۱۳۹۶ اردیبهشت ۳۰, شنبه

یادداشت های فیسبوکی پیرامون انتخابات ریاست دولت در جمهوری اسلامی

انتخابات ریاست دولت در جمهوری اسلامی، انتخاب بین نگاه به شرق یا نگاه به غرب نیز می باشد.
در انتخابات پیش روی ریاست دولت در "جمهوری" اسلامی به یک واقعیت مهم کمتر پرداخته می شود. این انتخابات، فقط انتخاب بین بد و بدتر و گزینش بین جناح اعتدال گرا و یا تند رو نیست، حتی فقط پاسخ منفی به جنایتکاران و قاتلین نیز نمی باشد.
انتخاب اصلی در واقع گزینشِ بین دو نگاه و دو گرایش است. انتخاب بین نگاه به غرب و همکاری استراتژیک با آن از یک سو و نگاه به شرق و همکاری استراتژیک به روسیه و چین از سوی دیگر است.
بدنه اصلیِ نگاه به غرب در میان جناح اعتدال گرا را کارگزاران سازندگی دوران رفسنجانی تشکیل می دهند که سیاست های بانک جهانی را در ایران پایه گذاری کردند و در پی کاهش تنش با غرب و امریکا هستند.
بدنه اصلی جناح رقیب را اما سپاه و نظامیان تشکیل می دهند که در پی همکاری های استراتژیک با روسیه می باشند. بی حکمت نیست که وزیر خارجه روسیه در روزهای اخیر گفت که ایران شرایط پیوند به پیمان شانگهای را دارد.
جمهوری اسلامی سالها است که در انتخاب بین این دو راه دست و پا می زند و انتخابات ریاست دولت نیز در واقع بازتاب همین وضعیت است.
برداشت من این است که اکثریت مردم ایران خواهان ارتباط و همکاری با غرب و کاهش تنش با امریکا هستند و بنابراین ترجیح می دهند که جناح اعتدال گرا بر کرسی ریاست دولت بنشیند. اما این واقعیت را نیز نباید فراموش کرد که بازار آزادی که کارگزاران سازندگی با همکاری بانک جهانی قصد پیاده کردن آن را داشتند خود یک از پیش زمینه های اصلی شکل گیری، تورم، کاهش ارزش ریال و سرانجام اقتصاد رانتی که در دوران احمدی نژاد به اوج خود رسید، بود.
این واقعیت را نیز نباید نادیده گرفت که تدوین و پیشبرد سیاست های استراتژیک و راهبردی (چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی این نظام) بطور کامل از دست دولت خارج است؛ و این سیاستها را سپاه و بیت رهبری تعیین می کنند. کما اینکه دولت روحانی فقط مجری توافق برجام بود و تصمیم آن از قبل گرفته شده بود.
البته که حضور مردم، هر چهار سال یکبار، و تلاش اکثریت این مردم در انتخاب شدن کاندیدا هایی که حداکثر فاصله را با خامنه ای دارند، گواه بر زنده و پویا بودن جامعه ایران و روح آزادی خواهی این ملت است اما متاسفانه این جنگ و گریز با ولایت فقیه و سپاه پاسداران، بدلیل قدرت بلامنازع آنان در تعیین سیاست های راهبردی جمهوری اسلامی، همانطور که خود این نظام را در دور باطل جمهوریت و اسلامیت گرفتار ساخته، مردم ما را نیز در دور باطل انتخاب بین بد و بدتر گرفتار نموده است. دو دور باطلی که مثل خوره جامعه ما را از درون می خورد و انرژی های انسانی و مادی این سرزمین را به هدر می برد.
******
بجای کمپین حمایت از روحانی و یا کمپین امتناع، می توان از فضای موجود برای راه انداختن کمپین مطالبات اجتماعی و اقتصادی استفاده کرد، و انتخابات را صرفا محدود به گزینش بین بد و بدتر ننمود، و بقول خانم شادی صدر از انتخابات عبور نمود.
ظاهر گفتمان اصلی در این انتخابات اقتصاد و وضعیت معیشتی مردم است. در این رابطه نهادهای اجتماعی مستقل، سندیکاها و گروه های خودجوش مردمی می توانند از فضای موجود برای راه انداختن کمپین مطالبات خود بهترین استفاده را ببرند.
بهر حال این انتخابات نیز مانند دوره های قبل به پایان می رسد، اما آنچه که بعنوان یک سرمایه اجتماعی و سیاسی باقی می ماند و می تواند تداوم داشته باشد همین کمپین های اعتراضی و مطالباتی هستند.
خانم شادی صدر در مقاله خود که درسایت بی بی سی آمده است می نویسد: "تجربه جنبش زنان در دو انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ به وضوح نشان می دهد که چگونه فعالان مدنی می‌توانند و باید، با عمل جمعی و مستقل خویش در فضای انتخاباتی، از انتخابات عبور کنند. این تجربه نشان می دهد که چگونه می توان فراتر از مباحثی مثل مشارکت یا تحریم و رئیسی یا روحانی یا احمدی نژاد، مباحث انتخاباتی را به امری معنا دار و در نهایت موثر در ایجاد تغییر بدل ساخت."
*******
عزای انتخابات: من می ترسم پس رای می دهم!
 صفحات فیسبوک و مقالات منتشر شده پیرامون انتخابات، بویژه مربوط به طرفداران شرکت در انتخابات و حمایت از روحانی مملو از نوشته های منفی و افشاگرانه در مورد جناح مقابل و بویژه رئیسی و قالیباف است. اینها همه بجای خود، اما توجه نمی شود که طرفداران شرکت در انتخابات با تلقین یک روحیه منفی، نفرت و خشم مردم را به پای صندوق ها می کشانند. این که نشد تشویق و ایجاد روحیه، گویی که مردم به عزای انتخابات می روند و در حقیقت به آنچه که نمی خواهند باید رای دهند. اگر نقاط مثبتی در اعتدال گرایان است آنها را بازگو کنید تا ببینید آیا مردم باز هم به شرکت در انتخابات تشویق می شوند. چرا مردم تشویق نمی شوند که از این شرایط استفاده کنند و خواسته های قانونی خود را مطرح کنند، چرا از مردم خواسته نمی شود که این انتخابات را به رفراندم تبدیل کنند، چرا از مردم خواسته نمی شود که مطالباتی مانند شکستن حصر، آزادی زندانیان سیاسی و خروج از سوریه را از کاندیدا های خود درخواست کنند. افشاگری و ترساندن مردم از هیولا های این رژیم کافی است، مردم ما خودشان با پوست و گوشتشان زهر دندان این هیولا ها را چشیده اند.
*******
انتخابات در بند نوستالژی های ما،
داغترین بحث های موافق و مخالف شرکت در انتخابات ریاست دولت در جمهوری اسلامی، تا آنجایی که من مشاهده کرده ام، از طرف فعالین سیاسی قدیمی و متعلقین به نسل های اول انقلاب اسلامی صورت می گیرند.
طرفداران تحریم انتخابات، با وجودی که شکی در صداقت و پایداریشان بر ایده آلهایشان ندارم، اما بنظر من، همچنان در نوستالژی سرنگونی این نظام آنهم سرنگونی سریع آن بسر می برند و هنوز در حال و هوای سالهای اول انقلاب اسلامی تنفس می کنند.
موافقین شرکت در انتخابات، بویژه طرفداران سنتی اصلاح طلبان، نیز بنظر من همچنان در حال و هوای دفاع از انقلاب اسلامی و یا بازگشت به دوران امام بسر می برند و از این زاویه به مقوله انتخابات و گزینش کاندید وابسته به اصلاح طلبان و یا اعتدال گرایان بر خورد می نمایند.
اما واقعیت این است که دفتر انقلاب اسلامی مدت ها است که بسته شده و این نظام خود را تثبیت نموده است، که اگر حوادث غیر قابل پیش بینی اتفاق نیفتند این سیستم می تواند حداقل یک دهه دیگر به حیات خود ادامه دهد.
بنظر من باید با انتخابات در این کادر و با توجه به واقعیت تثبیت شدن این نظام برخورد نمود و مقوله های ایده آلیستی و ایدئولوژیکی مانند مشروعیت را وارد بحث انتخابات ننمود. همانند انتخابات در کشورهای دیگری که نظامی کما بیش تثبیت شده ای دارند. انتخاباتی که عده ای بنا به دلایل مختلف در آن شرکت نمی کنند و یا از یکی از کاندیدا های آن حمایت می نمایند.
بنابراین این موضع که شرکت در انتخابات موجب مشروعیت دادن به این حکومت می شود و یا آنرا تثبیت می نماید، فقط می تواند مبنا در ایده آلهای ما و یا نوستالژی های ما داشته باشد. این رژیم جه بخواهیم و چه نخواهیم مدتها است که تثبیت شده است.
و یا این موضع که با حمایت از روحانی می خواهند نظام را برای مثال به دوران خمینی و یا خاتمی بازگردانند نیز نه تنها ریشه در واقعیت ندارد، بلکه از ایده الها و نوستالژی های اصلاح طلبان بر می خیزد.
در اینکه هر کسی حق دارد که این انتخابات را تحریم کند و یا در آن مشارکت فعال داشته باشد شکی نیست. اما بنظر من با توجه به واقعیت تثبیت شدن این نظام، بهتر است با دو پا وارد دنیای واقعی بشویم و از این شرایط حداکثر استفاده را در تشویق مردم بر طرح مطالبات خود ببریم و یا اگر در توان برخی از سازمانها و نهادهای سیاسی و صنفی و فرهنگی است این مطالبات را سازماندهی نماییم.
***********
سایه سنگین دولتِ سایه بر مناظرات دور دوم:
جای سپاه و بیت رهبری در این مناظره هم بسیار خالی است و هم بسیار پر.
 خالی از این نظر که پاسخگوی اصلی همه بحرانهایی که کشور ما دچار آن است، حضور ندارد. کاش به نماینده ای از سپاه و بیت رهبری نیز یک جایی اختصاص داده می شد! همه پاسخ ها در نزد آنها است.
 اگرچه سپاه و رهبری حضور فیزیکی ندارند اما سایه سنگینشان باعث شد که نامزدها جرات کوچکترین اشاره ای به نقش سپاه و عوامل بیت رهبری از جمله قوه قضایی، امامان جمعه و نیروهای امنیتی و نظامی در خرابی اوضاع مملکت نداشته باشند.
********
شورشگران عاقل و سیاست مداران منزه و پاکیزه پوش!
 شاید بتوان سقراط را اولین شورشگر عاقل نامید که تنها از راه مجادله و گفتگو با جوانان شهر آتن، نظم فکری و روابط ناعادلانه اجتماعی زمان خود را به چالش های بسیار جدی کشانید و سرانجام نیز جان خود را در این راه گذاشت.
همانند آن دوران، امروزه تعداد شورشگران عاقل که فارغ از ادبیات سیاسی منزه و فرمول بندی های ساده شده "آری یا نه"، دست روی دردها می گذارند و صریحا آنها را بیان می نمایند، بسیار انگشت شمارند. شاید بتوان گفت که محمد نوری زاد از جمله این انگشت شماران است که سقراط وار به شهرها و خیابانهای این مملکت پا می گذارد و با مردم به صحبت می نشیند؛ و از مردم می خواهد که رهبری این نظام، سپاهیان و دستگاه روحانیت دولتی را مورد خطاب قرار دهند و پاسخ همه این بلایا را از آنها بخواهند.
من در این مدت محدود مقاله و تحلیلی دیدم که فرایِ دستورات، رهنمود ها و تحلیل های کلیشه ای و حتی پیشنهادات اخلاقی در مورد شرکت و یا تحریم انتخابات روح پرسشگری و شورشگری مردم را برانگیزانند و استیصال جامعه ایران را که در بند قواعد بازی که حکومت تعیین کرده گرفتار مانده است، بازگو نمایند. استیصالی که خود را بخوبی در مواضع سیاست مدران و سیاست ورزان پاک و پاکیزه پوش نشان می دهد. سیاست ورزان منزه و تنزه طلبی که اخلاق و سیاست را با هم قاطی می کنند و بر منبر نصیحت می نشینند، ظاهرا شسته و روفته و با منطق "دو دو تا چهارتایی" صحبت می کنند و صلاح مردم را تعیین می نمایند.

********
گفته می شود که یکی از نقاط مثبت دور دوم مناظره نامزدهای ریاست دولت در جمهوری اسلامی عدم تاکید نامزدها بر گفتمانهای اصلی انقلاب اسلامی و تکیه کلامهای خامنه ای از جمله: ارزشهای انقلاب اسلامی، فرهنگ اسلامی و مبارزه با دشمن بوده است.
 اما فراموش می شود که حزب اللهی و طرفداران اصلی این حکومت نیازی به این مناظره ها ندارند، طرف صحبت این مناظره ها اکثریت مردم خاموش و یا مخالف این حکومتند که اتفاقا از فرهنگ حزب اللهی و اسلامی بیزارند. کاندیداها خوب می دانند که روی چه مواردی انگشت بگذارند و در چه مواردی سکوت کنند.
********
وقتی روحانی جو زده می شود!
 وقتی صحبت های روحانی را در دیدار امروزش از ارومیه را می خواندم، پیش خود گفتم که آیا این همان روحانی است که در مناظره دوم در یک موضع دفاعی قرار داشت و سعی می کرد کنترل شده حرف بزند تا به کسی برنخورد؟
 وی در صحبت های خود در ارومیه از جمله گفت: "کسانی که دهان‌ها را دوختند دم از آزادی می‌زنند" ... "دم از مالیات می‌زنند، اما آنجایی که مدیریت می‌کنند تا حالا مالیات داده؟ دولت خیالبافی نیستیم"
واقعیت این است وقتی آخوند بالای منبر می رود و برای مردم صحبت می کند معمولا جو زده می شود و سعی می کند با روضه پرشور مردم را بگریاند.
اگر دقت کرده باشیم مقامات حکومت معمولا حرف های خود را در جلسات و ملاقاتهای خصوصی و دولتی به هم نمی زنند، این حرفها و گوشه و کنایه ها معمولا در مجامع عمومی زده می شوند، در حالی که طرف صحبتشان همان همکاران حکومتی اشان هستند که در جلسات مختلف با آنها ملاقات می کنند.
این سنت همیشگی مقامات جمهوری اسلامی بوده است. در درون بحث های آخوندی می کنند و بعدش هم با هم دست دوستی می دهند. حرفهای پر شور و شعر و شعار مال بالای منبر است و برای مردم.
**********
صدای جنبش های مطالباتی جامعه امان باشیم!
 برنامه این هفته صفحه دو بی بی سی اختصاص داشت به موضوع انتخابات و مطالبات زنان. در این برنامه این سوال مطرح گردید که چرا جنبش مطالباتی زنان در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری ضعیف تر از دوره های قبلی انتخابات ریاست جمهوری عمل می کند.
بنظر من علت اصلی افول نه تنها جنبش مطالباتی زنان بلکه دیگر جنبش های مطالباتی مردم ایران در این دوره از انتخابات ریاست دولت در جمهوری اسلامی را باید در بشدت قطبی شدن این دوره از انتخابات جستجو کرد.
نامزدها بجای طرح برنامه های خود فقط و فقط مشغول افشاگری های قضایی و مالی و سیاسی یکدیگر هستند. این فضای دو قطبی حتی موافقین و مخالفین شرکت در انتخابات را نیز بشدت تحت تاثیر خود قرار داده است.
بحث های موافقین شرکت در انتخابات و حمایت از روحانی نیز فقط محدود به پرونده های قضایی نامزدها و ترس از تشدید بحرانهای منطقه ای و آغاز جنگ (که با آمدن رئیسی احتمال آن بالا می گیرد) گردیده است.
 فضای شخصی شدن مبارزات انتخاباتی نامزدها به بحث های موافقین و مخالفین نیز سرایت نموده است و موافقین و مخالفین یکدیگر را از توهین و اتهام بی نصیب نمی گذارند.
 در این میان اما ظاهرا فراموش شده است که جنبش های مطالباتی بخش های مختلف جامعه ایران یک ذات و ماهیت مستقل از این انتخابات و احزاب و جریانات شرکت کننده در آن داشته و دارند و این ذات و ماهیت باید مستقل بماند. جنبش های مطالباتی که متاسفانه صدایشان در میان فریادهای انتخاباتی نامزدها و طرفداران شرکت و یا تحریم کمتر به گوش می رسند.
 جامعه ایران و جنبش های مطالباتی جامعه ما دو قطبی و فروکاهیده شده به انتخابات مهندسی شده نبوده و نیستند.
 براستی چگونه می توان صدای این بخش از جامعه ایران که در این هیاهو صدایشان کمتر شنیده می شوند بود و آنرا انعکاس داد؟
********
آیا سناریوی سال ۸۸ تکرار خواهد شد؟
بخش هایی از مناظره سوم نامزدها شبیه مناظرات انتخابات ریاست دولت در سال  ۸۸ بودند.
 روحانی و جهانگیری نیز مانند میرحسین موسوی و کروبی به خطوط قرمز نظام و رهبری نزدیک شدند.
 قالیباف نیز مانند احمدی نژاد دست به افشاگری و رو کردن سند و مدرک زد و آمارهای گرافیکی شده را به نمایش گذاشت.
 مضاف بر اینها، خامنه ای نیز خط و نشان کشید که هر کس علیه امنیت قیام کند سیلی سنگینی خواهند خورد.
فقط یک تفاوت مهم بین موسوی و روحانی وجود دارد. موسوی سالها بود که پست دولتی نداشت و کارکشتگی سیاسی روحانی را نیز ندارد. روحانی اما همیشه در راس امور امنیتی و اجرایی این نظام بوده است. او جزء همین دستگاه و قدرت حاکمِ فاسد و آلوده است.
از این نظر شاید و امیدوارم که سناریو سال ۸۸ و کودتای انتخاباتی از طریق تقلب های گسترده، تکرار نشود.
********
سایه سنگین عوام گرایی در انتخابات: ساده سازی و فروکاهیدن تضاد ها
 نقطه اشتراک تحریم کنندگان سرسخت انتخابات و اصلاح طلبان حامی روحانی ساده سازی و فروکاهیدن تضاد ها است.
 تحریم کنندگان همیشگی و سنتی انتخابات در جمهوری اسلامی پدیده انتخابات در این حکومت را اصولا نمایش و بازی انتخاباتی می دانند، که نتایج آن از قبل مشخص شده است. در برابر این تصویر بسیار ساده شده از نظام سیاسی و اجتماعی ایران، یک راه ساده باقی می ماند و آنهم سرنگونی تمام عیار حاکمیت اسلامی است.
اصلاح طلبان و حامیان آنها نیز از همین روش ساده سازی و فروکاهیدن تضادها استفاده می کنند و انتخابات دو دوره اخیر را هم سنخ و برابر با انتخابات سالهای ۷۶ و  ۸۸ می شمارند. اما بنظر من تفاوت های اساسی بین دو دوره نامبرده شده و انتخابات پیش رو وجود دارند. در سال ۷۶ هنوز نظام اسلامی مهندسی انتخابات و استفاده از این ابزار را برای تداوم اقتدار و حاکمیت خود خوب نیاموخته بود. و در سال ۸۸ تمایل و سیاست های کلی نظام و رهبری آن تداوم ریاست جمهوری احمدی نژاد بود و نه انتخاب شدن موسوی و یا کروبی، کما اینکه بهای آنرا نیز پرداختند.
 استادیوم دوازده هزار نفری حامیان روحانی نیز همه تهران پانزده ملیونی نیست و شمال تهران نیز همه تهران نیست و تهران نیز همه ایران نیست، بزرگ کردن این نمایش انتخاباتی هم بنظر من یک ساده سازی است. اگر زنجیره شعارهایی که در تجمع هواداران روحانی را تا سال ۸۸ پی بگیریم، می بینیم که خواسته و مطالبه همین بخش از مردم نیز صرفا به حمایت از دولت اعتدال و امید محدود نمی شوند. شعار رفع حصر یاد آور شعارهای گسترده مرگ بر دیکتاتور و فریاد الله اکبر مردم بر سر پشت بامها در سال ۸۸ نیز می باشد. بنابراین نباید مطالبات مردم را در حد حمایت از روحانی و بازگشت اصلاح طلبان به قدرت فروکاهید.
معتقدم که سیاست کلی نظام و رهبری آن ادامه دولت روحانی است. شاید اگر فقط خواست فردی و قلبی خامنه ای ملاک و تعیین کننده بود، رئیسی میبایست رئیس دولت می شد، اما این را خود او، با توجه به تجربه خانمان برانداز احمدی نژاد، خوب می داند که مصالح نظامش ادامه همین دولت روحانی است. او حتی حاضر شده است عنصری مانند رئیسی را بسوزاند، زیرا قطعا پیش بینی می کرده است که با آمدن رئیسی به صحنه، پرونده جنایت های او رو خواهد شد، اما با این حال مانع از کاندیداتوری او نشد. زیرا هدف او فعلا ادامه وضع موجود است، با بحرانهای دورنی اصولگرایان راهی جز این برای او باقی نمانده است.
بنابراین از نظر سیاسی دلیلی نمی بینم که در انتخابات شرکت کنم و به روحانی رای دهم و با تنها آلترناتیوی که این نظام در برابر من گذاشته است همراهی نشان دهم. از نظر اخلاقی و فردی اساسا بخود اجازه نمی دهم که به رئیس دولتی رای دهم که برخی از اعضای کابینه او عاملان اصلی کشتار سال ۸۸ هستند و دو نامزد فعلی این انتخابات از جنایتکاران این نظام می باشند، اصولا ورود چنین افرادی به انتخابات را توهین به مردم ایران می دانم.
*****
عکس های حضور هم میهنان خارج کشور در صف انتخابات:
 شرکت در انتخابات و رای به کاندیداها و یا عدم شرکت در آن یک حق و انتخاب است و قابل احترام.
اما مهمتر از رای دادن به یک نامزد،  گزینش نوع پوشش نیز یک انتخاب آزادانه است. من تعجب می کنم که چرا برخی از خانمهای محترم حتی در خیابان های اطراف محل رای گیری و در صف ورود به محل صندوق رای نیز روسری، که معلوم است اجبارا گذاشته اند، بر سر کرده اند. آیا قرار است با استفاده از حق رای خود به یکی از نامزدها، از حق پوشش آزاد بگذریم. اینکه نقض غرض است.
 مطمئن باشید که مامورین کنترل صندوقهای رای در خارج کشور به خانمهای بدون روسری نیز اجازه می دهند که رای دهند بنابراین لازم نیست خود سانسوری کنید.
*****
و کلام آخر:
من با وجودی که در رای گیری شرکت نکردم، اما خود را در خوشحالی مردمی که به روحانی رای دادند شریک می دانم و به آنها تبریک می گویم. البته لازم است در کنار کل آرای به صندوق ریخته شده و تعداد آرای روحانی و رئیسی که در نتایج مقدماتی اعلام شده اند، دقتی نیز به تفاوت نسبی آرای روحانی و رئیسی داشته باشیم؛ و از خود بپرسیم که آیا این تفاوت نسبی حتی بدون فضای شدید دو قطبی که ایجاد گردیده بود نیز به همین اندازه باقی می ماند؟
بنظر من پاسخ مثبت است. تفاوت نسبی و درصدی بین رای روحانی و رئیسی در یک شرایط عادی و غیر دو قطبی و احساسی نیز به همین اندازه باقی می ماند.
 همانطور که قبلا چند بار نوشته بودم، اراده رهبری جمهوری اسلامی بر ادامه دولت روحانی بود.
 بنابراین می توان گفت که فضای شدیدا دو قطبی روزهای قبل از آغاز رای گیری تاثیر چندانی در تفاوت نسبی آرای روحانی و رئیسی نداشته است. شاید تنها اثر این فضای شدیدا دو قطبی را بتوان در شور و هیجان، ایجاد امید مجدد و امکان طرح مطالبات مردم خلاصه نمود، فضا و شرایطی که متاسفانه فقط هر چهار سال یکبار خود را نشان می دهند و پس از انتخابات همه چیز مجددا کما بیش سر جای اول خود باز می گردد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر