از حدود یک سال پیش شروع به نوشتن مرتب یادادشت های هفتگی کردم، قبل از
آن نیز گاهی مقاله ای برای نشریا ت خارج کشور میفرستادم. از ابتدای سال جدید مسیحی
تصمیم گرفتم که این یادادشت ها را روی یک وبلاگ بگذارم. به همین مناسبت بنظرم رسید
که انگیزه ام را از نوشتن و انتشار این یادداشت های هفتگی توضیح دهم.
هدف من از درج این یادداشت ها تحلیل سیاسی اوضاع ایران و رصد کردن تحولات
درونی جمهوری اسلامی نیست. همانطور که در عنوان این وبلاگ آمده است تلاش من نگاهی
فلسفی و تاریخی به مسائل روز ایران بمنظورارائه نظرگاهِ وسیعتر، تاریخی و بویژه
نقادانه است. هر نوشته ای از این قلم بیشتر برانگیزاننده سوال و آشکار کننده نقاط
ابهام و تردید است تا پاسخ دهنده و حل کننده مشکلات.
البته تخصص من نه فلسفه و نه علم تاریخ است، آنچه که مینویسم محصول
مطالعات شخصی و تحقیق در مورد مسائل روز و همچنین کوشش بر نقب زدن بین دیدگاهای
فلسفی-تاریخی و مسائل اجتماعی و سیاسی روزِ جامعه ایران میباشد.
اعتقاد دارم که فلسفه نه دنباله علم است، آنطور که برخی از فیلسوفان
پست مدرن میپندارند و نه پیش مقدمه و بنیانگذار اخلاق و ایدئولوژی است. بلکه
اندیشه فلسفی آنطور که من میفهمم اندیشه ای است سیال، جستجوگر و رمزآلود. اندیشه
ای است که ریشه و مسبب اصلی زبان، فکر و در عین حال گمگشتگی و جستجوگری و حتی هنرِ
انسان در طول حیات هوشمندش بوده است.
مشخصه اصلی این نوع از نگاه فلسفی به مسائل، برخورد بسیار نقادانه و
رادیکال با مسائل روز، فرهنگ، و باورهای مردم است. بنظر من الهام بخش بزرگ این روش
برخورد و این نوع از اندیشه فلسفی فردریش نیچه است، که بی رحمانه پتک فلسفی خود را
بر اندیشه های فلسفی و دینی و بطور کلی فرهنگ اروپای زمان خود میکوبید.
در چهارچوب این دیدگاه و روشِ برخورد طبیعتا ورود به مسائل سیاسی روز
نه در جهت کم کردن اختلافات و ایجاد وحدت بلکه اتفاقا برای برانگیختن مناظره و
مباحثات جدی است. نگارنده اعتقاد دارد که جوهر سیاست و سیاست ورزی در طول تاریخِ
حیات انسانِ اجتماعی تغییری نکرده است. هدف اصلی فعالیت های سیاسی همانا کسب قدرت
و تثبیت آن بوده است. زمانی از روشهای خشونت آمیز استفاده میشد و تضادها و اختلافات
در میدان جنگ حل میگردید اکنون اما این تضادها و اختلافات در میادین دمکراتیک و در
صحن پارلمانها حل و فصل میشوند. هدف اما در این روند تغییر نکرده است و آن همانا
کسب قدرت و یا مشارکت در آن است. در همین رابطه است که مشارکت و همکاری اگر بر
مبنای مباحثه جدی و بی تعارف صورت نگیرد و اگر پرتو نور افکنی قوی بر اختلافات نتابد
وحدت و مشارکتِ حاصله صوری و موقت خواهد بود.
با درود
پاسخ دادنحذفمنهم با شما هم عقیده ام. کسب قدرت و تثبیت آن یکی از ویژگیهای طبیعی و لایزال انسان است. در تشکیلات به اصطلاح دمکراسی شخص منتخب بعنوان رئیس جمهور یا صدراعظم که اکثراً هم دو دوره میتوانند انتخاب شوند صاحبان اصلی قدرت نیستند. صاحبان اصلی قدرت تثبیت شدگانی هستند فاقد اشتهار اجتماعی. اینان که می آیند و میروند به اصطلاح صاحب قدرت ولی دست دوّم هستند. پاره کردن چنین زنجیر تثبیت شده قدرت از دید من و تجربه 72 سال سن که پنجاه سالش در اروپاست ، محال است. تمام باصطلاح دمکراسیهای موجود در دنیا صوری هستند و دمکراسی به معنای ویژه خود هرگز و ابداً امکان استقرار ندارد.
به صفحه شما بر حسب اتفاق رسیدم و من از سن بیست سالگی یعنی سال 1340 که برای تحصیل به آلمان آمدم پس از تحصیل دیگر به ایران برنگشتم. بدلیلی که برای خودم هم روشن نیست شدیداً ناسیونالیست هستم. عقاید و نظرات شما را خوب پسندیدم. امیدوارم موفق باشید. با آرزوی تندرستی و شادی برای شما بدرود