احتمالات گوناگون ندارد، انسان را بيش از پيش به اين واقعيت آگاه مى سازد كه در تاريخ انسان و جهان قبل از هر چيز حوادث و اتفاقات رل اصلى را بازى مى كنند، و در درجه دوم حتميت و ضرورت ها. تولد انسان و ساير حيوانات كاملا اتفاقى است اما مرگ او حتمى و قطعى است. حوادث مختلفى در تولد يك تمدن نقش بازى مى كنند، اما سقوط و افول آن تمدن پس از عبور از نقطه اوج نيز حتمى است.

شايد بتوان گفت كه تنها درسى كه پس از پرداختن به سوالات فوق مى توان گرفت اين است كه در هر مقطعى از تاريخ، نيروهاى اجتماعى-سياسى به اعتبار وزن و قدرت خود عمل مى كنند و على رغم غير فابل پيش بينى بودن آينده با اين حال با قطعيت مى توان گفت كه قدرت هاى برتر سرانجام دست بالا را خواهند داشت.

شايد براى نيروهاى سياسى ضعيف و فاقد جايگاه مشخص اجتماعى، پرداختن به سوالات فوق نوعى مشغوليات ذهنى و حزبى و روشنفكرى و بهانه اى براى فرار از مسئوليت و پوشاندن نقاط ضعف و اشتباهات گذشته باشد، اما براى فرد و جريانى كه در زمان حال زندگى مى كند و با دو پاى خود بر زمين سخت واقعيت هاى امروز جامعه ايران ايستاده است، پرداختن به سوالهاى فوق چيزى جز اتلاف وقت و انحراف از مسائل امروز ايران نيست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر