استفاده از عملیات روانی و پروپاگاندا توسط کشورهای درگیر در جنگ امری عادی و پذیرفته شده است. در این رابطه دو طرف نیز معمولا قدرت تشخیص بین واقعیت های میدانی و رتوریک های سیاسی را دارند. اما زمانی که تحلیلگران خارج از حوزه قدرت های درگیر در جنگ، بدون ملاحظه از واژه هایی استفاده می کنند که منعکس کننده واقعیت های میدانی نیستند، بلکه بیشتر برای عملیات روانی و اعلام پیروزی مورد استفاده قرار می گیرند، باید گفت که یا آگاهانه به نفع یکی از نیروهای درگیر در جنگ تحلیل می کنند و یا از روی خشم و احساسات از چنین واژه هایی استفاده می کنند. از جمله این واژه ها «تسلیم» است.
واژه «تسلیم» در ادبیات جنگ و روابط بینالملل، مفهومی دقیق، حقوقی و سنگین است که بهسادگی نمیتوان آن را به هر وضعیت درگیری یا مذاکره تعمیم داد. از نظر تئوریک، «تسلیم» زمانی معنا پیدا میکند که یک طرف جنگ بهطور کامل توان ادامه نبرد را از دست داده و ناگزیر، بدون داشتن قدرت چانهزنی مؤثر، شرایط طرف مقابل را میپذیرد. در چنین وضعیتی، معمولاً ساختار نظامی و حتی سیاسی طرف شکستخورده دچار فروپاشی یا محدودیتهای اساسی میشود. از جمله تسلیم آلمان نازی و امپراطوری ژاپن در پایان جنگ دوم جهانی.
اما به جز موارد نادر در تاریخ یکصد سال اخیر ، دیگر نمونههای تاریخی نشان میدهند که «تسلیم» پدیدهای نادر است، نه یک وضعیت رایج. در بسیاری از جنگها، آنچه رخ میدهد نه تسلیم، بلکه ترکیبی از فرسایش، موازنه قوا، فشارهای داخلی و خارجی، و در نهایت رسیدن به نوعی آتشبس یا توافق سیاسی است. حتی پایان بسیاری از جنگهای طولانی نیز الزاماً به معنای تسلیم یکی از طرفین نبوده، بلکه نتیجهای از محاسبه هزینه-فایده و تغییر شرایط میدانی و سیاسی بوده است.
در این چارچوب، اطلاق واژه «تسلیم» به وضعیتهایی که هنوز در آنها امکان مذاکره، چانهزنی و تداوم قدرت وجود دارد، از نظر علمی و تحلیلی دقیق نیست. چنین کاربردی بیشتر در حوزه رتوریک سیاسی و روایتسازی قرار میگیرد؛ جایی که واژهها نه برای توصیف بیطرفانه واقعیت، بلکه برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی، ایجاد فشار روانی یا تقویت یک روایت خاص به کار میروند.
به بیان دیگر، «تسلیم» بیش از آنکه یک توصیف فنی از وضعیت باشد، در بسیاری از موارد به ابزاری برای معنا دادن به واقعیتهای پیچیده تبدیل میشود. از این رو، دقت در استفاده از این واژه و تمایز آن با مفاهیمی مانند آتشبس، مذاکره یا مصالحه، برای فهم دقیقتر تحولات سیاسی و نظامی ضروری است.
از این نظر معتقدم که پذیرش پیشنهاد پاکستان برای یک آتش بس دو هفته ای از سوی جمهوری اسلامی و آغاز مذاکرات مستقیم با دولت آمریکا با توجه به اینکه مطابق بسیاری از ارزیابی ها جمهوری اسلامی با وجود ضربات سنگین نظامی، هنوز قدرت موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده و عملا تنگه هرمز را تحت کنترل درآورده است، به معنای تسلیم نمی تواند باشد. اگرچه از ابتدا نیز روشن بود که قدرت نظامی آمریکا بسیار بسیار برتر از قدرت نظامی جمهوری اسلامی است و اگر تنها فاکتور تعیین کننده قدرت نظامی بود، جمهوری اسلامی می بایست بسیار زودتر شکست کامل را بپذیرد و تسلیم شود.
https://t.me/politicalphilosphy/636
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر