۱۳۹۶ آذر ۱۹, یکشنبه

آیا ملت ایران یک ملت برونگرا است؟

شدت یافتن تضاد بین جمهوری اسلامی و برخی از کشورهای عرب، بویژه عربستان، پس از شکست داعش در سوریه و عراق، ممکن است بسیاری از ما ایرانیان را دچار یک تناقض آزار دهنده کرده باشد. طرفهای اصلی این جنگ قدرت، رهبران سعودی و بطور کلی نظام سیاسی و قضایی عربستان، که خود از نظر موازین حقوق بشر، آزادی های اجتماعی و سیاسی و حقوق برابر برای زنان و اقلیت های ساکن این کشور پرونده ای قطور و سیاه دارند و جمهوری اسلامی که با حاکمیت گسترده روحانیون و مراجع تقلید از یک سو و قدرت اختاپوسی سپاه پاسداران سمبل یک رژیم ایدئولوژیک، مستبد و تمامیت خواه است که ادامه حیات خود را در گسترش نفوذ در منطقه خاورمیانه و مناطق شیعه نشین می داند. سیاستی راهبردی که نه تنها این نظام بلکه حتی ایران و ایرانیان را در مقابل عربستان و دیگر کشورهای منطقه خلیج فارس قرار داده است.

این شرایط شاید برخی از ایرانیان را در وضعیت متناقضی قرار دهد، شرایطی که قضاوت در مورد طرفهای درگیر در جنگ های نیابتی در منطقه خاورمیانه و یا انتخاب بین یکی از دو سوی این جنگ قدرت را ممکن است با مشکل روبرو سازد؛‌ بویژه که این جنگ قدرت صرفا در حد قدرت های سیاسی کشورهای منطقه باقی نمانده و دامنه های آن به رقابت های ملی، منطقه ای و مذهبی نیز، که البته از سوی دو رژیم حاکم بر عربستان و ایران دامن زده می شوند، کشیده شده اند. شاید برخی از مردم ما از اینکه ایران اکنون بعنوان یک قدرت منطقه ای عمل می کند ناراضی نیز نباشند و یا در دل احساس خوشحالی کنند، که برای مثال کشور ما در زمینه های سیاسی و نظامی و دیگر  جنبه ها از جمله ورزشی و فرهنگی، پس از یک دوره طولانی پر فرازو نشیبِ پس از انقلاب اسلامی، بار دیگر بعنوان یک قدرت تعیین کننده ظاهر شده است.

اما به چه دلیل، با وجودیکه همین مردم زیر فشارهای طاقت فرسای سیاسی، اجتماعی و بویژه اقتصادی بسر می برند، فشارهایی که در درجه نخست ناشی از همین راهبرد دخالت و نفوذ حکومت اسلامی در منطقه خاورمیانه و هزینه کردن هزاران میلیارد تومان برای مناطق شیعه نشین می باشند، بنوعی رضایت درونی دارند و شاید بخود نیز ببالند که کشور ایران بار دیگر می رود که قدرت گذشته خود را بازیابد؟ و یا حتی پاسدار سلیمانی را یک سردار ملی بنامند؟

البته که در این میان بسیاری نیز هستند که در اعتراضات و تظاهرات با سر دادن شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران با سیاست های راهبردی جمهوری اسلامی در منطقه مخالفت می کنند اما شاید برای همین مردم نیز زمانی که می بینند رژیم عربستان و دونالد ترامپ و نتانیاهو علیه کشورشان بسیج شده اند و حتی به ملت ایران توهین می کنند بسیار مشکل باشد که همچنان بیطرف بمانند و از دولت خود حمایت نکنند.

در اینکه از زوایای مختلفی می توان به این وضعیت نگریست و آنرا تحلیل کرد شکی نیست، اما من سعی دارم در این یادداشت به این موضوع از منظر یکی از روحیات و خصوصیات اخلاقی و فرهنگی ما ایرانیان بپردازم.

اگرچه انسانها از نظر شخصیت فردی معمولا به دو دسته درونگرا و برونگرا تقسیم می شوند و بحث های روانشناسانه مربوط به این دو ویژگیِ شخصیتی معمولا به روانشناسی فردی باز می گردند، اما جوامع و ملت ها را نیز می توان با کمی مسامحه به دو دسته برونگرا و درونگرا تقسیم کرد. از این نظر نگارنده این یادداشت معتقد است که ملت ایران در طول تاریخ خود نشان داده است که مجموعا یک ملت برونگرا بوده است و نظامهای سیاسی حاکم بر ایران، از زمان باستان تا کنون، توانسته اند بر مبنای همین روحیه برونگرایی ایرانیان بسیاری را برای گسترش قدرت سیاسیِ خود بسیج کنند. سیاست و برنامه ای که معمولا از اولین گامهایی بوده است که حکومت های ایران، پس از تثبیت قدرت در درون کشور، برداشته اند.

از سوی دیگر سازگاری ما ایرانیان با شرایط مختلف سیاسی-اجتماعی و فرهنگی ناشی از یا هجوم اقوام دیگر به ایران زمین و یا تداخل و مبادلات فرهنگی با دیگر فرهنگ ها، مهمان نوازی ما ایرانیان که مورد اشاره و تحسین بسیاری از جهانگردان و مسافرین خارجی به ایران می باشد؛ و حتی حس مشترک و بسیار عمیق بین اقوام و فرهنگ های ساکن این سرزمین در زمینه ایرانی بودن، می توانند نشانه هایی از روحیه برونگرای ما ایرانیان باشند. روحیه شاد ما ایرانیان، حتی در شرایط بسیار سخت کنونی، و رواج استفاده از وسایل ارتباط جمعی اینترنتی، و نیز تمایل بسیار و سریع در استفاده از مظاهر مدرن و غربی که بعضا برای خودنمایی و جلوه گری بعنوان تک انسان آزاد و مختار بکار می آیند، از جمله علائم دیگر از وجود روحیه برونگرای ما ایرانیان هستند.

البته همانطور که در فوق تاکید کردم تقسیم بندی بین ملت های درونگرا و برونگرا را باید با کمی مسامحه انجام داد. همانطور که شخصیت های درونگرا و برونگرا یک طیف وسیع را تشکیل می دهند، جوامع و ملل مختلف نیز از نظر روحیات جمعی برونگرا و یا درونگرا در یک طیف گسترده قرار می گیرند؛ و بنابراین شاید ما نتوانیم روی یک ملتِ مطلقا درونگرا یا برونگرا انگشت بگذاریم. حتی روحیات یک ملت در طول تاریخ خود نمی تواند ثابت بمانند و تشخیص اینکه یک ملت در این مقطع زمانی عمدتا روحیات درونگرا و یا برونگرا از خود نشان می دهد نمی تواند به سایر مقاطع از تاریخ حیات آن ملت تعمیم داده شود. حتی روحیات درونگرایی و برونگرایی درجات مختلف می توانند داشته باشند.

برای مثال ملت چین را می توان مجموعا یک ملت درونگرا نامید. چینی ها با وجودیکه در نظم نوینی که در حال شکلگیری است در پی گسترش نفوذ خود حتی تا نقاط دور دست افریقا و امریکای لاتین هستند، اما بر خلاف بسیاری از انقلاب های بزرگ قرن گذشته مانند انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه تزاری و انقلاب اسلامی ایران، پس از انقلاب خود به رهبری مائو عمدتا به درون کشور خود پرداختند و داعیه صدور انقلاب کمونیستی چین را سر ندادند. در شرایط کنونی نیز هدف چین در گسترش نفوذ خود به دیگر نقاط جهان، به هیچ وجه صدور فرهنگ و ایدئولوژی خود نیست و فقط سود و بهره وری اقتصادی و مالی می باشد. این رویکرد را نیز می توان به خصوصیت برونگرایی این ملت نسبت داد. روحیه و خصوصیتی که در مردم کشورهای اسکاندیناوی نیز قابل مشاهده و شناسایی اند.

در نقطه مقابل ملت هایی مانند اسپانیا، انگلستان، هلند و در شرایط فعلی امریکا را می توان ملت های برونگرا نامید. ملت هایی که پس از تسخیر سرزمین های دیگر، پروژه تغییرات دامنه دار فرهنگی و مذهبی را در سرزمین های تازه تسخیر شده آغاز کردند و حتی با قدرت ارتش و اسلحه دین، زبان و فرهنگ مستعمرات خود را تغییر دادند. این نحوه از تسخیر، استعمار و گسترش نفوذ تنها از ملتی بر می آید که عمیقا برونگرا باشد. در امریکای امروز دونالد ترامپ سمبل این روحیه برونگرایی ملت امریکا است، ملتی که نه تنها خود را برتر از سایر ملل می داند، بلکه می خواهد این برتری را به هر شکل ممکن تحمیل نماید. حتی شعار "اول، امریکا" و باز گرداندن شکوه گذشته آن به این ملت نشانه هایی از برونگرایی مفرط دونالد ترامپ و حداقل بخش هایی از ملت امریکا است. این برونگرایی افراطی حتی به جایی می رسد که طرفداران سرسخت دونالد ترامپ برونگرایی را یک صفت مهم سفید پوستان مسیحی می دانند و سیاه پوستان و دیگر نژاد ها را درونگرا و خجالتی و یا حتی توسری خور می شناسند.     

اما همانطور که گفته شد روحیات درونگرا و برونگرا را بهتر است در یک طیف قرار دهیم؛ روحیات یک ملت نیز در طول تاریخ خود نمی تواند ثابت باشد. ایرانیان را اگرچه می توان یک ملت برونگرا نامید اما تاریخ هزاران ساله ملت ما نشان می دهد که این روحیه هیچگاه شکل افراطی و نژاد پرستانه بخود نگرفته است. در تاریخ هخامنشی آمده است که کورش بزرگ، پادشاه ایران زمین، پس از تسخیر سرزمین های دیگر به فرهنگ و عقاید ملت های ساکن این سرزمین احترام می گذاشته است. برای مثال در استوانه کورش که پس از فتح بابل نوشته شد دو جمله به این مضمون آمده است: "اعلام اطاعت مردم و سرزمین های دیگر از کورش" و "خدایان و مردم به سرزمین هایشان بازگردانده می شوند". در بسیاری از مقاطع دیگر نیز ملت ما با حفظ روحیه برونگرای خود توانسته است پس از هجوم اقوام عرب و مغول با برخورد مثبت، باز و پذیرا از ریشه ها و بنیادهای فرهنگی و زبانی خود پاسداری کرده و تمامیت بخش بزرگی از ایران را بعنوان یک ملت و سرزمین حفظ کنند.       
    
تناقض و پارادوکسی که در فوق به آن اشاره شد نیز از همین روحیه متعادل برونگرای ما ایرانیان بر می خیزد. ملت ما طبیعتا بعنوان یک ملت باز، سازگار و با نگاه به بیرون از خود شناخته می شود. اما این به این معنی نیست که این ملت در پی تحمیل عقاید و فرهنگ خود بر سایر ملل پیرامون خود بوده و یا می باشد، بلکه بر عکس در بسیاری از مقاطع از خود در برابر هجوم اقوام بیگانه دفاع کرده و از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی خود پاسداری نموده است.

سیاست راهبردی جمهوری اسلامی در زمینه گسترش نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک خود در منطقه به هیچ وجه مربوط به و ناشی از روحیه برونگرای ملت ایران نیست؛ بلکه آنرا باید در عارضه انقلاب اسلامی و اصولا هر انقلاب ایدئولوژیکی جستجو کرد که ادامه حیات آن صرفا منوط به و در گرو گسترش دامنه های نفوذ ایدئولوژیک نظام سیاسی تثبت شده پس از انقلاب می باشد.

شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران و اعلام همبستگی و هم دردی مردم ایران با هموطنان کرمانشاهی پس از زلزله اخیر و اعتراضات گسترده و دائمی مردم علیه سیاست های حمایتی حکومت اسلامی از رژیم سوریه و شیعیان لبنان و یمن و سرمایه گذاری ها در این کشورها و در عین حال هم دردی با مردم کشورهای دیگر که قربانی تروریست های مسلمان داعشی هستند همه و همه نشانه هایی از روحیه متعادل برونگرای مردم ایران می باشند.    


  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر